دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۵۶

فیض کاشانی
دلی داشتم رفت از دست من کجا آید آن یار در شست من
نه بشناختم قدر والای دل ربود از کفم طالع پست من
همه تار و پودم ز دل رسته بود کنون رفت آن مایهٔ هست من
دلی را که پروردهٔ عقل بود فکند ان هوای زبر دست من
ز دست هوا جام غفلت کشید کی آید بهوش این سر مست من
گشادم ره طبع و بستم خرد فغان از گشاد من و بست من
مگر حق گشاید دری فیض را و گرنه چو می آید از دست من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی عمیق و اندوهگین از غفلت انسان و از دست دادن گوهر جان است. شاعر در این قطعه به تضاد میان عقل و هوای نفس می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه با پیروی از تمایلات غریزی، سرمایه اصلی وجودی خود (دل) را تباه کرده است.

در نهایت، شاعر به بن‌بستِ اراده بشری می‌رسد و اعتراف می‌کند که بدون مدد و فیض الهی، بازگشت به مسیر حقیقت و هوشیاری ممکن نیست. این شعر ترسیمی از تحول درونی انسان از خودبینی به سوی تسلیم در برابر عنایت حق است.

معنای روان

دلی داشتم رفت از دست من کجا آید آن یار در شست من

دلی داشتم که اکنون از دستم رفته است؛ چگونه می‌توانم این یار گران‌قدر را دوباره به چنگ آورم و به کنترل خود درآورم؟

نکته ادبی: شست در اینجا استعاره از چنگال یا ابزار شکار است که به معنای کناییِ به دست آوردن و تسلط یافتن به کار رفته است.

نه بشناختم قدر والای دل ربود از کفم طالع پست من

قدر و ارزش والای دل را نشناختم و تقدیرِ شوم و کوتاه‌بین من، آن را از چنگم ربود.

نکته ادبی: طالع پست به معنای بخت بد یا نفس اماره است که مانع سعادت می‌شود.

همه تار و پودم ز دل رسته بود کنون رفت آن مایهٔ هست من

تمام تار و پود و وجود من با دل پیوند داشت و با آن شکل گرفته بود، اکنون که آن گوهرِ هستی‌بخش رفته است، من پوچ شده‌ام.

نکته ادبی: تار و پود استعاره از اجزای تشکیل‌دهنده روح و جان است که بر پیوستگی و اهمیت آن تأکید دارد.

دلی را که پروردهٔ عقل بود فکند ان هوای زبر دست من

دلی را که با عقل و خرد پرورش یافته بود، هوس‌های نفسانی و مهارگسیخته من بر زمین زدند و تباه کردند.

نکته ادبی: هوای زبردست اشاره به قدرت چیره‌شونده و غالب نفس اماره بر خرد است.

ز دست هوا جام غفلت کشید کی آید بهوش این سر مست من

دل از دست هوا و هوس، جام غفلت نوشید؛ چگونه این ذهن و سرِ مست و غافل من به هوش می‌آید؟

نکته ادبی: جام غفلت اضافه تشبیهی است که غفلت را به شراب مست‌کننده تشبیه کرده است.

گشادم ره طبع و بستم خرد فغان از گشاد من و بست من

من راه را بر امیال نفسانی گشودم و راه خرد را مسدود کردم؛ وای بر این کارِ نادرستِ من و گشودنِ راهِ تباهی و بستنِ راهِ روشنایی.

نکته ادبی: آرایه تضاد (طباق) میان گشادن و بستن که بیانگر انتخاب اشتباه شاعر است.

مگر حق گشاید دری فیض را و گرنه چو می آید از دست من

مگر اینکه خداوند درِ فیض و رحمت خود را به رویم بگشاید، وگرنه از دستِ من و تلاش‌های فردی‌ام کاری ساخته نیست.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم توکل و ضرورت عنایت الهی در سلوک عرفانی که تنها راه نجات آدمی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شست

به معنای چنگال شکار یا ابزار به دام انداختن که برای به دست آوردن دوباره دل به کار رفته است.

تناقض (تضاد) گشادم... بستم

تضاد میان گشودن راهِ طبع و بستن راهِ خرد که نشان‌دهنده خطای محاسباتی انسان در مسیر زندگی است.

تشبیه جام غفلت

تشبیه غفلت به شرابی که انسان را از حقیقت دور کرده و مست می‌کند.