دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۷۴

فیض کاشانی
غم پنهان سمر شد چون کنم چون محبت پرده در شد چون کنم چون
بگردابی فرو شد پای دل را که آب از سر بدر شد چون کنم چون
خوش آنروزی که دل در دست من بود دل از دستم بدر شد چون کنم چون
بجنبانید تا زنجیر زلفش جنونم بیشتر شد چون کنم چون
ندارد در دلش تاثیر فریاد فغانم بی اثر شد چون کنم چون
چسان امید بهبودی توان داشت که کار از بدبتر شد چون کنم چون
فتاده بر در دلها بلی فیض گدای در بدر شد چون کنم چون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سوزناک، ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در چنبره‌ی عشقی بی‌فرجام گرفتار آمده و راه چاره را بر خود بسته می‌بیند. شاعر در این ابیات با بیانی سرشار از حیرت و درماندگی، از افشای رازهای درونی، غرق شدن در تلاطم‌های عاطفی و از دست رفتن اختیار خویش سخن می‌گوید.

درون‌مایه اصلی اثر، بیان استیصال در برابر قدرت مهارناپذیر عشق است که تمام هستی عاشق را تحت‌الشعاع قرار داده و او را به بن‌بست رسانده است.

معنای روان

غم پنهان سمر شد چون کنم چون محبت پرده در شد چون کنم چون

غم پنهان من به داستان و نقل محافل تبدیل شد؛ محبتی که در سینه داشتم، نقاب از چهره‌ام برداشت و رسوایم کرد، با این وضعیت چه چاره‌ای می‌توانم بیندیشم؟

نکته ادبی: واژه سمر به معنی افسانه و داستان است و ترکیب پرده‌در کنایه از آشکارکننده راز و رسواکننده است.

بگردابی فرو شد پای دل را که آب از سر بدر شد چون کنم چون

پای دلم در گرداب عشق چنان فرو رفت که کار از کار گذشت و مشکلات از حد گذشت؛ با این شرایط بحرانی و غرق‌شدگی چه می‌توانم کرد؟

نکته ادبی: گرداب استعاره از سختی‌ها و آشفتگی‌های شدید عاشقانه است و عبارت آب از سر گذشتن کنایه از به اوج رسیدن گرفتاری است.

خوش آنروزی که دل در دست من بود دل از دستم بدر شد چون کنم چون

خوشا آن روزگاری که اختیار دلم در دست خودم بود؛ اما اکنون دل از چنگم گریخته و رهایم کرده است، در این سرگشتگی چه کنم؟

نکته ادبی: دل از دست رفتن کنایه از سلب اراده و آرامش در مسیر عشق است.

بجنبانید تا زنجیر زلفش جنونم بیشتر شد چون کنم چون

تا که زلف یار، همچون زنجیری بر دلم افتاد و تکانی خورد، جنون و دیوانگی‌ام دوچندان گشت؛ در برابر این حال زار چه می‌توانم کرد؟

نکته ادبی: تشبیه زلف به زنجیر به منظور تأکید بر اسارت عاشق در بند زلف معشوق به کار رفته است.

ندارد در دلش تاثیر فریاد فغانم بی اثر شد چون کنم چون

فریاد و ناله‌های من هیچ تأثیری بر دل سنگ معشوق نمی‌گذارد و دیگر فغان من بی‌اثر مانده است؛ با این بی‌اعتنایی یار چه باید کرد؟

نکته ادبی: شاعر به ناتوانی خود در جلب توجه معشوق اشاره دارد که نشان‌دهنده بن‌بست عاطفی است.

چسان امید بهبودی توان داشت که کار از بدبتر شد چون کنم چون

چگونه می‌توان انتظار بهبودی و آرامش داشت، وقتی که اوضاع من از این بدتر شده و کار به وخامت کشیده است؛ در این بن‌بست چه کنم؟

نکته ادبی: بهبودی در اینجا به معنای التیام یافتنِ آلامِ درونی و بازگشت به شرایط عادی است.

فتاده بر در دلها بلی فیض گدای در بدر شد چون کنم چون

فیض (شاعر)، گدای در خانه‌ها شده و بر در دل‌ها افتاده است؛ با این سرنوشت آواره و دربدر چه چاره‌ای توان کرد؟

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر است و دربدر بودن نماد آوارگی و بی‌پناهی عاشق در جستجوی وصل است.

آرایه‌های ادبی

ردیف چون کنم چون

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، ضرب‌آهنگِ حزن‌آلود و استیصالِ شاعر را تقویت کرده است.

کنایه آب از سر بدر شد

اشاره به لحظه‌ای که مشکلات از حد تحمل می‌گذرد و اوضاع از کنترل خارج می‌شود.

تشبیه زنجیر زلف

تشبیه زلف به زنجیر برای نشان دادن اسارت و محدودیت آزادی عاشق در برابر زیبایی معشوق.

استعاره گرداب

استفاده از گرداب برای توصیف پیچیدگی و خطرناک بودن فضای عشق.