دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۳۲

فیض کاشانی
بلبل از گلزار میگوید سخن کرکس از مردار میگوید سخن
گل ز لطف رنگ و بو دم میزند خار از آزار میگوید سخن
یار حرف یار دارد بر زبان غیر از اغیار میگوید سخن
زاهد از حور و قصور و انگبین عشق از دیدار میگوید سخن
عابد از سجاده و تسبیح و ذکر کافر از زنار میگوید سخن
عاقل از ناموس و رسم و نام و ننگ مست از خمار میگوید سخن
پادشاه از تاج و تخت و لشکری لشکر از پیکار می گوید سخن
اهل علم از درس و بحث و مدرسه تاجر از تجار می گوید سخن
در طبیعی بحث دارد فلسفی صوفی از اسرار می گوید سخن
عارف از حق واعظ عقبی پرست از بهشت و نار می گوید سخن
مفتی از دستار و ریش و طیلسان قاضی از دینار می گوید سخن
بانو از اسباب طبخ آش و نان خواجه از بازار می گوید سخن
شاعر از رخساره و زلف بتان هرزه گو بسیار می گوید سخن
هر کسی کاری که دروی ماهر است بیشکی ز آن کار می گوید سخن
چون نصیبی دارد از هر پیشه فیض در همه اطوار می گوید سخن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه به تبیینِ حقیقتِ ذهنی‌بودنِ نگرش‌های انسانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که هر کس از دریچه‌ی باورها، پیشه و جایگاهِ خویش به جهان می‌نگرد و از همان‌جا سخن می‌گوید. شاعر با بهره‌گیری از تقابل‌های دوگانه، بیان می‌دارد که سخنِ هر کس بازتابی از ضمیر و درونِ اوست و آدمی نمی‌تواند از افقِ محدودِ تجربه‌های خویش فراتر رود.

در نهایت، سراینده با این نتیجه‌گیری که انسان‌ها در هر پیشه و مرتبه‌ای، سخنِ خود را تکرار می‌کنند، به این نکته اشاره دارد که هر کس تنها همان چیزی را می‌بیند که به آن خو گرفته است و تنها کسی که افقی وسیع‌تر دارد، می‌تواند از تمامی احوال سخن بگوید.

معنای روان

بلبل از گلزار میگوید سخن کرکس از مردار میگوید سخن

بلبل به دلیل طبع لطیفش از زیبایی گلزار سخن می‌گوید، اما کرکس چون خوی لاشه‌خواری دارد، تنها از مردار حرف می‌زند.

نکته ادبی: استفاده از متضادهای «بلبل» و «کرکس» برای نشان دادن تفاوت در ذات و نگاه موجودات.

گل ز لطف رنگ و بو دم میزند خار از آزار میگوید سخن

گل از لطافت رنگ و بوی خود دم می‌زند و خودنمایی می‌کند، در حالی که خار تنها از درد و آزار که خاصیت اوست، سخن می‌گوید.

نکته ادبی: تمثیلی از برون‌دادِ صفات درونی به صورت سخن گفتن.

یار حرف یار دارد بر زبان غیر از اغیار میگوید سخن

کسی که عاشق است، همیشه از معشوق خود حرف می‌زند، اما غیر از او (اغیار) تنها از امور بیگانه و بی‌ارزش سخن می‌گوید.

نکته ادبی: «اغیار» به معنای بیگانگان یا کسانی است که از دایره عشق دورند.

زاهد از حور و قصور و انگبین عشق از دیدار میگوید سخن

زاهد تنها از بهشت و حوریان و نعمت‌های بهشتی سخن می‌گوید، اما عاشق حقیقی تنها از لحظه‌ی دیدار با معشوق حرف می‌زند.

نکته ادبی: «قصور» جمع قصر به معنای کاخ‌های بهشتی است.

عابد از سجاده و تسبیح و ذکر کافر از زنار میگوید سخن

عابدِ ظاهر‌بین از ابزارهای عبادت مانند سجاده و تسبیح دم می‌زند، اما کافر (به معنای کسی که از دین رسمی فاصله گرفته) از نشانه‌هایی مانند زنار حرف می‌زند.

نکته ادبی: «زنار» کمربندی است که در گذشته اهل ذمه می‌بستند و اینجا نمادِ مرزِ عقیدتی است.

عاقل از ناموس و رسم و نام و ننگ مست از خمار میگوید سخن

عاقل از اعتبار و آبرو و رسوم اجتماعی حرف می‌زند، اما کسی که مست است، تنها از خماری و حالِ خوشِ مستی سخن می‌گوید.

نکته ادبی: تضاد میان «ناموس» (عقلانیت) و «خمار» (حالتِ فنا).

پادشاه از تاج و تخت و لشکری لشکر از پیکار می گوید سخن

پادشاه همیشه از سلطنت و تجهیزات قدرت حرف می‌زند و سرباز نیز از میدان جنگ و مبارزه سخن می‌گوید.

نکته ادبی: بازتابِ دغدغه‌های شغلی در کلام افراد.

اهل علم از درس و بحث و مدرسه تاجر از تجار می گوید سخن

دانشمندان از مباحث علمی و آموزشی می‌گویند و تاجر نیز همواره از معاملات و مسائل مربوط به بازرگانان سخن می‌گوید.

نکته ادبی: «تجار» در اینجا به معنای دنیای تجارت و داد و ستد است.

در طبیعی بحث دارد فلسفی صوفی از اسرار می گوید سخن

فیلسوف در مباحث طبیعی و عقلی بحث می‌کند، اما صوفی از رازهای پنهان و معنوی جهان سخن به میان می‌آورد.

نکته ادبی: تقابل میان عقلِ استدلالی (فلسفی) و شهودِ قلبی (صوفیانه).

عارف از حق واعظ عقبی پرست از بهشت و نار می گوید سخن

عارف تنها حقیقتِ حق را می‌جوید، اما واعظ که نگاهش به پاداش و تنبیه اخروی است، از بهشت و جهنم سخن می‌گوید.

نکته ادبی: «نار» به معنای آتش و کنایه از دوزخ است.

مفتی از دستار و ریش و طیلسان قاضی از دینار می گوید سخن

مفتی از ظاهر و لباس‌های شرعی خود مانند دستار و طیلسان حرف می‌زند، اما قاضی (در این نگاه انتقادی) تنها به فکر پول و رشوه است.

نکته ادبی: «طیلسان» ردایی بلند و خاص بود که علما و قضات بر تن می‌کردند.

بانو از اسباب طبخ آش و نان خواجه از بازار می گوید سخن

بانو از امور خانه‌داری و آشپزی می‌گوید و صاحب‌کار (خواجه) از رونق بازار و سود و زیان سخن می‌گوید.

نکته ادبی: تقابلِ حوزه‌ی خصوصی (خانه) و حوزه‌ی عمومی (بازار).

شاعر از رخساره و زلف بتان هرزه گو بسیار می گوید سخن

شاعر از زیبایی چهره و زلف معشوق می‌گوید، اما کسی که اهل هرزه‌گویی است، مدام حرف‌های بی‌فایده می‌زند.

نکته ادبی: توصیفِ تفاوتِ مضمونِ اشعارِ عاشقانه با سخنانِ لغو.

هر کسی کاری که دروی ماهر است بیشکی ز آن کار می گوید سخن

هر کسی در هر کاری که مهارت و تخصص دارد، بدون شک از همان موضوع سخن می‌گوید.

نکته ادبی: نتیجه‌گیریِ منطقی از ابیاتِ پیشین.

چون نصیبی دارد از هر پیشه فیض در همه اطوار می گوید سخن

شاعر (فیض) چون از هر شغلی و هر احوالی بهره‌ای دارد، پس می‌تواند درباره‌ی همه‌ی حالات انسان‌ها سخن بگوید.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است که در اینجا خود را ناظر بر تمامیِ این احوال معرفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بلبل و کرکس، گل و خار، عاقل و مست

شاعر با کنار هم قرار دادن مفاهیم متضاد، تفاوتِ جهان‌بینیِ افراد را برجسته کرده است.

تکرار و مراعات نظیر می‌گوید سخن

تکرارِ این عبارت در پایانِ ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی، بر استمرارِ این رفتار در میانِ طبقات مختلف تأکید دارد.

تمثیل و فهرست‌نویسی تمام ابیات

شیوه‌ی بیان شاعر مبتنی بر ذکرِ مصادیقِ پرشمار برای اثبات یک قاعده‌ی کلی است (استقرای ادبی).