دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۸۵

فیض کاشانی
از وفا نام شنیدیم همینست همین زان نشان بس طلبیدیم همین است همین
غیر معشوق حقیقی که وفا شیوهٔ اوست یک وفادار ندیدیم همین است همین
دیده هرچند گشودیم در اطراف جهان جز خدا هیچ ندیدیم همین است همین
یا ز آنست که او در دل ما جا دارد همه جا هرزه دویدیم همین است همین
غیر معشوق ازل نیست دگر معشوقی حسن خوبان همه دیدیم همین است همین
ثمر هر شجری اوست همانست همان ما بهر باغ چریدیم همین است همین
اینکه گفتند بجز عشق رهی نیست بحق ما بدین حرف رسیدیم همین است همین
نیست در میکدهٔ دهر بجز بادهٔ عشق می هر نشاءه چشیدیم همین است همین
سیر هر طایفه کردیم بغیر از عشاق مردم راست ندیدیم همین است همین
سر بسر کوچه و بازار جهان گردیدیم جز غم او نخریدیم همین است همین
همه چیزی بنظر آمد از اسباب جهان جز قناعت نگزیدیم همین است همین
گوش هر چند بهر سوی نهادیم چو فیض جز حدیثش نشنیدیم همین است همین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، سیر و سلوک انسانی حقیقت‌جو را به تصویر می‌کشد که پس از جست‌وجوی بسیار در جهان مادی و آزمودن راه‌های گوناگون، در نهایت به این نقطه عطف می‌رسد که حقیقت، وفا، زیبایی و کمال تنها در ذات حضرت حق تجلی یافته است. شاعر با زبانی صریح، ناکامی جست‌وجوی در بیرون و لزوم بازگشت به درون و عشق الهی را تبیین می‌کند.

ردیف «همین است همین» در تمام ابیات، حکایت از رسیدن به یقینِ قلبی و پایان‌یافتنِ حیرتِ سالک دارد. فضای کلی شعر، فضایی سرشار از اعتماد به وحدتِ حقیقت است؛ گویی شاعر پس از یک سفر طولانیِ فکری و روحی، به این نتیجه می‌رسد که تمامِ تجربه‌های گوناگون، نهایتاً به یک نقطه ختم می‌شوند.

معنای روان

از وفا نام شنیدیم همینست همین زان نشان بس طلبیدیم همین است همین

ما تنها نامی از وفاداری شنیدیم و جست‌وجوی ما به اینجا ختم شد که حقیقتِ وفا، همین است که می‌بینید و جز این نیست.

نکته ادبی: تاکید بر ناکامی در یافتنِ وفایِ پایدار در عالمِ مادی.

غیر معشوق حقیقی که وفا شیوهٔ اوست یک وفادار ندیدیم همین است همین

به جز ذاتِ معشوق حقیقی (خداوند) که صفتِ اصلی‌اش وفاست، در این دنیا هیچ‌کس را وفادار ندیدیم و حقیقت همین است.

نکته ادبی: معشوق حقیقی در اصطلاح عرفانی، به ذات اقدس الهی اشاره دارد که تنها منبعِ وفای مطلق است.

دیده هرچند گشودیم در اطراف جهان جز خدا هیچ ندیدیم همین است همین

هرچقدر چشم باز کردیم و در اطراف جهان کاوش کردیم، جز خدا جلوه‌ای ندیدیم و این حقیقتِ ماجراست.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه «وحدت وجود» که در آن سراسر هستی، جلوه‌گاهِ یک حقیقت است.

یا ز آنست که او در دل ما جا دارد همه جا هرزه دویدیم همین است همین

شاید به این دلیل بی‌هوده در همه‌جا می‌دویدیم که او در دل ما جای داشت (و ما از درون غافل بودیم) و حقیقت همین است.

نکته ادبی: استعاره از بازگشت از عالمِ کثرت به عالمِ وحدتِ درونی.

غیر معشوق ازل نیست دگر معشوقی حسن خوبان همه دیدیم همین است همین

جز خداوند که از ازل معشوق بوده است، معشوق دیگری وجود ندارد؛ ما زیبایی همه خوبان را دیدیم و به این نتیجه رسیدیم که حقیقت همین است.

نکته ادبی: برتریِ معشوق ازلی (خداوند) بر زیبایی‌های مجازی و گذرا.

ثمر هر شجری اوست همانست همان ما بهر باغ چریدیم همین است همین

میوه و ثمره‌ی هر درختی، خودِ خداست؛ ما در باغ‌های گوناگونِ جهان گشتیم و دیدیم که حقیقت همین است.

نکته ادبی: تمثیل «شجر» و «باغ» برای نمایشِ تمامِ موجودات که هر یک ثمره‌ای از ذاتِ الهی هستند.

اینکه گفتند بجز عشق رهی نیست بحق ما بدین حرف رسیدیم همین است همین

این سخن را که «جز از راه عشق نمی‌توان به حقیقت رسید» شنیده بودیم، حالا ما خود به این باور رسیدیم.

نکته ادبی: تاییدِ طریقِ عشق (شهود) بر طریقِ عقل (بحث و استدلال).

نیست در میکدهٔ دهر بجز بادهٔ عشق می هر نشاءه چشیدیم همین است همین

در میخانه‌ی جهان، هیچ باده‌ای جز باده‌ی عشق نیست؛ ما هر نوع مستی و نشئه را چشیدیم و دیدیم حقیقت همین است.

نکته ادبی: میکده استعاره از جهانِ فانی است که در آن عشق الهی تنها شرابِ حقیقی است.

سیر هر طایفه کردیم بغیر از عشاق مردم راست ندیدیم همین است همین

ما روشِ هر گروهی را آزمودیم، اما به جز گروه عاشقان، کسی را راستگو نیافتیم و حقیقت همین است.

نکته ادبی: عاشقان در اینجا به معنای عارفانِ واصل است که به حقیقتِ وجود پی برده‌اند.

سر بسر کوچه و بازار جهان گردیدیم جز غم او نخریدیم همین است همین

تمامِ کوچه و بازارِ جهان را گشتیم و هیچ دستاوردی جز غمِ دوری او نصیبمان نشد و حقیقت همین است.

نکته ادبی: غم در ادبیات عرفانی، سرچشمه‌ی کمال و معرفت است.

همه چیزی بنظر آمد از اسباب جهان جز قناعت نگزیدیم همین است همین

تمام اسباب و لوازم جهان را دیدیم، اما جز قناعت به حضور او، چیزی را برنگزیدیم و حقیقت همین است.

نکته ادبی: قناعت به معنای بی‌نیازی از غیر و خرسندی به ذات الهی است.

گوش هر چند بهر سوی نهادیم چو فیض جز حدیثش نشنیدیم همین است همین

ای فیض، هرچقدر گوش به هر سو سپردیم، جز سخن از او چیزی نشنیدیم و این پایانِ کار است.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است که در بیت آخر خود را خطاب قرار داده است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) همین است همین

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، نشان‌دهنده تاکید بر یقین و قطعیتِ یافته‌هایِ شاعر است.

استعاره میکدهٔ دهر

اشاره به جهان مادی که جایگاهِ کشش‌ها و مستی‌هایِ نفسانی و الهی است.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) یا ز آنست که او در دل ما جا دارد / همه جا هرزه دویدیم

اشاره به این نکته که جست‌وجوگر برای یافتن حقیقتی که در درونِ خود دارد، بیهوده در عالمِ بیرون می‌گردد.