دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۰۳

فیض کاشانی
جان من سخت دلربائی تو دل من نیک جانفزائی تو
نیک دل میبری ولیکن سخت سست پیمان و بی وفائی تو
من ز هجرت چنانکه میدانی تو چنینی چنین چرائی تو
طاقت هجر و تاب وصلم نیست چون کنم چون عجب بلائی تو
چند بیگانگی کنی با من گوئیم کهنه آشنائی تو
آشنائی قدیم را چو نهٔ جان من پس بگو کرائی تو
چون بر فیض خود نمی آئی دل من پس بر که آئی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، بیانگر شکوه عاشقانه و خالصانه‌ای است که در آن، شاعر میان شیفتگی به محبوب و گله از بی‌وفایی او گرفتار مانده است. فضای اثر، آمیزه‌ای از حیرت و تضاد است؛ محبوب در نظر عاشق، هم‌زمان جان‌بخش و جان‌ستان است که این دوگانگی، سرگشتگی عاشق را دوچندان کرده است.

شاعر با پرسش‌های پیاپی، سعی دارد پرده از راز سردی و بیگانگی محبوب بردارد و او را به بازگشت و مهربانی فراخواند. در واقع، بن‌مایه اصلی شعر، ناتوانی عاشق از تحمل دوری و در عین حال، ناتوانی در تغییر دادن ماهیتِ بی‌قرار و گریزانِ محبوب است که منجر به پرسش‌های بی‌پاسخ در ذهن عاشق می‌شود.

معنای روان

جان من سخت دلربائی تو دل من نیک جانفزائی تو

ای جانِ من، تو بسیار دل‌ربا و فریبنده‌ای و ای دلِ من، تو به راستی حیات‌بخش و مایه زندگی منی.

نکته ادبی: استفاده از تشبیه بلیغ و ترکیب‌های اضافی 'جانِ من' و 'دلِ من' برای خطاب قرار دادن محبوب و ابراز ارادت به او.

نیک دل میبری ولیکن سخت سست پیمان و بی وفائی تو

تو به خوبی دل را تسخیر می‌کنی، اما متأسفانه سست‌عهد و بی‌وفا هستی.

نکته ادبی: تضاد میان 'دل‌ربایی' و 'بی‌وفایی' بیانگر تضاد درونی شخصیت محبوب است.

من ز هجرت چنانکه میدانی تو چنینی چنین چرائی تو

تو خود به خوبی می‌دانی که من در آتش دوری تو چگونه می‌سوزم؛ پس چرا با اینکه می‌دانی، همچنان به این رفتار سرد ادامه می‌دهی؟

نکته ادبی: پرسش انکاری در انتهای بیت ('چرائی تو') برای نشان دادن حیرت و گله‌مندی عاشق.

طاقت هجر و تاب وصلم نیست چون کنم چون عجب بلائی تو

نه توان تحمل دوری تو را دارم و نه طاقت دیدار و وصال تو را؛ ای مایه شگفتی، تو چه بلای جانِ عجیبی هستی که مرا این‌چنین اسیر کرده‌ای.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'بلا' در اینجا به معنای مایه آزمایش یا مصیبت شیرین است.

چند بیگانگی کنی با من گوئیم کهنه آشنائی تو

چرا این‌قدر با من احساس بیگانگی می‌کنی؟ در حالی که من تو را آشنایی قدیمی و دیرین خود می‌دانم.

نکته ادبی: تضاد میان 'بیگانگی' و 'کهنه آشنایی' برای تأکید بر نزدیکیِ قلبی عاشق و سردیِ ظاهری محبوب.

آشنائی قدیم را چو نهٔ جان من پس بگو کرائی تو

اگر مرا آشنای قدیمی خود نمی‌دانی، پس ای جان من، بگو که متعلق به چه کسی هستی؟

نکته ادبی: عبارت 'کرائی تو' (به که تعلقی داری) نشان‌دهنده حس حسادت و جستجوی عاشق برای یافتن جایگاه خود نزد محبوب است.

چون بر فیض خود نمی آئی دل من پس بر که آئی تو

وقتی که برای رساندن فیض و لطف خود نزد من نمی‌آیی، پس به سراغ چه کسی می‌روی؟

نکته ادبی: واژه 'فیض' در اینجا به معنای برکت و نیکیِ عاشقانه است که در متون عرفانی نیز کاربرد دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد دلربایی و سست‌عهدی

شاعر با کنار هم قرار دادن ویژگی‌های مثبت (دل‌ربایی) و منفی (بی‌وفایی) محبوب، سرگشتگی خود را به تصویر کشیده است.

استفهام انکاری چرائی تو

پرسش‌های مکرر در متن، برای برجسته کردن حیرت و ناتوانی شاعر در درک رفتار متناقض محبوب است.

تکرار جان من

تکرار عبارت 'جان من' در آغاز برخی ابیات، نشان‌دهنده تعلق خاطر عمیق و التماس شاعر به محبوب است.