دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۸۹

فیض کاشانی
ای که دانی سر ما را مو بمو شمهٔ احوال ما با ما بگو
چیستیم و از چه و بهر چه ایم کیست نحن کیست کنت کیست هو
بحرهای راز پنهان کردهٔ درطلب افکنده ما را جو بجو
هرچه میگوئیم پنهان ما بما بیش میدانیش پیدا مو بمو
آگهی ز احوال تنها تا بتا واقفی ز اسرار جانها تو بتو
ماهیان بحر تو جانهای ما بحر جویان جابجا و جوبجو
ما شده جویای تو از هر طرف تو نشسته در برابر روبرو
روی تو دایم بسوی ما و ما در طلب حیران و جویان سو بسو
با دل ما در تکلم روز و شب در سراغت میدود دل کو بکو
در همه جا هستی و جائی نهٔ سر برآریم از تو و گوئیم کو
عطر بوی تو گرفته عالمی بیخود آن گشته ما نشنیده بو
غمزهای مست پنهان میرسد سوی جان ز آن چشم جادو موبمو
جان ما افتان و خیزان می دود دست و پا گم کرده بهر جستجو
از حضورت دل اگر آگه شدی خویش را از خویش کردی رفت و رو
با دل من در عتابی دم بدم عذر ما را لیک دانی مو بمو
عذر تقصیرات ما در کار تو توبه از ما دانی ای نعم العفو
هرچه از ما پردهٔ خود میدریم میکند خیاط عفو تو رفو
دم بدم آلودهٔ عصیان شویم ابتلای تو کندمان شست و شو
فیض جان ده در رهش تسلیم شو لن تنالوا البر حتی تنفقو
گفت و گو بسیار شد خامش شویم تا کند دلدار با ما گفتگو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، پرسشی عاشقانه و عارفانه در باب حقیقت هستی و نسبت میان انسان و پروردگار است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال متعالی، دغدغه‌های وجودی بشر را بازگو می‌کند و از تناقض میان جست‌وجوی بی‌پایان انسان برای یافتن حقیقت و حضور همیشگی خداوند در همه جا سخن می‌گوید.

در بخش‌های پایانی، شعر از پرسشگری به مرحله توبه، تسلیم و خاموشی می‌رسد. شاعر با استناد به مضامین دینی و اخلاقی، راه رسیدن به حقیقت را نه در جست‌وجوی بیرونی، بلکه در زدودن زنگار از دل، توبه، تسلیم و سکوت اختیار کردن برای شنیدن ندای حق می‌داند.

معنای روان

ای که دانی سر ما را مو بمو شمهٔ احوال ما با ما بگو

ای پروردگاری که از تمامی اسرار و جزئیات وجود ما آگاهی، حقیقت حال ما را برای خودمان بازگو کن.

نکته ادبی: مو بمو کنایه از دقت و جزئی‌نگری است.

چیستیم و از چه و بهر چه ایم کیست نحن کیست کنت کیست هو

ما چیستیم، از کجا آمده‌ایم و هدف از وجود ما چیست؟ رابطه میان 'ما' (بندگان)، 'تو' (خالق) و 'او' (ذات مطلق) چیست؟

نکته ادبی: اشاره به مفاهیم بنیادین هستی‌شناسی عرفانی است که در آن خودی و غیرخودی در برابر وحدت وجود قرار می‌گیرند.

بحرهای راز پنهان کردهٔ درطلب افکنده ما را جو بجو

تو دریاهایی از رازهای پنهان داری و ما را در راه جست‌وجوی خود سرگردان کرده‌ای.

نکته ادبی: بحرهای راز استعاره از گستردگی علم و حکمت الهی است.

هرچه میگوئیم پنهان ما بما بیش میدانیش پیدا مو بمو

هر رازی را که در دل پنهان می‌کنیم، تو بهتر و دقیق‌تر از خودمان بر آن آگاهی.

نکته ادبی: تکرار مو بمو برای تاکید بر احاطه علمی خداوند به کار رفته است.

آگهی ز احوال تنها تا بتا واقفی ز اسرار جانها تو بتو

تو از احوال ظاهری تا باطنی ما باخبری و بر تمام اسرار جان‌های ما به طور کامل واقف هستی.

نکته ادبی: تو بتو به معنای لایه‌های درونی و پنهان است.

ماهیان بحر تو جانهای ما بحر جویان جابجا و جوبجو

جان‌های ما همچون ماهیان در دریای هستی تو هستند که همواره در همه جا در جست‌وجوی تو می‌گردند.

نکته ادبی: ماهیان بحر تو استعاره از انسان‌هایی است که حیاتشان به منبع فیض الهی وابسته است.

ما شده جویای تو از هر طرف تو نشسته در برابر روبرو

ما از هر طرف به دنبال تو می‌گردیم، در حالی که تو درست مقابل ما نشسته‌ای.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس حضور همه‌جایی خداوند و ناتوانی بشر در دیدن آن.

روی تو دایم بسوی ما و ما در طلب حیران و جویان سو بسو

تو همیشه به سوی ما نگاه می‌کنی، اما ما در طلب تو، حیران و سرگردان به هر سو می‌دویم.

نکته ادبی: سو بسو نشان‌دهنده تشتت ذهنی انسان در جست‌وجوی حقیقت است.

با دل ما در تکلم روز و شب در سراغت میدود دل کو بکو

تو در دل ما با ما سخن می‌گویی، اما قلب ما باز هم برای یافتن تو به هر کوی و برزنی سر می‌کشد.

نکته ادبی: تضاد میان ارتباط درونی خداوند و جست‌وجوی بیرونی انسان.

در همه جا هستی و جائی نهٔ سر برآریم از تو و گوئیم کو

تو در همه جا حضور داری و در عین حال مکان خاصی نداری؛ ما از تو سراغ تو را می‌گیریم.

نکته ادبی: بی‌مکانی خداوند اشاره به تنزیه و پیراستگی ذات او از زمان و مکان است.

عطر بوی تو گرفته عالمی بیخود آن گشته ما نشنیده بو

تمام عالم از عطر حضور تو پر شده است، اما ما چنان بی‌خود و غافلیم که این عطر را استشمام نمی‌کنیم.

نکته ادبی: بیخود کنایه از غفلت و مستی حاصل از دنیازدگی است.

غمزهای مست پنهان میرسد سوی جان ز آن چشم جادو موبمو

جلوه‌های مست‌کننده و پنهان تو، از طریق چشم جادویی‌ات، ذره‌ذره به جان ما می‌رسد.

نکته ادبی: چشم جادو استعاره از قدرت تاثیرگذاری و افسون‌گری جمال الهی است.

جان ما افتان و خیزان می دود دست و پا گم کرده بهر جستجو

جان ما در راه تو با اضطراب و شتاب می‌دود و از شدت اشتیاق، دست و پایش را گم کرده است.

نکته ادبی: افت و خیز کنایه از بی‌قراری در سلوک است.

از حضورت دل اگر آگه شدی خویش را از خویش کردی رفت و رو

اگر دل ما واقعاً به حضور تو پی می‌برد، از خودِ خویشتن دست می‌شست و فنا می‌شد.

نکته ادبی: رفت و رو کنایه از فنای نفس و پشت پا زدن به خودخواهی است.

با دل من در عتابی دم بدم عذر ما را لیک دانی مو بمو

تو هر لحظه دل مرا سرزنش می‌کنی، اما دلیل و عذر ما را نیز به خوبی می‌دانی.

نکته ادبی: عتاب به معنای ملامت و سرزنش است.

عذر تقصیرات ما در کار تو توبه از ما دانی ای نعم العفو

تو که بهترین بخشنده‌ای، عذر تقصیرات و خطاهای ما را در پیشگاه خود می‌پذیری.

نکته ادبی: نعم العفو ترکیبی قرآنی/دینی برای توصیف صفت بخشندگی خداوند.

هرچه از ما پردهٔ خود میدریم میکند خیاط عفو تو رفو

هرگاه ما با گناه، پرده‌های تقوا را می‌دریم، تو با خیاطیِ عفو و گذشتِ خود آن را ترمیم می‌کنی.

نکته ادبی: استعاره خیاطی برای بخشش و ترمیم خرابی‌های معنوی گناه.

دم بدم آلودهٔ عصیان شویم ابتلای تو کندمان شست و شو

ما دائماً با عصیان آلوده می‌شویم، اما سختی‌ها و ابتلائات تو ما را شست‌وشو داده و پاک می‌کند.

نکته ادبی: ابتلا در اینجا به معنای آزمون‌های الهی است که باعث تزکیه نفس می‌شود.

فیض جان ده در رهش تسلیم شو لن تنالوا البر حتی تنفقو

به جان خود فیض الهی ببخش و در راه او تسلیم باش، چرا که طبق آیه قرآن، هرگز به نیکی نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به آیه ۹۲ سوره آل‌عمران.

گفت و گو بسیار شد خامش شویم تا کند دلدار با ما گفتگو

سخن گفتن ما بسیار شد، پس سکوت می‌کنیم تا معشوق خود با ما سخن بگوید.

نکته ادبی: خاموشی مرحله‌ای از سلوک برای شنیدن پیام باطنی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) هر سو جویان و روبرو نشسته

بیان سرگردانی انسان در جست‌وجوی حقیقتی که در دسترس و نزدیک است.

استعاره ماهیان بحر

تشبیه ارواح انسان‌ها به ماهی و دریای علم/هستی خداوند.

تلمیح لن تنالوا البر

اشاره به آیه ۹۲ سوره آل‌عمران که درباره انفاق و رسیدن به کمال است.

واژه‌آرایی و تکرار مو بمو، جو بجو، تو بتو

استفاده از تکرار برای تاکید بر کثرت و دقت در احاطه خداوند بر امور.

تشخیص میکند خیاط عفو تو رفو

شخصیت‌بخشی به صفت عفو الهی در نقش خیاطی که پرده‌های دریده شده توسط گناه را می‌دوزد.