دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۵۸

فیض کاشانی
چه با من میکند یاران ببینید آن نگار من بیکغمزه گرفت از من عنان اختیار من
را از من گرفت و صد گره افکند در کارم چه خیل فتنه کارد بعد ازین بر روزگار من
همه شب اشگ میریزم ز سوز آتش شوقش بود رحم آبدش روزی بچشم اشگبار من
ز چشمانم روان گردد سرشگ شادمانیها گر آن سرو روان یکدم نشیند در کنار من
ز چشم مردمان نزدیک شد غایب شود از بس گدازد دم بدم در فرقتش چشم نزار من
وفا از بیوفا کردم طمع بیهوده شد سعیم نکردم هیچ کاری فیض کان آید بکار من
شد اوقاتم همه بیهوده صرف هیچ تا امروز نمیدانم چه خواهد شد ازین پس روزگار من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار، درونمایه‌ای از سوز و گداز عاشقانه و حسرتِ حاصل از دل‌بستگی به یاری بی‌مهر را به تصویر می‌کشد. شاعر در فضایی آکنده از دردِ فراق و حیرانی، به بیانِ آشفتگی‌های درونی خود پرداخته و از سویی در جستجویِ نگاهی از جانب محبوب است و از سوی دیگر، نسبت به گذرِ عمر و فرصت‌های از دست‌رفته در راهِ این عشقِ یک‌سویه، دچار تردید و ناامیدی شده است.

در این سروده، لحنِ گلایه‌آمیز با اعتراف به بیهودگیِ تلاش‌های گذشته در هم آمیخته است. شاعر که با تخلص «فیض» در متن حضور دارد، با بیانی تأثربرانگیز، وضعیتِ روحیِ خویش را که میانِ شوقِ دیدار و اندوهِ هجران سرگردان است، بازگو می‌کند و در پایان، نگاهی پرسشگر و نگران به آینده‌ای دارد که در هاله‌ای از ابهام فرو رفته است.

معنای روان

چه با من میکند یاران ببینید آن نگار من بیکغمزه گرفت از من عنان اختیار من

ای یاران، به احوالِ من بنگرید و ببینید که محبوبم با من چه می‌کند؛ او تنها با یک جلوه‌گری و نگاهِ کوتاه، عنانِ اختیار و اراده را از دستِ من ربوده است.

نکته ادبی: «نگار» استعاره از محبوب است. «غمزه» به معنی حرکتِ چشم و ابرو برای دلبری است.

را از من گرفت و صد گره افکند در کارم چه خیل فتنه کارد بعد ازین بر روزگار من

او قرار و آرامش را از من ستاند و صدها گره و مشکل در کارِ من ایجاد کرد؛ نمی‌دانم پس از این، چه لشکرِ مصائب و فتنه‌هایی بر روزگارِ من می‌آفریند.

نکته ادبی: عبارتِ ناقصِ «را از من گرفت» با توجه به بافتار شعر، به احتمال بسیار قوی به «قرار» اشاره دارد. «فتنه» در اینجا به معنای آشوب و بلا است.

همه شب اشگ میریزم ز سوز آتش شوقش بود رحم آبدش روزی بچشم اشگبار من

تمامِ شب را از سوزشِ آتشِ شوقِ او اشک می‌ریزم؛ امید دارم که روزی، آن دلبر بر چشمانِ اشکبارِ من رحم بیاورد و از حالِ زارِ من جویا شود.

نکته ادبی: «آتشِ شوق» اضافه استعاری و تشبیهی است که به گرمایِ میلِ درونی اشاره دارد.

ز چشمانم روان گردد سرشگ شادمانیها گر آن سرو روان یکدم نشیند در کنار من

اگر آن محبوبِ بلندقامت و خرامان، لحظه‌ای در کنارِ من بنشیند، اشک‌هایِ حسرتِ من به اشکِ شادمانی بدل خواهد شد.

نکته ادبی: «سرو روان» کنایه از معشوقی است که دارای اندامی کشیده و حرکاتی موزون و زیباست.

ز چشم مردمان نزدیک شد غایب شود از بس گدازد دم بدم در فرقتش چشم نزار من

از بس که در فراقش گریسته‌ام، چشمانِ ضعیفِ من در حالِ آب شدن و از بین رفتن است، تا آنجا که دیگر از نگاهِ مردم نیز پنهان مانده و دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: «چشمِ نزار» به معنی چشمِ ضعیف، لاغر و بیمارگونه است که از شدتِ گریه به این حال افتاده است.

وفا از بیوفا کردم طمع بیهوده شد سعیم نکردم هیچ کاری فیض کان آید بکار من

از یاری که خود بی‌وفا بود، طلبِ وفا کردم و تلاشم بیهوده بود؛ ای فیض، من هیچ کارِ سودمندی در زندگی انجام ندادم که در روزِ نیاز به کارم بیاید.

نکته ادبی: «فیض» تخلصِ شاعر است که در اینجا مخاطب قرار گرفته است. «بی‌وفا» صفتِ معشوق است.

شد اوقاتم همه بیهوده صرف هیچ تا امروز نمیدانم چه خواهد شد ازین پس روزگار من

تا امروز تمامِ عمر و اوقاتِ خود را در راهِ رسیدن به هیچ، تباه کرده‌ام و اکنون نمی‌دانم که پس از این، سرنوشتِ من چه خواهد شد.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده بازگشتِ شاعر به خویشتن و نوعی پشیمانیِ عمیقِ فلسفی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نگار، سرو روان

به کار بردن واژگانی که به زیبایی و هیبتِ محبوب اشاره دارند بدون نام بردن از او.

اضافه تشبیهی آتشِ شوق

شوق و اشتیاق به آتش تشبیه شده که سوزاننده است.

کنایه عنان اختیار گرفتن

کنایه از سلب اراده و تسلطِ کامل بر وجودِ عاشق.

اغراق صد گره افکند در کارم

بزرگ‌نمایی در میزانِ مشکلات و موانعی که معشوق در راه عاشق ایجاد کرده است.