دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۵۵

فیض کاشانی
یگره ز خانه مست برا ای نگار من بگذر میان جمع و ردا در کنار من
تا در کنار چشم منی تازه و تری مانا که آب میکشی ای گل ز خار من
در دام زلف پرشکن تست پای دل گو غمزه دست رنجه مکن در شکار من
غنج و دلال و عشوه و ناز است کار تو افتادگی و عجز و نیاز است من
از دیده ام رود برهت جویبار اشک تو ننگری بناز سوی جویبار من
تا کی ز بزم وصل تو حرمان نصیب من بر بی سعادتیست همانا مدار من
از فیض در میان نه اثر ماند و نه عین یکدم در آئی ار ز کرم در کنار من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضایی عاشقانه و با تکیه بر سنت دیرین شعر فارسی سروده شده است؛ فضایی که در آن عاشق، دل‌باخته و نیازمند است و معشوق، بی‌اعتنا و مقتدر. شاعر با ترسیم تصویری از رنج‌های عاشقانه خود، در پی برانگیختن شفقت و توجه معشوق است.

درون‌مایه اصلی اثر، تقابل میان ناز و نیاز است. شاعر با استفاده از تصاویر کلاسیک نظیر زلف، غمزه و اشک، به بازگویی حال و هوای عاشقی می‌پردازد که در دام عشق گرفتار آمده و در پی راهی برای وصال یا دست‌کم نگاهی از جانب معشوق است تا بدین واسطه رنج هجران تسکین یابد.

معنای روان

یگره ز خانه مست برا ای نگار من بگذر میان جمع و ردا در کنار من

یک‌باره از خانه بیرون بیا ای محبوب من. از میان جمعیت بگذر و اجازه ده لبه ردایت هنگام گذر، به من برخورد کند.

نکته ادبی: یگره در اینجا به احتمال زیاد تصحیح شده به یک‌باره یا یک‌دم است و اشاره به ناگهانی و بی‌پروا بودن در آمدن معشوق دارد.

تا در کنار چشم منی تازه و تری مانا که آب میکشی ای گل ز خار من

از آن جهت که همواره در پیش چشم منی و شاداب و باطراوتی، گویی تو زیبایی و طراوتت را از رنج‌ها و سختی‌های من تغذیه می‌کنی.

نکته ادبی: آب کشیدن از خار استعاره از بهره‌مند شدن از رنج و سختی‌های عاشق است که خوی ناپسند معشوق را نشان می‌دهد.

در دام زلف پرشکن تست پای دل گو غمزه دست رنجه مکن در شکار من

دل من در پیچ و تاب زلف تو گرفتار شده است؛ پس به چشم و ابرویت بگو که دیگر برای شکار من خود را به زحمت نیندازد که از پیش اسیر تو هستم.

نکته ادبی: دام زلف اشاره به گیرایی و جاذبه موی معشوق دارد و دست رنجه کردن کنایه از زحمت بیهوده کشیدن است.

غنج و دلال و عشوه و ناز است کار تو افتادگی و عجز و نیاز است من

کار تو همواره عشوه، دلبری و ناز فروختن است؛ در حالی که سهم و وظیفه من در برابر تو، افتادگی، ناتوانی و نیاز است.

نکته ادبی: تقابل میان صفات معشوق (ناز) و عاشق (نیاز) از بن‌مایه‌های تکرارشونده و محوری در ادبیات غنایی فارسی است.

از دیده ام رود برهت جویبار اشک تو ننگری بناز سوی جویبار من

اشک‌هایم مانند جویباری به سوی مسیر تو جاری است، اما تو با ناز و بی‌توجهی حتی نگاهی به این جویبار نمی‌اندازی.

نکته ادبی: جویبار اشک، اضافه تشبیهی است که حجم زیاد گریه عاشق را به تصویر می‌کشد.

تا کی ز بزم وصل تو حرمان نصیب من بر بی سعادتیست همانا مدار من

تا کی باید از بزم وصال تو محروم بمانم؟ به نظر می‌رسد تقدیر و مدار زندگی من بر اساس بدبختی و بی‌سعادتی بنا شده است.

نکته ادبی: حرمان به معنای محرومیت و ناامیدی است و در اینجا نشان از دوری طولانی‌مدت عاشق دارد.

از فیض در میان نه اثر ماند و نه عین یکدم در آئی ار ز کرم در کنار من

اگر فقط یک لحظه از روی لطف و بخشش به کنار من بیایی، از شدت فیض و کمال تو، تمام اثر وجودی رنج‌ها و حتی خود من از میان خواهد رفت.

نکته ادبی: نه اثر ماند و نه عین، کنایه از فانی شدن عاشق در معشوق و رسیدن به مرتبه فنای عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دام زلف

تشبیه زلف به دام برای نشان دادن اسارت عاشق.

تضاد (طباق) ناز و نیاز

مقابله صفات معشوق و عاشق برای برجسته کردن فاصله طبقاتی و عاطفی آن‌ها.

تشبیه جویبار اشک

تشبیه اشک به جویبار برای نشان دادن کثرت و تداوم گریه.

کنایه دست رنجه کردن

کنایه از زحمت بیهوده کشیدن.