دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۶۲

فیض کاشانی
یک نگاه از تو و در باختن جان از من یک اشارت ز تو و بردن فرمان از من
جان بکف منتظر عید لقایت تا کی روی بنمای جمال از تو و قربان از من
سینه بهر هدف تیر غمت چاک زدم ناوک غمزه ز تو هم دل و هم جان از من
بغمم گر تو شوی شاد و بمرگم خشنود بخوشی خوردن غم دادن صد جان از من
همه شادی شوم ار شاد مرا میخواهی ور غمین جور ز تو ناله و افغان از من
بوصالم چو دهی بار ز تو جلوهٔ ناز بفراق امر کنی خوی بهجران از من
هرچه خواهی تو ازو فیض همان میخواهد هر چرا امر کنی بردن فرمان از من