دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۰۲

فیض کاشانی
تا بکی در مقام نازی تو چه شود گر بما بسازی تو
حسن رویت ز عشق دارد ساز از چه با عاشقان نسازی تو
دست پرورد عشقبازی ما نشود گر بما نبازی تو
ز آینه عشق ما نمود رخت سزد الحق بما بنازی تو
در تو یکذره از حقیقت نیست پای تا سر همه مجازی تو
مینوازش بلطف خود گاهی گر چه از فیض بی نیازی تو
مردم از غم سحر نخواهی شد شب هجران چه بس درازی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، بازتاب‌دهنده‌ی شکوه و گلایه‌ی عاشق از معشوقی است که در عین زیبایی، گرفتار غرور و بی‌تفاوتی است. شاعر با زبانی صمیمانه اما گلایه‌مند، از معشوق می‌خواهد که از موضع تکبر پایین بیاید و با او همگام شود. فضا سرشار از حسرت و انتظار برای لحظه‌ای توجه است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تقابل میان عشقِ صادقانه و بی‌شائبه‌ی عاشق و 'مجازی' بودنِ هویت معشوق است. شاعر معتقد است که معشوق، اعتبار و زیبایی‌اش را از عشقِ عاشق وام گرفته، اما همچنان در بی‌نیازیِ خود باقی مانده و رنجِ دوری را بر عاشق تحمیل می‌کند.

معنای روان

تا بکی در مقام نازی تو چه شود گر بما بسازی تو

تا چه زمانی می‌خواهی به این رفتارِ مغرورانه و بی‌اعتنا ادامه دهی؟ چه می‌شود اگر کمی با ما مهربان باشی و از درِ سازگاری وارد شوی؟

نکته ادبی: مقامِ ناز، کنایه از وضعیتِ غرور و بی‌اعتنایی معشوق است.

حسن رویت ز عشق دارد ساز از چه با عاشقان نسازی تو

زیباییِ رخسار تو، در واقع از عشقِ ما جان گرفته و شکل یافته است؛ پس چرا با ما که عاشقانِ تو هستیم، سازگاری نمی‌کنی؟

نکته ادبی: ساز در اینجا به معنای نظم و هماهنگی است که در کنار فعل نسازی، جناس اشتقاق زیبایی ساخته است.

دست پرورد عشقبازی ما نشود گر بما نبازی تو

تو دست‌پرورده‌ی عشق‌بازیِ ما هستی؛ درست نیست که حالا با ما در این میدانِ عشق، همراهی نکنی.

نکته ادبی: دست‌پرورد، به معنای پرورش‌یافته به دستِ کسی است که نشان‌دهنده‌ی تأثیرِ عشقِ عاشق در زیباییِ معشوق است.

ز آینه عشق ما نمود رخت سزد الحق بما بنازی تو

در آینه‌ی عشقِ ما بود که چهره‌ات به کمال رسید و دیده شد، پس به حقیقت، تو حق داری که به ما فخر بفروشی.

نکته ادبی: آینه عشق، استعاره از دلی است که زیبایی‌های معشوق را بازتاب می‌دهد و او را محبوب‌تر می‌کند.

در تو یکذره از حقیقت نیست پای تا سر همه مجازی تو

در وجود تو ذره‌ای از حقیقت و اصالت نیست؛ تو از سر تا پا یک موجود خیالی و مجازی هستی.

نکته ادبی: تقابل میان حقیقت و مجاز، بیانگر نگاه عرفانی به ماهیتِ ناپایدارِ معشوقِ زمینی است.

مینوازش بلطف خود گاهی گر چه از فیض بی نیازی تو

گرچه تو به دلیلِ بی‌نیازیِ ذاتی‌ات، هرگز نیازی به ما نداری، اما شایسته است که گاهی با لطف و مهربانی‌ات، ما را بنوازی.

نکته ادبی: فیضِ بی‌نیازی، اشاره به صفتِ استغنای معشوق دارد که مانعِ توجهِ او به عاشق می‌شود.

مردم از غم سحر نخواهی شد شب هجران چه بس درازی تو

من از غمِ دوری تو جان باختم و این شبِ هجران تو گویی تمام‌شدنی نیست و سپیده دم فرا نمی‌رسد.

نکته ادبی: شبِ هجران، نمادِ دورانِ سخت و طولانی دوری از معشوق است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

آرایه‌های ادبی

جناس ساز، بسازی، نبازی، بنازی

تکرار واژگانی با ریشه‌ی مشترک که موسیقی کلام را تقویت کرده و به ابیات پیوستگی معنایی بخشیده است.

تضاد حقیقت و مجاز

تقابل دو مفهوم بنیادین که عمق نگاه شاعر به تفاوت میان عشق اصیل و معشوقِ ساختگی را نشان می‌دهد.

استعاره آینه عشق

تشبیه قلب عاشق به آینه‌ای که زیبایی‌های معشوق را منعکس می‌کند.

کنایه مقام ناز

کنایه از استمرار در غرور و بی‌اعتنایی معشوق.