دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۴۵

فیض کاشانی
بیا بمیکده تأثیر را تماشا کن جوانی خرد پیر را تماشا کن
مس وجود تو تا عاقلی نگردد زر بعشق دل ده و اکسیر را تماشا کن
نه سوی بینی و نه مایه تا بخود نگری ز خویش بگذر و توفیر را تماشا کن
چو در نماز در آئی نیاز شو همگی جمال شاهد تکبیر را تماشا کن
برای دیدن صنع خدا بباغ جهان تن جوان و دل پیر را تماشا کن
برآی بر زبر قصر بیسکون شباب شتاب عمر سرازیر را تماشا کن
چها که با دل ما میکند خدنگ قضا کمان پر کش تقدیر را تماشا کن
خرابی تن و معموری دلست ای فیض بکش ریاضت و تعمیر را تماشا کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری عمیق در بابِ سلوکِ عرفانی و گذار از خامیِ جوانی به پختگیِ معنوی است. شاعر، خواننده را دعوت می‌کند تا از بندِ عقلِ جزئی و خودخواهی رها شود و با دل سپردن به عشق، کیمیای وجودی خود را بیابد. پیام اصلی، توجه به فانی بودنِ تن و جوانی در برابرِ پایداری و آبادانیِ دل است که تنها با ریاضت و گذشتن از خویشتن حاصل می‌شود.

در این اثر، شاعر با زبانی تمثیلی به تقابل میان ظواهر دنیوی و حقایق باطنی می‌پردازد. او معتقد است که برای رسیدن به کمال، باید تن را به ریاضت کشید و از قفسِ عقلِ مصلحت‌اندیش خارج شد تا بتوان تماشاگرِ جمالِ الهی و درکِ مقصودِ خلقت بود.

معنای روان

بیا بمیکده تأثیر را تماشا کن جوانی خرد پیر را تماشا کن

به میخانه‌ی حقیقت گام بگذار و نتیجه‌ی شگرفِ عشق را ببین؛ بنگر که چگونه جوانی با بهره‌گیری از عشق، به خرد و پختگیِ پیران دست می‌یابد.

نکته ادبی: میکده نماد محفل عرفانی و عشق است. خرد پیر در مقابل جوانی، به معنای برخورداری از حکمت و تجربه با وجودِ جوانی است.

مس وجود تو تا عاقلی نگردد زر بعشق دل ده و اکسیر را تماشا کن

تا زمانی که به عقل و منطق دنیوی تکیه داری، وجودت مانند مس بی‌ارزش می‌ماند و تکامل نمی‌یابد؛ پس دل را به عشق بسپار تا اکسیرِ آن، تو را به طلای وجودی تبدیل کند.

نکته ادبی: مس و زر نمادی از کیمیاگری است که در عرفان برای بیان تغییر ماهیت وجود انسان از پستی به کمال به کار می‌رود.

نه سوی بینی و نه مایه تا بخود نگری ز خویش بگذر و توفیر را تماشا کن

تو نه دانایی و نه ابزار لازم برای شناخت حقیقتِ خودت را داری؛ پس از خودخواهی و منیت دست بشوی تا تفاوتِ میانِ بودن و شدن را درک کنی.

نکته ادبی: توفیر به معنای تفاوت و برتری است. منظور این است که با گذر از خود، حقیقتِ متمایزی آشکار می‌شود.

چو در نماز در آئی نیاز شو همگی جمال شاهد تکبیر را تماشا کن

هنگام نماز، تمامِ وجودت را سرشار از نیاز و فروتنی کن؛ تا بتوانی زیباییِ حقیقتِ الهی را که در لحظه‌ی تکبیرِ آغازِ نماز نهفته است، نظاره کنی.

نکته ادبی: شاهد در اینجا استعاره از معشوق ازلی (خداوند) است و تکبیر اشاره به آغازِ بریدن از غیر و توجه به حق است.

برای دیدن صنع خدا بباغ جهان تن جوان و دل پیر را تماشا کن

برای آنکه هنرمندی و آفرینشگری خداوند را در باغِ هستی ببینی، باید تقابل و تضاد میان جسمِ جوان و دلِ پیر و دنیا‌دیده را تماشا کنی.

نکته ادبی: صنع به معنای آفرینش و هنرِ خداوندی است. دلِ پیر استعاره از دلی است که دنیا را دیده و پخته شده است.

برآی بر زبر قصر بیسکون شباب شتاب عمر سرازیر را تماشا کن

بر فرازِ کاخِ سست و ناپایدارِ جوانی بایست و ببین که چگونه عمرِ آدمی با شتاب به سمتِ پایان و پیری سرازیر است.

نکته ادبی: قصرِ بیسکون یعنی کاخی که استوار نیست؛ استعاره‌ای برای جوانی که بقایی ندارد.

چها که با دل ما میکند خدنگ قضا کمان پر کش تقدیر را تماشا کن

ببین که تیرِ قضا و سرنوشت با دلِ ما چه می‌کند؛ این کمانِ کشیده‌شده‌ی تقدیر را تماشا کن که تیرِ آن هرگز به خطا نمی‌رود.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیر است و کمانِ پرکش یعنی کمانِ کاملاً کشیده که نمادِ حتمی بودنِ رویدادهای مقدر است.

خرابی تن و معموری دلست ای فیض بکش ریاضت و تعمیر را تماشا کن

ای فیض، آبادانیِ دل در گروِ ویرانیِ تن است؛ ریاضت و سختی‌ها را تحمل کن تا شکوفایی و آبادانیِ روحت را مشاهده کنی.

نکته ادبی: معموری و خرابی تضادِ معنایی دارند؛ شاعر این تضاد را برای بیانِ رابطه معکوسِ لذتِ جسم و لذتِ روح به کار برده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مس و زر

مس نماد وجود خاکی انسان و زر نماد وجودِ متعالی و کمال‌یافته در اثرِ اکسیر عشق است.

تضاد خرابی تن و معموری دل

تضاد میان ویرانیِ جسمانی در اثر ریاضت و آبادانیِ معنوی در اثرِ تعالیِ روح.

تشبیه کمان پر کش تقدیر

تشبیه سرنوشت به کمانی کشیده که تیرِ آن (قضا) ناگزیر به هدف می‌رسد.

ایهام میکده

می‌تواند هم اشاره به محلِ می‌گساری مجازی و هم به معنای عرفانیِ محلِ دریافتِ انوارِ الهی باشد.