دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۶۷

فیض کاشانی
باز آی جان من و جانان من داغ عشقت تازه شد بر جان من
عشق شورانگیز عالم سوز باز آتش اندازد بخان و مان من
غمزهٔ شوخ بلای مست تو شد دگر بر همزن سامان من
آن نگاه دلفریبت تازه کرد در دل من درد بی درمان من
تیر مژگانت بلای دین و دل کرد صد جا رخنه در ایمان من
آتش عشق رخت بالا گرفت شعله زن شد در درون جان من
از می لعل لبت جامی بده آب زن بر آتش سوزان من
یا بسوز از من بجز نقش خودت وارهان این مرا از آن من
صد هزاران آفرین بر جان عشق کو نهاد این داغها بر جان من
باقی آن آفرین بر جان فیض گر نگوید این من یا آن من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی سوز و گداز عاشقانه‌ای است که در آن شاعر با زبانی سرشار از درد و اشتیاق، از بازگشت شعله‌های عشق سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی اثر، بی‌قراری عاشق در هجران معشوق و آرزوی رسیدن به مرحله‌ای است که در آن، هستیِ عاشق در عشق معشوق فانی شود.

شاعر در این مسیرِ عرفانی، «منِ» خویش را مانعی بزرگ در راه رسیدن به حق می‌بیند و طلب می‌کند که آتش عشق، سراسر وجودش را بسوزاند تا جز نقش معشوق در او باقی نماند. این ابیات، سفری از درد هجران به سوی رهایی از خویشتنِ خویش و فنا در محبوب است.

معنای روان

باز آی جان من و جانان من داغ عشقت تازه شد بر جان من

ای جان و جانان من، به سوی من بازگرد که داغ دوری و عشق تو دوباره در عمق جان من زنده و تازه شده است.

نکته ادبی: جانان به معنای محبوب و کسی که جانِ عاشق به او وابسته است؛ در اینجا ترکیبی از جان و جانان، خطاب به معشوق است.

عشق شورانگیز عالم سوز باز آتش اندازد بخان و مان من

آن عشق پرشور که جهانی را به آتش می‌کشد، دوباره بازگشته است و تمام هستی و دارایی مرا به کام آتش می‌برد.

نکته ادبی: خان و مان به معنای خانه و اثاثیه و کنایه از تمام تعلقات دنیوی و هستیِ عاشق است.

غمزهٔ شوخ بلای مست تو شد دگر بر همزن سامان من

آن نگاهِ پرکرشمه و مست تو که بلای جان است، بازگشته و دوباره نظم و آرامش زندگی مرا برهم زده است.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره کردن با چشم و ابرو و کنایه از کرشمه‌های دلبرانه است.

آن نگاه دلفریبت تازه کرد در دل من درد بی درمان من

آن نگاه فریبنده و دلربای تو، دوباره درد بی‌درمان مرا در قلبم زنده و تازه کرد.

نکته ادبی: درد بی‌درمان، استعاره‌ای از عشق است که هیچ طبیب یا مرهمی جز وصال معشوق نمی‌تواند آن را درمان کند.

تیر مژگانت بلای دین و دل کرد صد جا رخنه در ایمان من

تیر مژگان تو که مایه‌ی بلا برای دین و دل من است، در جای‌جای ایمان و باور من شکاف و رخنه ایجاد کرده است.

نکته ادبی: تشبیه مژگان به تیر، از صور خیال رایج در شعر کلاسیک است که آسیب‌رسان بودن نگاه معشوق را نشان می‌دهد.

آتش عشق رخت بالا گرفت شعله زن شد در درون جان من

آتش عشق چهره‌ی زیبای تو زبانه کشید و بالا رفت؛ اکنون این شعله‌ها در درون جان من زبانه می‌کشد.

نکته ادبی: بالا گرفتن آتش، کنایه از شدت یافتن و فراگیر شدن عشق است.

از می لعل لبت جامی بده آب زن بر آتش سوزان من

از شراب لعل‌گونِ لب‌هایت، جامی به من بنوشان تا آبی بر این آتش سوزانِ درون من باشد و آن را خاموش کند.

نکته ادبی: لعل استعاره از سرخی لب معشوق است و ترکیب می لعل، اشاره به گوارایی و گیراییِ آن دارد.

یا بسوز از من بجز نقش خودت وارهان این مرا از آن من

یا تمام هستی مرا بسوزان و تنها نقش خودت را در من باقی بگذار، یا مرا از بندِ خودخواهی و «من بودن» رها ساز.

نکته ادبی: این بیت اوج عرفان شاعر است که در آن فنای در معشوق را طلب می‌کند؛ نفیِ «منِ» عاشق، مقدمه بقای به معشوق است.

صد هزاران آفرین بر جان عشق کو نهاد این داغها بر جان من

صدها هزار آفرین و درود بر اصل و حقیقت عشق باد، که این چنین داغ‌های پردرد را بر جان من نهاده است.

نکته ادبی: شاعر در اینجا از دردهای خود دفاع می‌کند و عشق را ستایش می‌کند، چرا که رنج‌های عشق، آدمی را به کمال می‌رساند.

باقی آن آفرین بر جان فیض گر نگوید این من یا آن من

و آن بخش باقی‌مانده از آفرین‌ها نثار جانِ فیض باد، اگر که او بتواند از گفتنِ «من» و «آن» دست بکشد و به فنا برسد.

نکته ادبی: تخلص شاعر (فیض) در این بیت آمده است و به ضرورت نفیِ منیت برای رسیدن به کمال عرفانی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه تیر مژگانت

مژگان معشوق به تیر تشبیه شده است که به قلب عاشق اصابت می‌کند.

کنایه آتش اندازد بخان و مان من

به معنای به باد دادن هستی و نیستی و تمام دارایی‌های معنوی و مادی عاشق.

تضاد و مراعات نظیر می و آتش

آوردن واژه‌های مربوط به آتش (آتش، شعله، داغ) در کنار واژه می که خنک‌کننده است، تضادی معنایی برای نشان دادن سوز درونی ایجاد کرده است.

استعاره می لعل لب

لب معشوق به می سرخ‌رنگ تشبیه شده است که مستی و حیات‌بخشی به عاشق می‌دهد.