دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۷۵

فیض کاشانی
غم عشقت فزون شد چون کنم چون شکیب از حد برون شد چون کنم چون
مرا بی جرمی از خود دور کردی دلم زینغصه خون شد چون کنم چون
بکام اژدهای غم فتادم نمیدانم که چون شد چون کنم چون
دلی کان با وصالت داشت آرام کنون در هجر خون شد چون کنم چون
ز عشقت ای پری دیوانه گشتم سراپایم جنون شد چون کنم چون
بگرداب بلائی مبتلایم که نتوان زان برون شد چون کنم چون
بلای عشق و بی تابی و مستی جنون من فنون شد چون کنم چون
دلم در زلف بی آرام جا کرد سکونم بیسکون شد چون کنم چون
نمیگنجد دگر در سینهٔ فیض غمش از حد برون شد چون کنم چون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، ناله‌ای عمیق و پرشور از زبان شاعری دل‌سوخته است که در چنبره‌ی عشق و هجران گرفتار آمده است. فضای حاکم بر شعر، آکنده از استیصال، بی‌قراری و درماندگی است. شاعر در جای‌جای ابیات، با تکرار پرسشِ «چون کنم؟»، عجزِ وجودیِ خود را در برابرِ سیلابِ ویرانگرِ غمِ عشق به تصویر می‌کشد.

درون‌مایه‌ی اصلی این اثر، تقابلِ میانِ وصالِ شیرینِ گذشته و هجرانِ تلخِ کنونی است. شاعر با استفاده از نمادهایی چون «اژدهای غم» و «گرداب بلا»، از دست دادنِ آرامش و غوطه‌وری در جنونِ عشق را روایت می‌کند. او خود را ناتوان از رهایی می‌بیند و اعتراف می‌کند که شدتِ این اندوه، فراتر از تاب و توانِ آدمی است.

معنای روان

غم عشقت فزون شد چون کنم چون شکیب از حد برون شد چون کنم چون

اندوه عشق تو بسیار زیاد شده است، چه چاره‌ای می‌توانم بیندیشم؟ طاقت و صبر من از حد و اندازه گذشته است، دیگر چه می‌توانم بکنم؟

نکته ادبی: تکرار «چون کنم چون» در پایان ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی درونی، القاکننده‌ی حیرت و استیصالِ عمیق شاعر است.

مرا بی جرمی از خود دور کردی دلم زینغصه خون شد چون کنم چون

تو مرا بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشم، از خود راندی و دور کردی؛ دلم از این غصه لبریز از خون شده است، چه چاره‌ای جز تسلیم دارم؟

نکته ادبی: واژه‌ی «زین» مخفف «از این» است که در متون کلاسیک برای روانی وزن کاربرد فراوان دارد.

بکام اژدهای غم فتادم نمیدانم که چون شد چون کنم چون

در کامِ دهانِ اژدهایِ هولناکِ غم گرفتار شده‌ام؛ نمی‌دانم چگونه این اتفاق افتاد و اکنون چه باید بکنم؟

نکته ادبی: «اژدها» در ادبیات عرفانی نمادِ بلاهای بزرگ و مهلک است که آدمی را در خود می‌بلعد.

دلی کان با وصالت داشت آرام کنون در هجر خون شد چون کنم چون

آن قلبی که در زمان وصالِ تو آرام و قرار داشت، اکنون در آتشِ دوری و هجرانِ تو خونین شده است، چه کنم؟

نکته ادبی: تقابل «وصال» و «هجر» محور معنایی این بیت را شکل می‌دهد که به تضادِ شادی و غم اشاره دارد.

ز عشقت ای پری دیوانه گشتم سراپایم جنون شد چون کنم چون

ای زیبا‌رویِ پری‌چهره، من از شدت عشق تو دیوانه شده‌ام و سراپای وجودم را جنون فرا گرفته است، چه چاره‌ای دارم؟

نکته ادبی: «پری» به عنوان اسم خاصِ استعاری، برای توصیف زیباییِ خیره‌کننده و فریبنده به کار رفته است.

بگرداب بلائی مبتلایم که نتوان زان برون شد چون کنم چون

من در گردابی از بلاها و مصیبت‌ها گرفتار شده‌ام که راه گریزی از آن وجود ندارد؛ در این شرایط چه می‌توانم بکنم؟

نکته ادبی: استعاره‌ی «گرداب» برای نشان دادنِ عمقِ گرفتاری و ناتوانیِ رهایی استفاده شده است.

بلای عشق و بی تابی و مستی جنون من فنون شد چون کنم چون

مصائبِ عشق و بی‌تابی‌ها و مستی‌های ناشی از آن، مرا به جنونی کشانده است که پیچیدگی‌ها و روش‌های بسیاری دارد، چه باید کرد؟

نکته ادبی: «فنون» در اینجا به معنای انواع و اقسامِ حالاتِ جنون است که بر شاعر عارض شده است.

دلم در زلف بی آرام جا کرد سکونم بیسکون شد چون کنم چون

دلم در زلفِ پر پیچ و تاب و ناآرامِ تو پناه گرفت، اما خودِ آن آرامشِ من، به بی‌قراری تبدیل شد؛ چه کنم؟

نکته ادبی: «سکونم بی‌سکون شد» نوعی تناقض‌آراییِ زیبا برای توصیف از بین رفتن آرامش است.

نمیگنجد دگر در سینهٔ فیض غمش از حد برون شد چون کنم چون

دیگر این اندوه در سینه‌ی «فیض» جا نمی‌گیرد؛ زیرا غمِ عشقِ تو از حد و اندازه فراتر رفته است، چه چاره‌ای جز این حیرت دارم؟

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در بیت پایانی برای تأکید بر تأثیرِ شخصیِ اندوه بر شاعر به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) چون کنم چون

تکرارِ پرسشی برای القای درماندگی و عجز شاعر در برابر قدرتِ عشق.

استعاره اژدهای غم

تشبیه غم به اژدها برای نشان دادنِ جنبه‌ی ویرانگر، ترسناک و بلعنده‌ی آن.

تناقض (پارادوکس) سکونم بی‌سکون شد

تضاد میان آرامش و بی‌قراری برای نشان دادنِ دگرگونیِ حال شاعر در اثر عشق.

استعاره گرداب بلا

به تصویر کشیدنِ گرفتاری در عشق به مثابه غرق شدن در گردابی که رهایی از آن ممکن نیست.