دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۶۵

فیض کاشانی
ای دوای درد بی درمان من مرهم داغ دل بریان من
ای که هم جانی و هم جانان من ای که هم دینی و هم ایمان من
در غم تو بی سر و سامان شدم هم سر من باش و هم سامان من
hز سر هر دو جهان برخواستم تا تو هم این باشی و هم آن من
خان و مانم گو برو در راه تو بس بود عشق تو خان و مان من
گنج مهر خود نهادی در دلم کردی آباد این دل ویران من
محو کن بود و نبودم تاز فیض آن تو ماند نماند آن من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار مناجاتی عاشقانه و عارفانه است که در آن سراینده، تمام هستی و آرزوهای خود را در وجود معشوق ازلی می‌بیند. شاعر با بیانی صمیمانه و سرشار از اخلاص، از دلبستگی عمیق خود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که تمامی تعلقات دنیوی و حتی هویت فردی خویش را در راه وصال به او فدا کرده است.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، تسلیم و رضا است؛ فضایی که در آن خودخواهی و من بودن رنگ می‌بازد تا معشوق در کانون دل جای گیرد و تاریکی‌های جان را با نور حضور خویش به روشنی و آبادانی مبدل کند.

معنای روان

ای دوای درد بی درمان من مرهم داغ دل بریان من

ای که درمان درد لاعلاج منی و التیام‌بخش قلب سوخته و بی‌قرار من.

نکته ادبی: واژه بریان در اینجا به معنای کباب‌شده و استعاره از داغ‌دیدگی و سوختگیِ ناشی از اشتیاق دل است.

ای که هم جانی و هم جانان من ای که هم دینی و هم ایمان من

ای که تو هم اصل وجود منی و هم محبوب و عزیزترینِ من؛ تو هم آیین و باور منی و هم ایمان و تکیه‌گاه من.

نکته ادبی: تکرار واژگان در این بیت نشان‌دهنده احاطه کامل معشوق بر تمامی ساحت‌های وجودی عاشق است.

در غم تو بی سر و سامان شدم هم سر من باش و هم سامان من

در مسیر عشق تو، نظم و قرار از کف دادم و سرگردان شدم؛ حال که چنین است، تو خود سرپرست و سامان‌بخشِ آشفتگی‌های من باش.

نکته ادبی: سر و سامان در این بیت استعاره از نظم، آرامش و هدایت است که عاشق در فقدان معشوق از دست می‌دهد.

hز سر هر دو جهان برخواستم تا تو هم این باشی و هم آن من

من از تمامی دلبستگی‌های این دنیا و آن دنیا صرف‌نظر کردم و از آن‌ها دست شستم، تا تنها تو برای من بمانی و همه چیز من شوی.

نکته ادبی: از سر برخاستن کنایه از چشم پوشیدن، رها کردن و دل بریدن از دنیا و تعلقات آن است.

خان و مانم گو برو در راه تو بس بود عشق تو خان و مان من

اگر تمام دارایی و سرپناهم در راه عشق تو از دست برود، اهمیتی ندارد؛ زیرا عشق تو برای من به تنهایی تمامِ هستی و خان و مان من است.

نکته ادبی: خان و مان به معنای خانه، خانواده و تمام دارایی‌های مادی است که در برابر عشق حق ناچیز شمرده شده است.

گنج مهر خود نهادی در دلم کردی آباد این دل ویران من

تو بذر عشق و مهر خویش را در نهاد من کاشتی و با این کار، دلِ ویرانه و تهی مرا به آبادانی و سرسبزی رساندی.

نکته ادبی: دل ویران استعاره از روحی است که پیش از تابش نور عشق، تهی و بی‌معنا بوده است.

محو کن بود و نبودم تاز فیض آن تو ماند نماند آن من

هستیِ موهومِ مرا نابود کن تا به برکتِ نگاه تو، تنها «تو» باقی بمانی و «من» که جز سایه‌ای از خود نیستم، از میان بروم.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی فنا؛ یعنی نفیِ منیّت و خودبینی در برابر وجودِ لایتناهی حق.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج مهر

تشبیه عشق و مهر معشوق به گنجی ارزشمند و پنهان در دل عاشق.

کنایه از سر برخاستن

کنایه از رها کردن و دست کشیدن از تمام تعلقات دنیوی و اخروی.

تضاد ویران و آباد

مقابله‌ی دل ویران (پیش از عشق) با دل آباد (پس از حضور عشق) برای تأکید بر تحول درونی انسان.