دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۸۰

فیض کاشانی
شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین در و لعل خون دل درقعر این دریا به بین
دیده دریا سینه صحرا کرده ام از فیض عشق سوی من افکن نظر دریا ببین صحرا ببین
شورش دریا نه بینی تا نظر بر گل کنی روی در صحرای دل کن شورش صحرا به بین
ایکه میخواهی بدانی شور مجنون از کجاست جانب حی رو نمکدان لب لیلا ببین
عشق اگر پیدا شود معشوق سازد رو نهان عشق را پنهان بود زو حسن را پیدا به بین
ای که می خواهی بهشت عدن در دنیا به نقد عاشقی کن خویشتن را جنت الماوا به بین
گر تو میخواهی که واقف گردی از اسرار غیب لوح دل را صیقلی کن پس عجایبها به بین
گر تو خواهی معنی ایمان به بینی عشق ورز یا بیا سیمای ایمان بر جبین ما به بین
سالها خون خورده ام تا دین بدست آورده ام از فروغ نور دینم سر ما اوحی به بین
چشم دل بگشا و بنگر سوی آیات خدا شرکها در پیروی ملت آبا به بین
سر معراج نبی خواهی که بینی آشکار صورت صوه علی در لیله الاسری به بین
فیض روح القدس اگر خواهی بیابی در سخن شعر فیض از بر بخوان خورشید در شبها به بین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، با زبانی عرفانی و عمیق، سالکِ طریق عشق را به سفری درونی فرا می‌خواند. شاعر بر این باور است که حقیقت، نه در نمودهای بیرونی و مادی، بلکه در تلاطم‌ها و گدازهای قلب عاشق نهفته است. در این دیدگاه، جهانِ مادی بسان پوسته‌ای است که باید از آن گذشت تا به اقیانوس بی‌کرانِ حقیقت در اعماق جان دست یافت.

درونمایه اصلی این ابیات، پیوند میان عشق، ایمان و شهود قلبی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون «دریا»، «صحرا» و «معراج»، بر این نکته تأکید می‌کند که رسیدن به معرفتِ غیبی و درکِ زیباییِ مطلق، جز با صیقل دادنِ آینه دل و رهایی از بندهای تعصب و تقلیدِ کورکورانه ممکن نیست. فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از شور، اشتیاق و دعوت به خودشناسی است.

معنای روان

شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین در و لعل خون دل درقعر این دریا به بین

تلاطم و خروش دریای حقایق را در اشک‌های چشمان ما جست‌وجو کن؛ بدان که در اعماق این دریایِ وجود، خونِ دلِ عاشق به گوهرهای ناب تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان خونِ دل و لعل، اشاره به استعاره‌ای است که رنج‌های عاشق را به جواهر ارزشمند تبدیل می‌کند.

دیده دریا سینه صحرا کرده ام از فیض عشق سوی من افکن نظر دریا ببین صحرا ببین

به واسطه فیضِ عشق، چشمانم را همچون دریا پُرآب و سینه‌ام را همچون صحرایی سوزان کرده‌ام؛ به من بنگر تا هم بی‌کرانگی دریا و هم وسعتِ صحرای عشق را در من ببینی.

نکته ادبی: تشبیه چشم به دریا و سینه به صحرا، نشان‌دهنده گستردگی حالات درونی عاشق است.

شورش دریا نه بینی تا نظر بر گل کنی روی در صحرای دل کن شورش صحرا به بین

اگر نگاهت تنها به زیبایی‌های ظاهری (گل) باشد، هرگز خروش و تلاطمِ دریایِ حقیقت را نخواهی دید؛ پس رو به سوی صحرایِ دل کن تا خروشِ واقعیِ عشق را در آنجا مشاهده کنی.

نکته ادبی: تقابل میان 'گل' به عنوان نماد زیبایی ظاهری و 'صحرا' به عنوان نماد خلوت و وسعتِ دل.

ایکه میخواهی بدانی شور مجنون از کجاست جانب حی رو نمکدان لب لیلا ببین

ای کسی که در پیِ شناختِ شور و اشتیاقِ مجنون هستی، به جانِ این راه نگاه کن و به لب‌های لیلا بنگر که همچون نمکدانی، منشأ این شور و شیدایی است.

نکته ادبی: اشاره به افسانه لیلی و مجنون؛ نمکدان کنایه از چیزی است که شور و حرارت می‌آفریند.

عشق اگر پیدا شود معشوق سازد رو نهان عشق را پنهان بود زو حسن را پیدا به بین

هنگامی که عشقِ حقیقی آشکار می‌شود، معشوق خود را پنهان می‌کند؛ اما اگر عشق در درون پنهان ماند، زیباییِ حقیقیِ معشوق برای عاشق نمایان می‌شود.

نکته ادبی: تناقض عرفانی (پارادوکس): پنهان‌بودن برای ظهورِ زیبایی ضروری است.

ای که می خواهی بهشت عدن در دنیا به نقد عاشقی کن خویشتن را جنت الماوا به بین

ای که به دنبالِ بهشتِ جاویدان در همین دنیای فانی هستی، عاشق باش و با این کار، وجودِ خود را بهشتِ جاودانِ خویش ببین.

نکته ادبی: جنت الماوی نماد جایگاه ابدی و بهشت است؛ دعوت به درکِ بهشت در درونِ خویش.

گر تو میخواهی که واقف گردی از اسرار غیب لوح دل را صیقلی کن پس عجایبها به بین

اگر می‌خواهی از رازهای نهانِ عالم آگاه شوی، زنگار را از آینه دلت بزدای و آن را صیقلی کن تا عجایبِ هستی را در آن تماشا کنی.

نکته ادبی: صیقل دادن آینه، تمثیلی معروف در عرفان برای پاکسازیِ قلب از تعلقات دنیوی است.

گر تو خواهی معنی ایمان به بینی عشق ورز یا بیا سیمای ایمان بر جبین ما به بین

اگر در پیِ شناختِ حقیقتِ ایمان هستی، عاشق شو؛ یا اینکه سیمایِ ایمان را در چهره و رفتارِ من به نظاره بنشین.

نکته ادبی: جبین به معنای پیشانی است؛ سیمای ایمان بر پیشانی کنایه از نورانیتِ ناشی از ایمانِ حقیقی است.

سالها خون خورده ام تا دین بدست آورده ام از فروغ نور دینم سر ما اوحی به بین

سال‌ها رنج و سختی کشیده‌ام تا به گوهرِ دین دست یابم؛ اکنون در پرتوِ نورِ این ایمان، جایگاهِ وحی و الهاماتِ الهی را در جانِ من مشاهده کن.

نکته ادبی: 'سر ما اوحی' اشاره به آیه قرآن در سوره نجم است؛ نشان‌دهنده اتصالِ عارف به حقیقتِ وحیانی.

چشم دل بگشا و بنگر سوی آیات خدا شرکها در پیروی ملت آبا به بین

چشمِ باطن بگشا و به نشانه‌هایِ خدا در هستی بنگر؛ در این صورت، پی‌بردنِ کورکورانه به عقایدِ گذشتگان را عینِ شرک و گمراهی خواهی یافت.

نکته ادبی: ملت آبا به معنای آیینِ نیاکان است؛ شاعر هشدار می‌دهد که تقلیدِ کورکورانه می‌تواند نوعی شرک باشد.

سر معراج نبی خواهی که بینی آشکار صورت صوه علی در لیله الاسری به بین

اگر می‌خواهی حقیقتِ معراجِ پیامبر را آشکارا ببینی، به چهره و مقامِ علی (ع) در شبِ معراج (اسری) بنگر.

نکته ادبی: تلمیح به واقعه معراج و مقام ولایت در عرفان شیعی.

فیض روح القدس اگر خواهی بیابی در سخن شعر فیض از بر بخوان خورشید در شبها به بین

اگر می‌خواهی فیض و الهامِ روح‌القدس را در کلام بیابی، اشعارِ «فیض» را با دقت بخوان تا خورشیدِ حقیقت را حتی در تاریکی‌هایِ این جهان مشاهده کنی.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) به روح‌القدس اشاره دارد که نماد الهام الهی در شعر و حکمت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لیلی و مجنون، معراج، روح‌القدس

اشاره به داستان‌های اساطیری و وقایع مذهبی برای تبیین مفاهیم عرفانی.

استعاره دریای حقیقت، صحرای دل، آینه دل

به‌کارگیری واژگان طبیعت برای توصیف حالاتِ پیچیده روح و قلب انسان.

تناقض (پارادوکس) عشق پیدا شود معشوق نهان

بیانِ منطقِ عرفانی که در آن پنهان‌شدنِ معشوق، لازمه‌یِ ظهورِ عشق است.