دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۶۳

فیض کاشانی
تیغ کشی گاه به آهنگ من گاه شوی یک دل و یکرنگ من
جان کند از خرمی آهنگ تو تیغ بکف چون کنی آهنگ من
این چه جمالست که تا جلوه کرد برد ز سر هوش من و هنگ من
چشم تو از دیدهٔ من برد خواب رنگ تو نگذاشت برخ رنگ من
در سرم افتاد چه سودای تو کرد جنون غارت فرهنگ من
رهزن هفتاد و دو ملت شدم زلف تو افتاد چو در چنگ من
در دو جهان چون تو نگنجی چسان جا تو گرفتی بدل تنگ من
از تو بود شادی و اندوه دل با تو بود آشتی و جنگ من
وسعت دل بگذرد از عرش و فرش گر تو بگوئیم که دل تنگ من
عشق گرفته است عنان مرا میکشدم سوی بت شنگ من
عیسی عشق ار نبود بر سرم کی رود این لاشه خر لنگ من
فیض ترا آرزوی بسمل است بسمله ار میکنی آهنگ من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتاب‌دهنده احوال عاشق دل‌بسته‌ای است که در کشاکش میان قهر و لطف معشوق گرفتار شده و تمامی هستی خود را در مسیر عشق از دست داده است. فضا آکنده از حیرت، شیدایی و تناقض‌های عاشقانه‌ای است که در آن عقل و آیین‌های ظاهری رنگ می‌بازند و همه‌چیز در وجود معشوق خلاصه می‌شود.

پیام محوری شعر بیانگر این حقیقت عرفانی است که عشق واقعی فراتر از قالب‌های منطقی است. عاشق، قلب خویش را به وسعتی بی‌کران می‌یابد که می‌تواند تجلیگاه معشوقی باشد که جهان‌ها برای گنجایش او تنگ هستند؛ این قلب، با دمِ مسیحایی عشق زنده شده و از تعلقات مادی رهایی می‌یابد.

معنای روان

تیغ کشی گاه به آهنگ من گاه شوی یک دل و یکرنگ من

گاهی با قهر و تندی به قصد آزار من می‌آیی و گاهی یکرنگ، مهربان و همراه من می‌شوی.

نکته ادبی: واژه «آهنگ» در این بیت به معنای قصد، نیت و عزیمت به سوی چیزی است.

جان کند از خرمی آهنگ تو تیغ بکف چون کنی آهنگ من

جان من از شدت خوشحالی به استقبال نیت تو می‌رود، حتی در آن لحظه‌ای که با شمشیر به قصد آزار من می‌آیی.

نکته ادبی: تضاد میان خرمی و تیغ کشیدن، بیانگر اشتیاق عاشق حتی در شرایط خطر و رنج است.

این چه جمالست که تا جلوه کرد برد ز سر هوش من و هنگ من

این چه جمال شگفت‌انگیزی است که به محض جلوه‌گری، هوش و حواس و آرامش را از من ربود.

نکته ادبی: «هنگ» در اینجا به معنای سامان، آرامش و عقل به کار رفته است.

چشم تو از دیدهٔ من برد خواب رنگ تو نگذاشت برخ رنگ من

چشم‌های تو خواب را از چشمانم گرفت و آن‌قدر بی‌تابم کردی که دیگر رنگ و رویی (حیات و نشاطی) برای چهره من باقی نمانده است.

نکته ادبی: «برخ» به معنای چهره و صورت است.

در سرم افتاد چه سودای تو کرد جنون غارت فرهنگ من

شور و عشق تو چنان در سرم افتاد که جنونِ عشق، عقل و فرهنگ و اندیشه مرا به یغما برد.

نکته ادبی: واژه فرهنگ در اینجا به معنای دانش، ادب و سامانِ عقلانی زندگی است.

رهزن هفتاد و دو ملت شدم زلف تو افتاد چو در چنگ من

به دلیل درگیر شدن با زلف تو، از هفتاد و دو ملت و آیین‌های مرسوم فاصله گرفتم و راهی جداگانه در پیش گرفتم.

نکته ادبی: «هفتاد و دو ملت» کنایه از تمام ادیان و مذاهب و دیدگاه‌های مختلف است که عشق از همه آن‌ها فراتر می‌رود.

در دو جهان چون تو نگنجی چسان جا تو گرفتی بدل تنگ من

چطور ممکن است که تو در دو جهان نگنجی، اما در دل تنگ و کوچک من جا گرفته‌ای؟

نکته ادبی: اشاره به پارادوکس عرفانی گنجایش بی‌نهایت در ظرف محدود (دل عاشق).

از تو بود شادی و اندوه دل با تو بود آشتی و جنگ من

همه شادی‌ها و غم‌های قلب من از جانب توست و تمام آشتی‌ها و جنگ‌های درونی من با توست.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که تمام حالات روحی عاشق، تابع حضور یا غیاب معشوق است.

وسعت دل بگذرد از عرش و فرش گر تو بگوئیم که دل تنگ من

اگر تو به من بگویی که دلم تنگ و حقیر است، من پاسخ می‌دهم که وسعت این دل از عرش و فرش هم فراتر می‌رود.

نکته ادبی: استفاده از اغراق برای نشان دادن ظرفیت عظیمِ دلی که جایگاه عشق است.

عشق گرفته است عنان مرا میکشدم سوی بت شنگ من

عشق، اختیار مرا به دست گرفته است و مرا به سوی تو که بتِ زیبا و خوش‌خرام من هستی، می‌کشاند.

نکته ادبی: «شنگ» در متون کهن به معنای زیبا، ظریف، شوخ و خوش‌خرام است.

عیسی عشق ار نبود بر سرم کی رود این لاشه خر لنگ من

اگر لطف و جان‌بخشی عشق مانند عیسی مسیح بر سرِ من نبود، این جسم مادیِ فرسوده و ناتوانِ من هرگز راهی به سوی کمال نمی‌یافت.

نکته ادبی: استعاره از جسم به «لاشه خر لنگ» برای نشان دادن ناتوانی نفس و نیاز به هدایت الهی (عیسی عشق).

فیض ترا آرزوی بسمل است بسمله ار میکنی آهنگ من

بسمل (تخلص شاعر) مشتاق دریافت فیض و لطف توست، اگر تو با مهربانی به سوی من بیایی.

نکته ادبی: «بسمل» تخلص شاعر است و «آهنگ» در اینجا به معنی اراده کردن برای وصال است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (تناقض) جا تو گرفتی بدل تنگ من

تضاد میان بزرگی معشوق که دو جهان برای او کوچک است و کوچکی دل عاشق که معشوق در آن جای گرفته است.

تلمیح رهزن هفتاد و دو ملت

اشاره به اختلاف عقاید و مذاهب گوناگون و تأکید بر اینکه عشق فراتر از مرزهای آیینی است.

استعاره لاشه خر لنگ

تشبیه جسم مادی یا نفسِ اماره به حیوانی ناتوان و کند که بدون معجزه عشق، توان حرکت به سوی تعالی را ندارد.

تضاد آشتی و جنگ

بیان دوگانه رفتاری معشوق و تأثیر آن بر روحیه عاشق.