دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۷۹

فیض کاشانی
ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این ای خون عالم ریخته آخر چه آشوبست این
از زلف شور انگیخته بر ماه عنبر بیخته دلها در او آویخته آخر چه آشوبست این
از چشم سحر انگیخته مژگان بزهر آمیخته خون خلایق ریخته آخر چه آشوبست این
از لعل شکر ریخته جان در شکر آمیخته شور از جهان انگیخته آخر چه آشوبست این
از لطف قهر انگیخته با قهر لطف آمیخته وین هر دو درهم ریخته آخر چه آشوبست این
از عشق شور انگیخته با جان فیض آمیخته زو این جواهر ریخته آخر چه آشوبست این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری به توصیف حیرت‌انگیز و تکان‌دهنده‌ی تأثیر جمال و جلال محبوب بر عالم هستی می‌پردازد. شاعر در فضایی آکنده از شور و اضطراب، به ترسیم چهره‌ای می‌پردازد که با هر جلوه‌گری، نظمی نو در جهان می‌افکند و آشوبی بی‌سابقه به پا می‌کند.

مفهوم محوری اثر، تقابل و آمیختگی متضادهاست؛ جایی که لطف با قهر، و شیرینی با زهر هم‌نشین می‌شوند تا فتنه‌ای بیافرینند که جان‌های شیفته را گرفتار سازد. در نهایت، این آشوب نه یک تخریبِ محض، که جلوه‌ای از عشق و فیض است که به شکل جرقه‌هایی از زیبایی و درد در جهان پراکنده شده است.

معنای روان

ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این ای خون عالم ریخته آخر چه آشوبست این

ای کسی که فتنه‌ها و بلواها برپا کرده‌ای، این چه غوغایی است؟ ای کسی که خون تمام جهانیان را به ناحق ریخته‌ای، این چه آشوب عظیمی است که به پا شده است؟

نکته ادبی: فتنه‌ها انگیختن کنایه از ایجاد شور، آشوب و بلوا در دل عاشق و عالم است.

از زلف شور انگیخته بر ماه عنبر بیخته دلها در او آویخته آخر چه آشوبست این

از گیسوی پرپیچ و تابت که مایه آشوب است، بر چهره‌ی درخشانت چون ماه، غبار عنبر پاشیده‌ای و دل‌های بسیاری را در آن گرفتار کرده‌ای؛ این چه آشوب عجیبی است؟

نکته ادبی: عنبر بیختن بر ماه، استعاره‌ای لطیف از ریختن زلف سیاه بر چهره‌ی سفید و تابان است.

از چشم سحر انگیخته مژگان بزهر آمیخته خون خلایق ریخته آخر چه آشوبست این

از چشم‌هایت که جادوگری می‌کنند و مژه‌هایی که چون زهر کشنده‌اند، خونِ مردم را ریخته‌ای؛ این چه آشوب و غوغایی است که برپا کرده‌ای؟

نکته ادبی: آمیختن مژگان به زهر، کنایه از تندی، تیزی و خاصیتِ مهلک نگاه و مژه‌ی دلبر است.

از لعل شکر ریخته جان در شکر آمیخته شور از جهان انگیخته آخر چه آشوبست این

از لب‌های سرخ و شیرینت، شهدِ شکر می‌چکد و جان‌های مشتاق با این شیرینی درآمیخته‌اند؛ این هم‌نشینی شیرینی و جان، چه آشوب و شوری در جهان برپا کرده است؟

نکته ادبی: لعل شکر ریز، استعاره از لب‌های سرخ، زیبا و شیرین‌سخن است.

از لطف قهر انگیخته با قهر لطف آمیخته وین هر دو درهم ریخته آخر چه آشوبست این

تو از درونِ مهربانی‌ات، قهر و تندی بیرون می‌آوری و مهربانی را با قهر درهم می‌آمیزی، و با ترکیب این دو حالت متضاد، این همه آشوب پدید آورده‌ای؛ این چه غوغایی است؟

نکته ادبی: تضاد میان لطف و قهر بازتاب‌دهنده‌ی بی‌ثباتی و جذابیتِ متناقضِ رفتاری محبوب است.

از عشق شور انگیخته با جان فیض آمیخته زو این جواهر ریخته آخر چه آشوبست این

از عشق، شور و هیجان آفریده‌ای و آن را با جانِ فیض‌بخش آمیخته‌ای، و از این آمیزش، این گوهرها جاری شده است؛ این چه آشوبِ شگفت‌انگیزی است؟

نکته ادبی: جواهر در اینجا می‌تواند استعاره از اشک‌های گرانبهای عاشق یا تجلیاتِ برآمده از عشق باشد.

آرایه‌های ادبی

Tazad لطف و قهر

کنار هم قرار گرفتن دو مفهوم متضاد برای نشان دادن پیچیدگی شخصیت محبوب و تضاد درونی عشق.

Estearah ماه

استعاره از چهره‌ی درخشان و نورانی معشوق.

Estearah لعل

استعاره از لب‌های سرخ و گرانبها.

Radeef آخر چه آشوبست این

تکرار ردیف برای القای حس حیرت و درماندگی در برابر طوفانِ عشق و بی‌قراری عاشق.