دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۴۰

فیض کاشانی
رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن شادی هر دو جهان در غم اینان دیدن
توبه از زهد و ریا کردن و می نوشیدن در خرابات مغان جلوهٔ ایمان دیدن
رقم عیش از آن صفحهٔ عارض خواندن حال آشفته در آن زلف پریشان دیدن
کردم از پیر سوالی ز جمال ازلی میتوان گفت در آئینه خوبان دیدن
هرکجا حسن و جمالیست ز جانان عکسیست جان در آن عکس تواند رخ جانان دیدن
نیست پنهان ز نظر صورت خوب تو مرا هست یکسان چه بوصل و چه بهجران دیدن
چند زین گفتن بیهوده خمش کن ای فیض هست موقوف خموشی رخ جانان دیدن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر درونمایه‌ای عرفانی و عاشقانه دارد که در آن شاعر با نگاهی صوفیانه، کثرت و زیبایی‌های ظاهری جهان را جلوه‌گاه یگانگی و جمال خداوند می‌داند. در واقعیت، شاعر بر این باور است که می‌توان در پسِ صورت زیبای انسان‌ها، حقیقتِ بی‌کران هستی را مشاهده کرد و به معرفت رسید.

در این ابیات، سنت‌شکنیِ عارفانه در برابر زهدِ ریایی دیده می‌شود؛ آنجا که شاعر با تأکید بر سکوت و درونی کردنِ تجربه‌ی عشق، رسیدن به حقیقت را نه در مناسک ظاهری، بلکه در مشاهده‌ی جمال حق در آینه‌ی وجودِ محبوب و دستیابی به سکونِ قلبی می‌داند.

معنای روان

رای فرزانه چو باشد رخ خوبان دیدن شادی هر دو جهان در غم اینان دیدن

نظر خردمندان این است که دیدن چهره‌ی زیبایان، غایتِ مطلوب است و حتی رنج و اندوهی که در مسیر عشق آنان کشیده می‌شود، شادی و حظّ هر دو جهان را در خود دارد.

نکته ادبی: فرزانه به معنای دانا و خردمند است. عبارت 'غم اینان' اشاره به رنجِ عاشقانه در راه حقیقت دارد.

توبه از زهد و ریا کردن و می نوشیدن در خرابات مغان جلوهٔ ایمان دیدن

توبه از زهدِ ظاهری و ریاکاری، و روی آوردن به مستیِ عشق (می‌نوشیدن)؛ در میان خراباتِ مغان (جایگاهِ رندان و عارفان) می‌توان حقیقتِ ایمان را مشاهده کرد.

نکته ادبی: خراباتِ مغان در عرفان استعاره از جایگاهی است که در آن تعلقات دنیوی و تعصبات مذهبیِ ظاهری کنار گذاشته می‌شود.

رقم عیش از آن صفحهٔ عارض خواندن حال آشفته در آن زلف پریشان دیدن

خواندنِ سرنوشتِ عیش و کامیابی از صفحه چهره‌ی محبوب و دیدنِ پریشانیِ احوالِ خود در گره‌خوردگی و آشفتگیِ زلف او.

نکته ادبی: صفحه عارض استعاره از چهره‌ای است که چون کتابی سرنوشتِ عاشق بر آن نوشته شده است.

کردم از پیر سوالی ز جمال ازلی میتوان گفت در آئینه خوبان دیدن

از پیر و مرشد خود درباره‌ی حقیقتِ جمالِ ازلی و ابدیِ خداوند پرسیدم؛ پاسخ داد که می‌توان این جلوه‌ی الهی را در آینه‌ی چهره‌ی زیبارویان دید.

نکته ادبی: جمال ازلی اشاره به زیباییِ بی‌زمان و مطلقِ خداوند دارد.

هرکجا حسن و جمالیست ز جانان عکسیست جان در آن عکس تواند رخ جانان دیدن

هر جا زیبایی و شکوهی در این جهان می‌بینی، بازتابی از وجودِ محبوبِ حقیقی (خداوند) است؛ جانِ انسان قادر است در این بازتاب‌ها، رخِ اصلیِ معشوق را تماشا کند.

نکته ادبی: جانان در اینجا اشاره به محبوبِ الهی دارد که تمام زیبایی‌ها سایه‌ای از اوست.

نیست پنهان ز نظر صورت خوب تو مرا هست یکسان چه بوصل و چه بهجران دیدن

چهره‌ی زیبای تو هیچ‌گاه از دیدگانِ من پنهان نمی‌شود؛ برای من فرقی نمی‌کند که در وصال باشم یا هجران، زیرا خیالِ تو همیشه حاضر است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد وصال و هجران برای نشان دادنِ حضورِ همیشگیِ معشوق در ذهن عاشق.

چند زین گفتن بیهوده خمش کن ای فیض هست موقوف خموشی رخ جانان دیدن

ای فیض، این سخنانِ بیهوده را تمام کن و خاموش باش، چرا که دیدنِ چهره‌ی جانان، تنها در گروِ سکوت و آرامشِ قلب است.

نکته ادبی: خمش صورتِ کوتاه شده‌ی خاموش است و 'موقوف' به معنای وابسته و مشروط بودن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آئینه خوبان

صورتِ زیبارویان به آینه‌ای تشبیه شده که جمالِ الهی در آن منعکس می‌شود.

تناقض (پارادوکس) شادی هر دو جهان در غم اینان

شادی و غم در کنار هم آمده‌اند تا نشان دهند رنجِ عشق، خود عینِ سعادت است.

نماد خرابات مغان

نمادی از جایگاهِ حقیقت‌جویی خارج از چارچوب‌های مذهبیِ رسمی.

تضاد وصال و هجران

تقابلِ دوری و نزدیکی برای اثباتِ استمرارِ حضورِ معشوق در قلب عاشق.