دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۶۹

فیض کاشانی
ای عمر من ایجان من ای جان و ای جانان من ای مرهم و درمان من ایجان و ای جانان من
هم شادی از تو غم ز تو زخم از تو و مرهم ز تو جان بلاکش هم ز تو ای جان و ای جانان من
تا در دلم کردی وطن جان نوم آمد بتن هم نو فدایت هم کهن ای جان و ای جانان من
گاهی ز وصل افروزیم گاهی ز هجران سوزیم گاهی دری گه دوزیم ای جان و ای جانان من
چشمت به تیرم میزند زلفت اسیرم میکند هجرت ز بیخم میکند ای جان و ای جانان من
با من جفا تا کی کنی ترک وفا تا کی کن این کارها تا کی کنی ای جان و ای جانان من
یکبار هم مهر و وفا یکچند هم ترک جفا گو کرده باشی یک خطا ای جان و ای جانان من
یکدم تو هم ای جان من شکر بیفشان ز آن دهن تا فیض بگذارد سخن ای جان و ای جانان من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگرِ عمیق‌ترین احوالاتِ عاشقانه‌ای است که در آن، محبوب به مثابه محور هستی و منشأ تمامی تجربیاتِ روحیِ عاشق، از غم و شادی گرفته تا رنج و درمان، ترسیم شده است. فضا آکنده از تسلیمِ محض در برابر معشوق و در عین حال شکوه‌ای لطیف از جفاهای اوست که با زبانی ساده و صمیمی بیان می‌شود.

شاعر در این اثر، میانِ فراز و فرودهای عاطفیِ ناشی از وصل و هجران سرگردان است و در نهایت، با لحنی التماس‌آمیز از معشوق می‌خواهد که با کلامی شیرین، به جانِ شاعر جان ببخشد و او را در سرودن شعر یاری کند.

معنای روان

ای عمر من ایجان من ای جان و ای جانان من ای مرهم و درمان من ایجان و ای جانان من

ای تمامِ هستی و جانِ من، ای محبوبِ دل‌انگیز من؛ تو مرهمِ زخم‌های من و درمانِ دردهای منی.

نکته ادبی: جان و جانان از واژگان کلیدی عرفانی هستند که به ترتیب به روحِ فردی و روحِ هستی‌بخش اشاره دارند.

هم شادی از تو غم ز تو زخم از تو و مرهم ز تو جان بلاکش هم ز تو ای جان و ای جانان من

شادی و غمِ من، جراحت و مرهمِ من، همه از جانب توست. این جانِ بلادیده و سختی‌کشیده‌ی من نیز متعلق به توست، ای محبوبِ من.

نکته ادبی: تضاد میان شادی و غم و زخم و مرهم، بیانگرِ احاطه‌ی مطلقِ معشوق بر حالِ عاشق است.

تا در دلم کردی وطن جان نوم آمد بتن هم نو فدایت هم کهن ای جان و ای جانان من

از آن لحظه که در دلِ من خانه کردی، جان به کالبدم بازگشت. اکنون هم روحِ تازه‌ام و هم وجودِ دیرینه‌ام را فدای تو می‌کنم.

نکته ادبی: وطن کردن در دل، استعاره‌ای از تجلیِ معشوق در جانِ عاشق است.

گاهی ز وصل افروزیم گاهی ز هجران سوزیم گاهی دری گه دوزیم ای جان و ای جانان من

گاه از وصلِ تو روشن می‌شویم و گاه از دوری‌ات می‌سوزیم؛ گاهی با تقدیر در کلنجاریم و گاه دریچه‌ای به سوی وصال می‌گشاییم.

نکته ادبی: اشاره به تلاطمِ مدامِ احوالِ عاشق میانِ امیدِ وصل و ناامیدیِ هجران.

چشمت به تیرم میزند زلفت اسیرم میکند هجرت ز بیخم میکند ای جان و ای جانان من

نگاهِ چشمانت همچون تیری به سوی من می‌آید، گیسوانت مرا اسیر می‌کند و دوری‌ات ریشه‌ی هستی‌ام را از جا برمی‌کند.

نکته ادبی: تیر و زنجیر (اسیر کردن) از تصاویر کلاسیکِ توصیفِ قدرتِ نفوذِ معشوق است.

با من جفا تا کی کنی ترک وفا تا کی کن این کارها تا کی کنی ای جان و ای جانان من

چقدر با من بی‌مهری می‌کنی؟ چه زمانی قصد داری از این بی‌وفایی دست بکشی؟ تا کی می‌خواهی این رفتارهای آزاردهنده را ادامه دهی؟

نکته ادبی: تکرارِ سوالِ تا کی، نشان‌دهنده‌ی استیصال و تکرارِ مداومِ رنجِ عاشق است.

یکبار هم مهر و وفا یکچند هم ترک جفا گو کرده باشی یک خطا ای جان و ای جانان من

حداقل یک بار به من محبت کن، مدتی از بی‌وفایی دست بردار؛ حتی اگر می‌خواهی این کار را به اشتباه هم انجام دهی، انجامش بده.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «گو کرده باشی» کنایه از تمنایِ حداقلیِ عاشق است که حتی ریاکاریِ معشوق را هم به جان می‌خرد.

یکدم تو هم ای جان من شکر بیفشان ز آن دهن تا فیض بگذارد سخن ای جان و ای جانان من

ای جانِ من، لحظه‌ای از لبانِ شیرینت کلامی جاری کن تا «فیض» بتواند با سخنانِ خود، این عشق را به تصویر بکشد.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (فیض) در این بیت به وضوح آمده و او معشوق را منبعِ الهامِ خود معرفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شادی و غم، زخم و مرهم، وصل و هجران

بیانِ تقابل‌های درونیِ عاشق که تماماً از یک منبع سرچشمه می‌گیرند.

استعاره تیر (برای چشم)، زنجیر (برای زلف)

توصیفِ قدرتِ نفوذ و تسلطِ معشوق بر عاشق به ابزار جنگی و اسارت.

ردیف ای جان و ای جانان من

تکرارِ یک عبارتِ عاطفی در پایانِ هر بیت که لحنِ آهنگین و تأکیدی به شعر بخشیده است.