دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۴۴

فیض کاشانی
مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن دردی بسر درد نه و نام دوا کن
از پرده برون آبگذر بر صف رندان پنهان ز نظرها نظری جانب ما کن
گر لطف نداری و سر لطف نداری از قهر بکش تیغ جفا روی بما کن
گفتی که وفا میکنم و هیچ نکردی ما چشم وفا از تو نداریم جفا کن
مرغ دل ما از قفس غصه برون آر برگرد سر خویش بگردان و رها کن
ترسم که غباری بدل یار نشیند بگذر ز عتاب و گله ای فیض دعا کن
در دفتر جان حرف بتان چند نویسی زین قصه بگردان ورق و رو بخدا کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در زمره اشعار عارفانه و عاشقانه قرار دارد که فضای آن سرشار از سوز و گداز و تمنای توجه از سوی معشوق است. شاعر در آغاز، با بیانی مستانه و دردآلود، خواستار نگاهی از جانب محبوب است و در ادامه، مراتب عشق خود را تا جایی پیش می‌برد که حتی ستم و جفای معشوق را نیز می‌پذیرد و آن را بر بی‌توجهی ترجیح می‌دهد.

در بخش پایانی، شعر از فضای صرفاً عاشقانه زمینی به سمت فضای عارفانه و توبه از دلبستگی‌های مجازی حرکت می‌کند. شاعر در انتها با نگاهی عمیق، از مخاطب خود می‌خواهد که از دلبستگی به زیبایی‌های ظاهری و دنیوی دست برداشته و توجه و جان خود را به سوی پروردگار معطوف کند؛ بدین‌سان، شعر با یک چرخش معنایی، به کمال و پختگی معنوی ختم می‌شود.

معنای روان

مستانه برا گوشهٔ چشمی سوی ما کن دردی بسر درد نه و نام دوا کن

در حالتی از بی‌خودی و سرمستی، نگاهی به سوی من بینداز؛ دردی را بر درد قبلی من بیفزا و همین رنج را برایم همچون مرهمی التیام‌بخش بپذیر.

نکته ادبی: تضاد میان «درد» و «دوا» در اینجا پارادوکسی عرفانی است؛ عاشق رنجِ عشق را عینِ درمان می‌داند.

از پرده برون آبگذر بر صف رندان پنهان ز نظرها نظری جانب ما کن

از پشت پرده‌ی استتار بیرون بیا و بر جمع عاشقان (رندان) ظاهر شو و در همان حال که از چشم‌ها پنهانی، نگاهی ویژه نیز به جانب من داشته باش.

نکته ادبی: واژه «رندان» در ادبیات کلاسیک به معنای عاشقان بی‌پروا و وارسته از قید و بندهای ظاهری است.

گر لطف نداری و سر لطف نداری از قهر بکش تیغ جفا روی بما کن

اگر سرِ مهر و محبت نداری، پس با قهر و غضب تیغ جفا را برکش و به سوی من بیا (چرا که قهر تو نیز برای من، حضوری از جانب توست).

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده اوج استیصال عاشق است که حتی جفای معشوق را بر بی‌اعتنایی او ترجیح می‌دهد.

گفتی که وفا میکنم و هیچ نکردی ما چشم وفا از تو نداریم جفا کن

به من وعده وفاداری دادی اما به آن عمل نکردی؛ من دیگر امیدی به وفای تو ندارم، پس همان بهتر که با من جفا کنی.

نکته ادبی: اشاره به وعده‌هایی است که معشوق می‌دهد اما به دلیل ماهیت ناپایدارش به آن‌ها عمل نمی‌کند.

مرغ دل ما از قفس غصه برون آر برگرد سر خویش بگردان و رها کن

جان مرا که همچون مرغی در قفسِ غم گرفتار است، رهایی ببخش؛ دوباره به سوی من توجه کن و مرا از این بند آزاد ساز.

نکته ادبی: استعاره «قفس غصه» نماد تعلقات دنیوی و «مرغ دل» نماد روح لطیف انسانی است.

ترسم که غباری بدل یار نشیند بگذر ز عتاب و گله ای فیض دعا کن

می‌ترسم که با گلایه‌هایم، خاطر تو آزرده شود؛ پس از عتاب و سرزنش من دست بردار و فقط مرا دعا کن.

نکته ادبی: استفاده از «غبار بر دل نشستن» کنایه از مکدر شدن خاطر و رنجیده‌خاطری است.

در دفتر جان حرف بتان چند نویسی زین قصه بگردان ورق و رو بخدا کن

تا کی می‌خواهی در دفتر زندگی‌ات از زیبایی‌های زمینی (بتان) سخن بگویی؟ این صفحه را ورق بزن و رو به سوی پروردگار کن.

نکته ادبی: «بتان» استعاره از محبوب‌های مجازی و دنیوی است و این بیت نتیجه‌گیری اخلاقی-عرفانی کل غزل است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درد و دوا

شاعر با کنار هم قرار دادن درد و دوا، تناقضی هنری ایجاد کرده تا نشان دهد در عشق، درد خودِ درمان است.

استعاره مکنیه قفس غصه

غم و اندوه به قفسی تشبیه شده که روح انسان (مرغ دل) در آن گرفتار است.

استعاره بتان

اشاره به زیبایی‌های دنیوی و محبوب‌های مجازی که در مسیر عرفان، مانع رسیدن به حقیقت مطلق هستند.

کنایه غباری بدل یار نشیند

کنایه از رنجیدن، ناراحت شدن و کدورت خاطر معشوق.