دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۲۹

فیض کاشانی
بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن ولی بنظم بود خوشنما سخن گفتن
لباس حرف چه پوشید شاهد معنی بود چو موزون خوشتر بود پذیرفتن
اگر چه نثر گره میگشاید از دل نیز غبار غم بغزل میتوان ز دل رفتن
گل از صفا شکفد غنچهٔ دل از اشعار ز شعر گفتن و خواندن طلب کن اشکفتن
چو در لباس مجاز آوری حقیقت را بکوش تا که نگفتن بود نه بنهفتن
بهوش باش که حرف نگفتنی بجهد نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن
یکی زبان و دو گوشست اهل معنی را اشارتی بیکی گفتن و دو بشنفتن
سخن چه سود ندارد نگفتنش اولی است که بهتر است ز بیداری عبث خفتن
دو چار چون شودت هرزه گو تغافل کن علاج بیهده گو نیست غیر نشنفتن
بهر زه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض ببین چه حاصل تست از صباح تا خفتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با رویکردی تعلیمی و اخلاقی، در ستایش هنر سخنوری و جایگاه والای شعر در بیان حقایق تنظیم شده است. شاعر با تکیه بر جنبه‌های زیباشناختی، شعر را «لباسی» آراسته برای حقایق می‌داند که کلام را در نظر مخاطب دلنشین‌تر و پذیرفتنی‌تر می‌کند.

در بخش دوم، شاعر به آداب گفتار و لزوم سکوت خردمندانه می‌پردازد. او خواننده را به مدیریت کلام، اجتناب از بیهوده‌گویی، لزوم گوش سپردن بیش از سخن گفتن و در نهایت، بهره‌برداری مفید از فرصت‌های محدود عمر فرا می‌خواند تا از هدر رفتن سرمایه زندگی جلوگیری شود.

معنای روان

بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن ولی بنظم بود خوشنما سخن گفتن

اگرچه با نثر نیز می‌توان حقایق عمیق را بیان کرد، اما سخن گفتن در قالب شعر، به دلیل آهنگین بودن، بسیار دلپذیرتر و زیباتر است.

نکته ادبی: «گوهر سخن» استعاره از معنای ارزشمند و حقیقتِ کلام است.

لباس حرف چه پوشید شاهد معنی بود چو موزون خوشتر بود پذیرفتن

وقتی حقیقتِ یک معنا در قالب شعر بیان شود، گویی آن معنا لباسی زیبا بر تن کرده و در نتیجه برای مخاطب جذاب‌تر و پذیرفتنی‌تر است.

نکته ادبی: «شاهد» به معنای یار و محبوب، اینجا استعاره از «معنی» است که با شعر آراسته شده.

اگر چه نثر گره میگشاید از دل نیز غبار غم بغزل میتوان ز دل رفتن

گرچه نثر نیز می‌تواند گره‌های فکری و روحی را باز کند، اما تأثیر شعر و غزل در زدودن غم و اندوه از دل، بسیار بیشتر است.

نکته ادبی: «غبار غم» اضافه تشبیهی است که غم را به گرد و غبار آزاردهنده تشبیه کرده است.

گل از صفا شکفد غنچهٔ دل از اشعار ز شعر گفتن و خواندن طلب کن اشکفتن

همان‌طور که گل در هوای پاک می‌شکفد، غنچه دل انسان نیز با خواندن و سرودن شعر باز می‌شود؛ پس شادی و تعالی روح خود را در شعر جستجو کن.

نکته ادبی: «اشکفتن» شکل کهن و شاعرانه واژه «شکفتن» است که در اینجا برای مراعات نظیر با «گل» و «غنچه» به کار رفته است.

چو در لباس مجاز آوری حقیقت را بکوش تا که نگفتن بود نه بنهفتن

هنگامی که حقایق را در لباس استعاره و مجاز بیان می‌کنی، مراقب باش که سکوت تو از سرِ خردمندی باشد و نه به معنای پنهان کردن حقیقت در جایی که باید گفته شود.

نکته ادبی: «مجاز» به معنای استعاره و سخن غیرمستقیم است که در برابر «حقیقت» قرار گرفته است.

بهوش باش که حرف نگفتنی بجهد نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن

مراقب گفتارت باش، زیرا گاهی سخنان ناگفتنی بی‌اختیار بر زبان می‌آیند؛ پس هر حرفی که به ذهنت خطور می‌کند، شایسته بازگو کردن نیست.

نکته ادبی: این بیت بر لزوم کنترل ذهن و زبان تأکید دارد و هشدار می‌دهد که فکرِ خام لزوماً کلامِ پخته نیست.

یکی زبان و دو گوشست اهل معنی را اشارتی بیکی گفتن و دو بشنفتن

انسان‌های دانا که اهل درک حقیقت هستند، یک زبان دارند و دو گوش؛ این نشان می‌دهد که باید دو برابرِ سخن گفتن، گوش سپرد و شنید.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ عامیانه مبنی بر اینکه خداوند به انسان دو گوش و یک زبان داده تا بیشتر بشنود و کمتر سخن بگوید.

سخن چه سود ندارد نگفتنش اولی است که بهتر است ز بیداری عبث خفتن

سخنی که فایده‌ای ندارد، بهتر است اصلا گفته نشود؛ زیرا نگفتنِ حرفِ بیهوده، بهتر از آن است که انسان عمر خود را در بی‌خبری و غفلت تلف کند.

نکته ادبی: «عبث» به معنای بیهوده و بی‌هدف است که با «خفتن» (نماد غفلت) تناسب معنایی دارد.

دو چار چون شودت هرزه گو تغافل کن علاج بیهده گو نیست غیر نشنفتن

هرگاه با فردی یاوه‌گو مواجه شدی، از او روی بگردان و به حرف‌هایش بی‌توجهی کن؛ چرا که درمانِ فردِ هرزه‌گو، تنها نشنیدن و بی‌اعتنایی است.

نکته ادبی: «تغافل» به معنای خود را به غفلت زدن و بی‌اعتنایی کردن است.

بهر زه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض ببین چه حاصل تست از صباح تا خفتن

ای فیض، عمر گران‌بهای خود را که قابل جایگزینی نیست، صرف سخنان بی‌ارزش نکن؛ کمی تأمل کن و ببین از صبح تا شب، چه دستاورد مفیدی داشته‌ای.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «بی بدل» صفت عمر است که به معنای بی‌جایگزین و غیرقابل تکرار بودن آن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاهد معنی

تشبیه معنی به یک شخصِ محبوب و شاهد که با شعر آراسته می‌شود.

اضافه تشبیهی غبار غم

تشبیه غم به گرد و غبار که بر دل می‌نشیند و شعر آن را می‌زداید.

مراعات نظیر گل، غنچه، شکفتن

بهره‌گیری از واژگانی که در یک حوزه معنایی (گیاهان) قرار دارند برای تصویرسازیِ بهتر.

تلمیح یکی زبان و دو گوش

اشاره به حکمتی کهن که لزوم شنیدنِ بیش از گفتن را گوشزد می‌کند.

مراعات نظیر صباح و خفتن

تضادِ زمانی میان آغاز روز (صباح) و پایان آن (خفتن) برای نشان دادن گذر کامل عمر.