دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۴۸

فیض کاشانی
بغم خویش دل ما خوش کن خستگانرا بمدارا خوش کن
از فلک هر چه بما می آید تو گوارا کن و بر ما خوش کن
دل ما را بقضا کن راضی خاطر ما به بلاها خوش کن
من اگر قابلم ار ناقابل تو قبولم کن و بدرا خوش کن
گر تقاضای قبولت باید اولم پس بتمنا خوش کن
پایم ار نیست بسویت آیم بسرم آی و سراپا خوش کن
خوش و ناخوش بخوشی دار مرا ناخوشیها بخوشیها خوش کن
فیض را نیست بغیر از تو کسی بدیش را بکرمها خوش کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عارفانه، تصویرگرِ حالِ عاشقی است که در برابر تقدیر و دشواری‌های روزگار، سر تسلیم به آستان معبود فرود آورده و از او می‌خواهد که تلخیِ حوادث را با شهدِ نگاه و لطفِ خویش شیرین گرداند. شاعر با زبانی فروتنانه، خود را در برابر اراده‌ی الهی کوچک می‌شمارد و از خداوند می‌طلبد که با پذیرشِ او، دردی که از فراق یا ناملایماتِ دنیا بر جانش نشسته را به شادمانیِ قلبی تبدیل کند.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، تسلیم و رضا در برابر مشیت الهی و درخواستِ عنایتِ ویژه‌ی پروردگار برای عبور از سختی‌هاست. شاعر با تکیه بر امید و توکل، از خداوند می‌خواهد که نه تنها در لحظاتِ خوشی، بلکه در میانه‌ی بلاها و مصائب نیز، آرامش و دلخوشی را به جانِ او هدیه کند.

معنای روان

بغم خویش دل ما خوش کن خستگانرا بمدارا خوش کن

با غمِ عشقِ خود دلِ ما را شاد کن و با مهربانی و نرم‌خویی، دلِ دردمند و خسته‌ی ما را آرامش ببخش.

نکته ادبی: خستگان در اینجا استعاره از سالکانِ راهِ حق است که از سختی‌های مسیر دچار ملال شده‌اند.

از فلک هر چه بما می آید تو گوارا کن و بر ما خوش کن

هر پیشامد و سرنوشتی که از آسمان (گردون) برای ما رقم می‌خورد، تو آن را برایمان گوارا و قابل تحمل گردان و بر ما خوش بدار.

نکته ادبی: فلک در اینجا نمادِ تقدیر و گذرِ ایام است.

دل ما را بقضا کن راضی خاطر ما به بلاها خوش کن

دلِ ما را نسبت به آنچه تقدیر کرده‌ای، خشنود و راضی نگه دار و در میانه‌ی بلاها و سختی‌ها، خاطرِ ما را شاد و آرام ساز.

نکته ادبی: قضا از اصطلاحات کلامی و عرفانی است به معنای حکم قطعی الهی.

من اگر قابلم ار ناقابل تو قبولم کن و بدرا خوش کن

من چه شایسته‌ی درگاهت باشم و چه نباشم، تو به لطفِ خود مرا بپذیر و با قرار دادن در آستانه‌ی خویش، مرا به کمالِ شادمانی برسان.

نکته ادبی: بدرا به معنای درِ خانه یا آستانه‌ی توست.

گر تقاضای قبولت باید اولم پس بتمنا خوش کن

اگر برای پذیرفته شدن در نزدِ تو، شرایط و طلبِ خاصی لازم است، ابتدا مرا با بذرِ شوق و تمنا در دلم، مستعد و آماده‌ی این پذیرش کن.

نکته ادبی: تقاضای قبولت اشاره به شرطِ بندگی و آمادگیِ روحی برای وصل است.

پایم ار نیست بسویت آیم بسرم آی و سراپا خوش کن

اگر پای رفتن به سوی تو را ندارم، تو خود با کرمِ خویش به سوی من بیا و با حضورت، تمامِ وجودم را سرشار از شادمانی کن.

نکته ادبی: بسرم آی به معنای به سوی من بیا، که کنایه از عنایتِ خاصِ خداوند به بنده‌ی ناتوان است.

خوش و ناخوش بخوشی دار مرا ناخوشیها بخوشیها خوش کن

در خوشی و ناخوشی، مرا به حالِ خود رها مکن و همواره شادمان بدار، و تمامِ تلخی‌ها و ناگواری‌های زندگی‌ام را با خوشی‌ها جایگزین کن.

نکته ادبی: تکرارِ واژه‌ی خوش برای تأکید بر طلبِ همیشگیِ آرامش است.

فیض را نیست بغیر از تو کسی بدیش را بکرمها خوش کن

فیض (شاعر) به جز تو هیچ پناه و یاری ندارد؛ پس این بنده‌ی دردمند و کم‌بضاعت را با الطاف و کرمِ بی‌پایانِ خود شادمان ساز.

نکته ادبی: بدیش در اینجا به معنای این شخصِ بیچاره یا کم‌مقدار است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خوش و ناخوش

همنشینیِ دو مفهومِ متضاد برای نشان دادنِ شمولِ عنایتِ الهی در تمامِ احوال.

تکرار (ردیف) خوش کن

تکرارِ فعلِ امر برای تأکید بر التماسِ عاشقانه و خواستنِ مداومِ توجه از معبود.

تلمیح قضا

اشاره به اصطلاحِ کلامیِ قضا و قدر الهی.