دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۷۳

فیض کاشانی
بیا ساقی بده آن آب گلگون که دل تنگ آمد از اوضاع گردون
خرد را از سرای سر بدر کن بر افکن پرده از اسرار مکنون
بگوش جان صلای عشق در ده رسوم عاقلان را کن دگرگون
بکنج درد و غم تا کی نشینم شکیبائی شد از اندازه بیرون
ببا تا آه آتشناک از دل روان سازیم سوی چرخ گردون
فلک را سقف بشکافیم شاید رویم از تنگنای دهر بیرون
دل و جانرا نثار دوست سازیم که غیر دوست افسانه است و افسون
رقم کن بر دل و بر جانت ای فیض برات سرخ روئی ز اشگ گلگون

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در زمره اشعار عرفانی جای می‌گیرد که در آن شاعر با زبانی شورمند، از محدودیت‌های خرد خشک و تنگناهای دنیای مادی شکایت دارد. مضمون اصلی، دعوت به کنار نهادن عقلِ استدلالی و پناه بردن به ساحت عشق و شهود است تا انسان بتواند از زندانِ روزگار و غم‌های آن رهایی یابد.

شاعر در فضایی پر از شور و اشتیاق برای وصال، بر این باور است که هر چه غیر از عشق به حقیقتِ یگانه است، چیزی جز افسانه و خیال نیست و تنها راه رستگاری و رسیدن به سرافرازی معنوی، اخلاص در عشق و تزکیه نفس با اشکِ شوق و حزن است.

معنای روان

بیا ساقی بده آن آب گلگون که دل تنگ آمد از اوضاع گردون

ای ساقی، آن شراب معنوی و معرفت را به من بنوشان که از جور زمانه و گردش روزگار دلم سخت به تنگ آمده است.

نکته ادبی: آب گلگون در ادبیات عرفانی استعاره از شراب طهور و معرفت است که مستی آن هوشیارکننده است، نه غفلت‌زا.

خرد را از سرای سر بدر کن بر افکن پرده از اسرار مکنون

عقلِ مصلحت‌اندیش را از فضای ذهن و اندیشه بیرون کن تا بتوانی پرده از حقایق و اسرار پوشیده برداری.

نکته ادبی: در عرفان، عقل جزئی (عقلِ معاش) مانع درک حقایق کلی و اسرار الهی دانسته می‌شود.

بگوش جان صلای عشق در ده رسوم عاقلان را کن دگرگون

ندای عشق را با گوش جان بشنو و سنت‌ها و عادت‌های عاقلانِ ظاهر‌بین را در زندگی خود دگرگون ساز.

نکته ادبی: صلا دادن به معنای دعوت عمومی و بلند خواندن است که در اینجا با مفهومِ دعوت الهی به کار رفته است.

بکنج درد و غم تا کی نشینم شکیبائی شد از اندازه بیرون

تا کی باید در کنج تنهایی و اندوه بنشینم؟ صبر و شکیبایی من دیگر از حد گذشته و به پایان رسیده است.

نکته ادبی: کنج کنایه از انزوا و گوشه‌نشینیِ حاصل از دردمندی است.

ببا تا آه آتشناک از دل روان سازیم سوی چرخ گردون

بیا تا آهِ سوزناک و آتشینِ خود را از عمق جان برآوریم و آن را به سوی آسمان‌ها روانه کنیم.

نکته ادبی: آه آتشناک ترکیبی استعاری است که شدتِ سوز و گداز درونی را نشان می‌دهد.

فلک را سقف بشکافیم شاید رویم از تنگنای دهر بیرون

شاید بتوانیم سقف آسمان را بشکافیم و از این دنیای تنگ، محدود و گذرا فراتر برویم.

نکته ادبی: فلک یا آسمان در اینجا نمادِ محدودیت‌های عالم ماده است که روح را در بند کشیده است.

دل و جانرا نثار دوست سازیم که غیر دوست افسانه است و افسون

جان و دل را فدای آن یگانه محبوب کنیم؛ چرا که غیر از او، هرچه در این دنیاست، افسانه و وهمی بیش نیست.

نکته ادبی: افسون به معنای سحر و جادو است و در اینجا نمادِ امور فریبنده دنیوی است.

رقم کن بر دل و بر جانت ای فیض برات سرخ روئی ز اشگ گلگون

ای فیض، بر دل و جانت این فرمان را ثبت کن که نشانِ سرافرازی و سربلندیِ تو در پیشگاه حق، اشک‌های جاری و گلگونِ توست.

نکته ادبی: برات در اینجا به معنای فرمان یا سندِ قبولی است و سرخ‌رویی کنایه از عزت و مقبولیت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب گلگون

اشاره به شراب عرفانی که وسیله‌ای برای مستی از عشق الهی است.

تناقض/تضاد عاقلان

در تقابل با عاشقان؛ عقل در برابر عشق که تقابل همیشگی در ادبیات عرفانی است.

کنایه سقف بشکافیم

کنایه از عبور از مرزهای مادی و رسیدن به عالم ماوراء یا حقیقت مطلق.

نماد اشک گلگون

نمادِ سوز و گداز عاشقانه و تزکیه نفس که سببِ عزتِ عاشق می‌شود.