دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۲۸

فیض کاشانی
منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن در آتش سوزان مرو ای دل بپای خویشتن
هرگو دلش از دشت برد مهر بتان سنگدل در دوزخ نقد اوفتاد دید او جزای خویشتن
با عشق خوبان خو مکن جز جانب حق رو مکن کین غم چو افروزد دلت بینی سزای خویشتن
غم را بسوزان شاد شو در عشق حق استاد شو شاگردی شیطان مکن بهر بلای خویشتن
نی نی چو شیطان خود روی بینی چو دانه سوی دام استاد شیطان میشوی در ابتلای خویشتن
رو رسم نو بنیاد کن خود را ز خود آزاد کن تا وارهی زین بندگی باشی برای خویشتن
چون فیض روحانی شوی زاقندهٔ ثانی شوی یابی بقای جاودان اندر فنای خویشتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه و مشفقانه به رهایی از بند دلبستگی‌های دنیوی و ظاهری که شاعر آن را به «بتان» و «سنگدلی» تعبیر کرده است. کلام در اینجا بر این پایه استوار است که هرگونه کشش به سوی زیبایی‌های گذرای مادی، نه تنها سرابی بیش نیست، بلکه سرچشمه‌گرفتن آتشِ هجران و رنج در جان آدمی است. شاعر با زبانی صریح و هشداردهنده، خواننده را فرامی‌خواند تا از دامِ خودخواهی و پیروی از هوای نفس (که آن را به پیروی از شیطان تشبیه کرده) دست بشوید و با روی آوردن به حقیقتِ لایزال الهی، به آرامشی پایدار دست یابد.

در نهایت، نگاه شاعر به مقوله «مرگ و زندگی» تغییری بنیادین می‌یابد؛ به طوری که رستگاری را نه در ماندگاریِ نفسِ اماره، بلکه در «فنا» و از میان رفتنِ منیّت می‌بیند. با رسیدن به این مرحله از کمال، انسان از اسارتِ بندگانِ نفس آزاد شده و به بقای جاودان در سایه فیضِ الهی می‌رسد. فضا، فضای اخلاقِ عرفانی است که با تکیه بر آگاهیِ شخصی و اراده‌یِ بیدارِ سالک، نویدِ شکوفاییِ معنوی را می‌دهد.

معنای روان

منگر تو در روی بتان بهر هوای خویشتن در آتش سوزان مرو ای دل بپای خویشتن

به خاطر امیال و هوس‌های درونی‌ات، شیفته‌وار به چهره‌های زیبا و فریبنده نگاه نکن؛ ای دل! آگاهانه و با پای خود به سوی آتشِ سوزانِ رنج و گرفتاری نرو.

نکته ادبی: «بتان» استعاره از زیبایی‌های مادی و فریبنده است؛ «آتش سوزان» کنایه از عاقبتِ تلخِ پیروی از هوای نفس است.

هرگو دلش از دشت برد مهر بتان سنگدل در دوزخ نقد اوفتاد دید او جزای خویشتن

هرکسی که دلش را اسیرِ دلبری‌های زیبارویانِ بی‌رحم و سنگدل کند، در همین دنیا گرفتارِ دوزخی از رنج شده است و نتیجه‌ی اعمال و انتخاب‌های نادرستِ خود را با چشمِ جان می‌بیند.

نکته ادبی: «دوزخ نقد» اشاره به رنج‌های روحی و ذهنی در همین عالم مادی است که نتیجه‌یِ مستقیمِ دلبستگی‌های ناسالم است.

با عشق خوبان خو مکن جز جانب حق رو مکن کین غم چو افروزد دلت بینی سزای خویشتن

با زیبایی‌های زودگذرِ مادی خو نگیر و انس نبند؛ بلکه تمامِ توجهت را به سوی حقیقتِ مطلق (خداوند) معطوف کن؛ زیرا این دلبستگیِ دنیوی، وقتی در دلت شعله‌ور شود، در نهایت خودت را به سزای کردارت خواهد رساند.

نکته ادبی: «خو مکن» دستورِ پرهیز از عادت‌کردن به تعلقات است؛ «جانب حق» قطبِ مخالفِ «بتان» و اشاره به توحید و یگانگی است.

غم را بسوزان شاد شو در عشق حق استاد شو شاگردی شیطان مکن بهر بلای خویشتن

غمِ دنیا را در آتشِ عشق بسوزان و شادمان باش؛ و در طریقِ عشقِ الهی، استاد و کارکشته شو. شاگردیِ شیطان (نفسِ اماره) را نکن، که نتیجه‌اش جز تباهی و گرفتاری برای خودت نخواهد بود.

نکته ادبی: «استاد شدن» کنایه از کسبِ مهارت و کمال در سلوکِ معنوی است؛ «شاگردی شیطان» کنایه از اطاعت از وسوسه‌های نفسانی است.

نی نی چو شیطان خود روی بینی چو دانه سوی دام استاد شیطان میشوی در ابتلای خویشتن

نه، اصلاً این‌طور نیست که فکر کنی بی‌تقصیری؛ تو خودت همچون شیطانی که به سوی دام می‌رود، به استقبالِ بلا می‌روی. تو با این کار، در حقیقتِ امر، در دامِ گرفتاری‌های خودت، استادِ شیطان می‌شوی و از او هم پیشی می‌گیری.

نکته ادبی: «دانه سوی دام» استعاره از فریب‌خوردگیِ آگاهانه و رفتن به سمتِ مهلکه است.

رو رسم نو بنیاد کن خود را ز خود آزاد کن تا وارهی زین بندگی باشی برای خویشتن

روش و منشِ تازه‌ای برای زندگی انتخاب کن و وجودت را از بندهای «من‌بودن» و خودخواهی رها کن؛ تا از این بردگیِ نفس آزاد شوی و بتوانی برای حقیقتِ وجودیِ خودت (که همان روحِ الهی است) زندگی کنی.

نکته ادبی: «رسم نو بنیاد کن» دعوت به تغییرِ پارادایمِ زندگی و گسستن از عاداتِ کهنِ نفسانی است.

چون فیض روحانی شوی زاقندهٔ ثانی شوی یابی بقای جاودان اندر فنای خویشتن

اگر به مقامِ فیضِ روحانی برسی و مانندِ آفریننده‌ای ثانی در بازتابِ صفاتِ الهی باشی، در همان لحظه‌ای که از هستیِ کاذبِ خویش دست می‌شویی و «فنا» می‌شوی، به زندگیِ جاودان دست خواهی یافت.

نکته ادبی: «فنا» از اصطلاحاتِ عمیقِ عرفانی است؛ یعنی نابودیِ خودخواهی و منیت تا راه برای ظهورِ صفاتِ الهی باز شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره بتان

به کار بردنِ لفظ بت برای اشاره به زیبایی‌های فریبنده‌ی مادی که انسان را از حقیقت دور می‌کند.

تضاد فنا و بقا

قرار دادنِ نابودیِ منیّت (فنا) در برابرِ زندگیِ ابدی (بقا) که هسته‌ی اصلیِ عرفانِ این متن است.

کنایه دوزخ نقد

اشاره به رنج‌های درونی و اضطرابِ حاصل از دلبستگی در همین عالم، نه لزوماً در آخرت.

تمثیل دانه سوی دام

توصیفِ هوشیاریِ از دست‌رفته‌ی انسان هنگامِ افتادن در تله‌یِ هوس، همچون پرنده‌ای که غافلانه به سوی دانه در دام می‌رود.