دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۰۶

فیض کاشانی
من نزد توام حاضر هر جای چه جوئی تو واندر همه جا هستم بیهوده چه پوئی تو
بیهوده نمی پویم ای دوست قرارم نیست یکجا بچه سان باشم چون در همه سوئی تو
هر جا که شدم دیدم نقشی ز جمال تو چون نیک نظر کردم گفتم مگر اوئی تو
گفتا همه اویم من ایرا همه رویم من آری تو نداری پشت آری همه روئی تو
نور تو جهان بگرفت عالم همه روشن شد ای آب حیات جان یا رب ز چه جوئی تو
چه آب و چه جو چه جان بگذار تو اسما را اسما همه روپوش است خود پرده اوئی تو
هر سو کشدت میرو هر جا بردت میدو اندر خم چوگانش ای فیض چه گوئی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عرفانی، گفتگویی است میان سالک و حضرت حق که بر محور وحدت وجود می‌چرخد. شاعر در این اثر با لحنی پرسشگر و پاسخ‌گو، این حقیقت را تبیین می‌کند که حقیقت مطلق، حاضر و ناظر بر همه‌چیز است و جستجوی بیهوده در بیرون، ناشی از غفلت انسان از حضورِ حاضر در وجودِ خویشتن است.

مضمون اصلی، عبور از کثرت و رسیدن به وحدت است؛ آنجا که شاعر اشاره می‌کند که اسامی و الفاظ، خود پرده‌هایی هستند که ما را از درکِ حقیقتِ یگانه باز می‌دارند و برای رسیدن به وصال، تنها باید تسلیم محضِ اراده‌ی حق بود.

معنای روان

من نزد توام حاضر هر جای چه جوئی تو واندر همه جا هستم بیهوده چه پوئی تو

من همواره در کنار تو حضور دارم، پس به دنبال چه هستی؟ در همه جا حاضر و ناظر هستم، چرا بیهوده در پیِ یافتنِ من در جایی خاص می‌گردی؟

نکته ادبی: واژه «پوئی» از مصدر پوییدن به معنای جستجو کردن و دوندگی و تلاشِ بی‌ثمر است.

بیهوده نمی پویم ای دوست قرارم نیست یکجا بچه سان باشم چون در همه سوئی تو

ای دوست، من بیهوده جستجو نمی‌کنم، بلکه آرام و قرار ندارم؛ زیرا وقتی تو در همه جهت‌ها حضور داری، من چگونه می‌توانم در یک مکان ثابت بمانم؟

نکته ادبی: «بچه‌سان» در اینجا به معنای «به چه شکلی» یا «چگونه» به‌کار رفته است که پرسشی از سرِ حیرت است.

هر جا که شدم دیدم نقشی ز جمال تو چون نیک نظر کردم گفتم مگر اوئی تو

به هر کجا نگریستم، نشانه‌ای از زیبایی تو را دیدم؛ وقتی با دقت و تأمل به آن نگریستم، با خود گفتم: نکند تو خودِ حقیقتی؟

نکته ادبی: «نیک نظر کردن» کنایه از بصیرت و شهودِ عرفانی است که باعثِ تشخیصِ حق از باطل می‌شود.

گفتا همه اویم من ایرا همه رویم من آری تو نداری پشت آری همه روئی تو

او پاسخ داد: من همه او هستم، زیرا وجود من سراسر جلوه‌گاهِ رویِ (رخسار) اوست؛ آری، تو در ذاتِ خویش پشت و پناهی نداری، بلکه همه وجودت جلوه‌گاهِ اوست.

نکته ادبی: ایهامِ لطیف در کلمه «رو» وجود دارد که هم به معنای چهره و جلوه است و هم فعلِ امر به معنای پیش رفتن و حرکت کردن.

نور تو جهان بگرفت عالم همه روشن شد ای آب حیات جان یا رب ز چه جوئی تو

نور وجود تو سراسر جهان را فرا گرفت و هستی روشن شد؛ ای کسی که جان‌بخشِ روح منی، پروردگارا! تو دیگر به دنبال چه می‌گردی؟

نکته ادبی: «آب حیات» استعاره از سرچشمه‌ی جاودانگی، کمال و فیضِ الهی است که به جان‌ها زندگی می‌بخشد.

چه آب و چه جو چه جان بگذار تو اسما را اسما همه روپوش است خود پرده اوئی تو

نام‌ها و القاب را رها کن؛ زیرا این نام‌گذاری‌ها همگی نقابی بر چهره‌ی حقیقت‌اند و در حقیقت، خودِ تو پرده‌ای هستی که مانع از دیدنِ آن حقیقت می‌شوی.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح «حُجب» در عرفان که همان اعتبارات ذهنی و القاب است که مانعِ شهودِ بی‌واسطه می‌شود.

هر سو کشدت میرو هر جا بردت میدو اندر خم چوگانش ای فیض چه گوئی تو

هر جا تو را می‌کشاند، برو و هر کجا تو را می‌برد، به سوی او بشتاب؛ ای فیض! در خمِ چوگانِ تقدیر او، دیگر چه جایِ چون و چراست؟

نکته ادبی: «خم چوگان» استعاره از قضا و قدر و اراده‌ی الهی است که بندگان در پیشگاهِ آن همچون گویِ سرگردان در دستِ چوگان‌باز هستند.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب حیات

اشاره به سرچشمه‌ی کمال و فیضِ الهی که به روح انسان حیات واقعی می‌بخشد.

ایهام رو

استفاده از واژه‌ی رو با دو معنای چهره (رخسار) و حرکت کردن (به‌سوی جلو رفتن) که بر غنای معنایی بیت افزوده است.

استعاره خم چوگان

تصویرسازی از اراده‌ی الهی و تقدیر که بنده در برابر آن اختیاری جز تسلیم ندارد.

مناظره ساختار شعر

گفتگویِ پرسش و پاسخی میان سالک و محبوب که فرمی رایج برای بیانِ مکاشفاتِ عرفانی است.