دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۱۸

فیض کاشانی
زان دهان حرفی فکندی در میان زان میان خلقی فکندی در گمان
زان دهان در میان جز حرف نیست زان میان هم نیست چیزی در میان
آن میان رمزیست باریک و دقیق وان دهان سریست مخفی و نهان
در دهان خود غیر حرفی نیست زین در میان هم غیر موئی نیست زان
زان دهان هرگز کسی آگه نشد جز مگر حرفی که آید زان دهان
زان میان هرگز کسی واقف نگشت جز کمر گاهی که بندی در میان
عالمی پر شکر و پر قند شد بس که شیرینست حرف آن دهان
کرد اذهان خلایق را لطیف فکر لطف آن میان اندر جهان
شور کردی فیض و مو بشکافتی در حدیث آن دهان و آن میان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از مفاهیمِ سنتی و کلاسیک در ادبیات عرفانی و غنایی فارسی است که با دو عنصر «دهانِ کوچک» و «کمرِ باریک» به عنوان صفاتِ جمالِ معشوق بازی می‌کند. شاعر در این قطعه، با نگاهی تحلیلی و گاه متناقض‌نما، به توصیفِ این دو ویژگی پرداخته و آن‌ها را نه تنها اجزای بدن، بلکه نمادهایی برای تجلیِ «کلامِ الهی» و «لطافتِ هستی» قلمداد کرده است.

در فضای این ابیات، دهانِ معشوق به عنوان سرچشمه‌ی کلام و حقیقت، و کمرِ او به عنوان نشانه‌ی باریکی و ناپیدایی (عدم) ترسیم شده است. شاعر با تکیه بر این تقابل، به دنبالِ نشان دادنِ این معناست که فهمِ حقیقتِ وجود، به ظرافت و دقت‌نظری نیاز دارد که ذهنِ انسان را صیقل داده و به لطافت می‌رساند.

معنای روان

زان دهان حرفی فکندی در میان زان میان خلقی فکندی در گمان

از آن دهان بسیار کوچک تو، حرفی به میان آمد و به دلیل آن کمر بسیار باریک، مردم را در حیرت و سرگردانی فرو بردی.

نکته ادبی: ایهام واژه‌ی «میان» که هم به معنای کمر است و هم به معنای «درون یا مرکز»، اساسِ این بیت را شکل داده است.

زان دهان در میان جز حرف نیست زان میان هم نیست چیزی در میان

در آن دهانِ کوچک، چیزی جز حرف و کلام وجود ندارد؛ در آن کمر نیز آن‌قدر باریکی و لطافت هست که گویی اصلاً چیزی وجود ندارد.

نکته ادبی: تضاد میان هستی و نیستی، اشاره به مبالغه در کوچک بودن اجزای صورت و اندام معشوق در سنت ادبی دارد.

آن میان رمزیست باریک و دقیق وان دهان سریست مخفی و نهان

آن کمرِ باریک، نشانه‌ای بسیار دقیق و ظریف از حقیقت است و آن دهان نیز رازی سرپوشیده و پنهان در خود دارد.

نکته ادبی: استفاده از واژگان «رمز» و «سر» به معنایِ معنوی و عرفانی بودنِ زیباییِ معشوق است.

در دهان خود غیر حرفی نیست زین در میان هم غیر موئی نیست زان

در آن دهان به جز حرف و کلام جای نمی‌گیرد و از آن کمر نیز به دلیل باریکیِ بیش از حد، چیزی جز یک تار مو باقی نمانده است.

نکته ادبی: تأکید بر «مو» برای نشان دادنِ باریکیِ بی‌نهایتِ کمر که یک تصویرِ کلیشه‌ای و ستایش‌آمیز در غزل کلاسیک است.

زان دهان هرگز کسی آگه نشد جز مگر حرفی که آید زان دهان

هیچ‌کس هرگز نتوانست حقیقتِ آن دهان را بشناسد، مگر از طریق کلام و حرفی که از آن دهان بیرون می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به این که «کلام» تنها راهِ شناختِ «دهان» (منبعِ کلام) است.

زان میان هرگز کسی واقف نگشت جز کمر گاهی که بندی در میان

هیچ‌کس حقیقتِ آن کمرِ باریک را درک نکرد، مگر با دیدنِ بندی (کمر‌بندی) که بر آن بسته شده است.

نکته ادبی: تضاد میانِ «کمر» که دیده نمی‌شود و «بندِ کمر» که نشانه‌ی وجودِ آن است.

عالمی پر شکر و پر قند شد بس که شیرینست حرف آن دهان

جهان سرشار از شیرینی و حلاوت شد، چرا که سخنانِ آن دهان بسیار شیرین و دلنشین است.

نکته ادبی: تشبیه کلامِ معشوق به شکر و قند که از اغراق‌های رایج برای توصیف تأثیر سخن است.

کرد اذهان خلایق را لطیف فکر لطف آن میان اندر جهان

اندیشیدن به ظرافت و لطافتِ آن کمرِ باریک، ذهنِ مردمانِ جهان را صیقل داد و آن‌ها را لطیف‌طبع کرد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه زیبایی و لطافتِ معشوق، باعثِ پالایشِ روح و فکرِ عاشق می‌شود.

شور کردی فیض و مو بشکافتی در حدیث آن دهان و آن میان

تو با سخن گفتن از آن دهان و آن کمر، شور و هیجانی برپا کردی و چنان موشکافانه درباره‌شان حرف زدی که گویی حقیقت را شکافتی.

نکته ادبی: «مو شکافتن» کنایه از دقتِ بسیار زیاد و تحلیلِ عمیق و باریک‌بینانه است.

آرایه‌های ادبی

ایهام میان

این واژه در سراسر ابیات همزمان به معنای «کمر» و «وسط و مرکز» به کار رفته است که محورِ اصلیِ معناییِ شعر است.

مبالغه و اغراق نیست چیزی در میان / غیر موئی نیست

شاعر برای نشان دادنِ نهایتِ باریکی و ظرافتِ کمر، آن را تا حدِ «عدم» و «مو» کوچک کرده است که از فنونِ بلاغیِ وصفِ معشوق است.

مراعات نظیر دهان، کلام، حرف، حدیث

واژگان مربوط به حوزه‌ی گفتار و دهان در کنار هم چیده شده‌اند تا فضایِ کلامیِ شعر را تقویت کنند.