دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۸۴

فیض کاشانی
از سر وحدت دم زدم هذا جنون العاشقین کونین را برهم زدن هذا جنون العاشقین
بر طرهٔ پر خم زدم بر حرف لا و لم زدم شادی کنان بر غم زدم هذا جنون العاشقین
بر شور و بر غوغا زدم بر لا و بر الا زدم برجا و بر بیجا زدم هذا جنون العاشقین
از عشق سرمست آمدم وز نیست در هست آمدم در رفعت او پست آمدم هذا جنون العاشقین
گشتم زعشق دوست مست شستم زغیردوست دست تا رو نماید هر چه هست هذا جنون العاشقین
آتش زدم افلاک را بر باد دادم خاک را شستم دل غمناک را هذا جنون العاشقین
سرگشتهٔ کوئی شدم آشفتهٔ موئی شدم حیران مه روی شدم هذا جنون العاشقین
در عشق گشتم بیقرار زنجیر من شد زلف یار چشم خرد از من مدار هذا جنون العاشقین
در من نگیرد پند کس سوزم نصیحت را چو خس پندم جمال یار بس هذا جنون العاشقین
آتش زدم من پند را وین خشک خام چند را پختم دل خرسند را هذا جنون العاشقین
از خود بریدم پند را بگسستم این پیوند را بشکستم این الوند را هذا جنون العاشقین
از نام در ننگ آمدم وز صلح در جنگ آمدم از عاقلی تنگ آمدم هذا جنون العاشقین
نی ننگ میدانم نه عار دست از من بیدل بدار یکدم مرا با من گذار هذا جنون العاشقین
آتش زدم در جان و تن وز خود فکندم ما و من بر هم زدم این انجمن هذا جنون العاشقین
ای آنکه در عقلی گرو درفیض و در شعرش مکاو از شرو شورم دور شو هذا جنون العاشقین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها نمایانگر فضای شوریدگی و سرمستی عرفانی است که در آن سالک با گذشتن از عقلِ جزئی‌نگر و قیودِ ظاهری، به حقیقتی فراتر از دو عالم دست می‌یابد. در این نگاه، جنون نه به معنای اختلال روانی، بلکه به معنای رهایی از حصارِ من و ما و پیوند با هستی مطلق است که در آن عاشق، تمامِ باورهای پیشین و تعلقات دنیوی را به آتش می‌کشد.

شاعر با به‌کارگیری این مفهومِ محوری، تضادی میانِ زندگیِ عاقلانه و حساب‌گرانه با زندگیِ عاشقانه و بی‌قرار ایجاد می‌کند. این اثر ستایشی است بر شجاعتِ دل‌سپردن و پذیرشِ ملامت در راهِ محبوب؛ چرا که تنها در این بی‌خویشتنی است که حقیقتِ اصلی، بی‌پرده بر سالک عیان می‌گردد.

معنای روان

از سر وحدت دم زدم هذا جنون العاشقین کونین را برهم زدن هذا جنون العاشقین

از یگانگیِ هستی سخن گفتم که این خود دیوانگیِ عاشقانه است؛ برهم زدنِ اساسِ هر دو جهان (دنیا و آخرت) برای رسیدن به او، نشانه‌ی این دیوانگی است.

نکته ادبی: هذا جنون العاشقین عبارتی عربی است که به عنوان ردیفِ اصلی و تأکید بر جنونِ مقدس عرفانی در شعر تکرار می‌شود.

بر طرهٔ پر خم زدم بر حرف لا و لم زدم شادی کنان بر غم زدم هذا جنون العاشقین

به گیسوی پر پیچ و تاب او دل بستم و به نفیِ تمامِ غیر (کلمه‌ی لا) روی آوردم و در حالی که شادمان بودم به استقبالِ غم‌های این راه رفتم، چرا که این شیوه‌ی دیوانگانِ عشق است.

نکته ادبی: طره به معنای گیسو و زلف است و در ادبیات عرفانی نمادِ مظاهر جمال الهی که سالک را در خود اسیر می‌کند.

بر شور و بر غوغا زدم بر لا و بر الا زدم برجا و بر بیجا زدم هذا جنون العاشقین

در میان هیاهوی عشق فریاد زدم و میانِ نفیِ ماسوی‌الله (لا) و اثباتِ حق (الا) سرگردان شدم؛ هر کجا که دلم خواست قدم گذاشتم و این همان دیوانگیِ عاشقان است.

نکته ادبی: اشاره به کلمه طیبه «لا اله الا الله» که در عرفان عملی، مرز بینِ نفیِ خویشتن و اثباتِ حق است.

از عشق سرمست آمدم وز نیست در هست آمدم در رفعت او پست آمدم هذا جنون العاشقین

از شدت عشق مست شدم و از عالمِ نیستی به هستیِ حقیقی رسیدم؛ در برابرِ عظمت و رفعتِ او خود را ناچیز و پست یافتم که این حالِ دیوانگانِ عشق است.

نکته ادبی: تضادِ هست و نیست و رفعت و پستی، نشان‌دهنده‌ی تجربه‌ی شهودیِ سالک است.

گشتم زعشق دوست مست شستم زغیردوست دست تا رو نماید هر چه هست هذا جنون العاشقین

از عشقِ دوست مست شدم و دست از هر چه غیر اوست شستم تا حقیقتِ هر آنچه وجود دارد، بر من آشکار شود که این، رسمِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: دست شستن کنایه از ترک کردن و بی‌اعتنایی نسبت به امور دنیوی است.

آتش زدم افلاک را بر باد دادم خاک را شستم دل غمناک را هذا جنون العاشقین

آتشِ عشق را به افلاک زدم و خاکِ وجود را بر باد دادم و دلِ غمناک خود را از هر ناپاکی پاک کردم که این کارِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: آتش زدن به افلاک، استعاره از بلندپروازی و عبور از قیودِ کائنات است.

سرگشتهٔ کوئی شدم آشفتهٔ موئی شدم حیران مه روی شدم هذا جنون العاشقین

سرگردانِ کویِ یار شدم و پریشانِ گیسوی او، و از زیباییِ همچون ماهِ او حیران ماندم که این حالِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: سرگشته و آشفته بودن دو حالتِ روحیِ سالک در مواجهه با جمال و جلال محبوب است.

در عشق گشتم بیقرار زنجیر من شد زلف یار چشم خرد از من مدار هذا جنون العاشقین

در راهِ عشق بی‌قرار شدم و زنجیرِ اسارتِ من، همان گیسویِ یار گشت؛ پس از من انتظارِ عقل و منطق نداشته باش که این وضعیتِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: زنجیر شدن به زلف یار، کنایه از اسارت در بندِ زیبایی و عشق الهی است.

در من نگیرد پند کس سوزم نصیحت را چو خس پندم جمال یار بس هذا جنون العاشقین

پند و اندرزِ هیچ‌کس در من اثر نمی‌کند و نصیحت را همچون کاه می‌سوزانم؛ تنها دیدارِ رخسارِ یار برای من کافی است که این مرامِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: خس در اینجا به معنای کاه است که کنایه از بی‌ارزش بودنِ نصیحت‌های عقلانی در برابرِ قدرتِ عشق است.

آتش زدم من پند را وین خشک خام چند را پختم دل خرسند را هذا جنون العاشقین

تمامِ پند و اندرزها را به آتش کشیدم و این افکارِ خام و خشک را سوزاندم تا دلِ خرسند و پخته‌ای برایم باقی بماند که این کارِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: خام و پخته در اصطلاح عرفانی، تضاد میانِ مبتدیان و عارفانِ کامل است.

از خود بریدم پند را بگسستم این پیوند را بشکستم این الوند را هذا جنون العاشقین

از خویشتنِ خود بریدم و پندها را دور ریختم؛ این پیوندها را گسستم و کوه الوندِ نفسِ خود را درهم شکستم که این کارِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: الوند نمادِ صلابت و بزرگیِ منیّت و خودبینیِ کاذب است که باید شکسته شود.

از نام در ننگ آمدم وز صلح در جنگ آمدم از عاقلی تنگ آمدم هذا جنون العاشقین

از شهرت و نامِ نیک گریزان شدم و صلح را رها کرده و به جنگِ با نفس پرداختم؛ از عقل و منطقِ رایج به تنگ آمدم که این حالِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: ننگ و نام در اینجا به معنای دوری از ریا و تظاهر به زهد است.

نی ننگ میدانم نه عار دست از من بیدل بدار یکدم مرا با من گذار هذا جنون العاشقین

نه ننگ را می‌شناسم و نه عار را؛ ای مردم، دست از سرِ منِ دلداده بردارید و لحظه‌ای مرا با خودم تنها بگذارید که این خلوتِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: تأکید بر تنهابودن با خویشتن، به معنای دوری از قضاوت‌های جامعه است.

آتش زدم در جان و تن وز خود فکندم ما و من بر هم زدم این انجمن هذا جنون العاشقین

آتش در جان و تن افکندم و خودِ کوچک (ما و من) را از وجودم بیرون راندم و این انجمن و جمعیتِ تعلقات را درهم شکستم که این کارِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: ما و من در عرفان نشانه‌ی شرک و دوگانگی است که باید نابود شود.

ای آنکه در عقلی گرو درفیض و در شعرش مکاو از شرو شورم دور شو هذا جنون العاشقین

ای کسی که در بندِ عقلِ جزئی گرفتار هستی، در فیض و شعرِ من جست‌وجو مکن؛ از شور و غوغای من دوری کن که این حریمِ دیوانگانِ عاشق است.

نکته ادبی: مخاطب قراردادنِ عقل‌گرایان، نشان‌دهنده‌ی مرز میانِ اهلِ استدلال و اهلِ شهود است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) صلح و جنگ، هست و نیست، لا و الا

شاعر با استفاده از تقابلِ واژگانِ متضاد، دوگانگیِ عقل و عشق را به تصویر کشیده است.

نماد الوند

الوند در اینجا استعاره از کوهِ غرور و منیّت (نفس) است که سالک باید آن را درهم بشکند.

تکرار (ردیف) هذا جنون العاشقین

تکرارِ این عبارت عربی به عنوان ردیف، تأکیدی مداوم بر مقدس‌بودنِ این جنون در برابر عقلِ مصلحت‌جو است.

اغراق آتش زدم افلاک را

شاعر با استفاده از مبالغه، توانمندیِ سالکِ واصل را در عبور از تمامیِ قیودِ کائنات نشان می‌دهد.

تشبیه سوزم نصیحت را چو خس

بی‌ارزش دانستنِ نصیحت‌های رایجِ عقلی که به کاه (خس) تشبیه شده‌اند.