دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۱۷

فیض کاشانی
باغ روی تو روضه رضوان داغ عشق تو مالک نیران
طاق ابروت قبله اسلام کفر گیسوت رهبر ایمان
چشم مست تو ساقی ایمان لب سیراب چشمه حیوان
عقد دندانت رشک مروارید وان لب لعل غیرت مرجان
زلف بر چاه غبغبت ظلمات و اندرو آب زندگی پنهان
جمع در گیسوی پریشانت جمع دلهای بیسر و سامان
تا به بیند صبای هر جائیش خال در زیر زلف شد پنهان
در کمال تو عقلها واله در جمال تو دیدها حیران
داغ عشق تو زخم را مرهم یاد روی تو درد را درمان
چون دل فیضیافت آبادی هر دلی کو ز عشق شد ویران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل سرشار از توصیفاتِ تغزلی در ستایش زیبایی‌های ظاهری معشوق است که با نگاهی عارفانه در هم آمیخته‌اند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کهن و اسطوره‌ای، معشوق را به کانون عالم هستی بدل کرده و تمام جلوه‌های خلقت را در برابر جمال او ناچیز و خیره‌کننده می‌داند.

در این اثر، فضا آکنده از شورِ عاشقانه‌ای است که در آن، مفاهیمی چون کفر و ایمان، دوزخ و بهشت و بیماری و درمان، در تقابل با یکدیگر، تصویری از تقدس و ویرانگریِ عشق را ترسیم می‌کنند. شاعر با استادی، آشفتگیِ دلِ عاشق را در گیسویِ معشوق می‌بیند و او را درمانِ تمامِ دردهایِ بی‌درمان می‌خواند.

معنای روان

باغ روی تو روضه رضوان داغ عشق تو مالک نیران

چهره‌ی تو همچون باغِ بهشت است و داغِ عشقت، همانندِ نگهبانِ آتشِ سوزانِ دوزخ، مرا می‌سوزاند.

نکته ادبی: اشاره به 'روضه رضوان' (باغ بهشت) و 'مالک' (خازن و نگهبان دوزخ) است؛ تضادی زیبا میان آتش دوزخ و باغ بهشت برقرار شده است.

طاق ابروت قبله اسلام کفر گیسوت رهبر ایمان

طاقِ ابروانِ تو قبله‌گاهِ دینِ من است و سیاهیِ گیسوانت، با وجود کفرآلود بودن، راهنمایِ رسیدن به ایمانِ حقیقی است.

نکته ادبی: تلمیح به تناقض 'کفر و ایمان' که در ادبیات عرفانی، گیسوی سیاه معشوق نمادِ کفرِ ظاهر است که عاشق را به سوی حقیقت می‌برد.

چشم مست تو ساقی ایمان لب سیراب چشمه حیوان

چشمانِ مستِ تو ساقیِ شرابِ ایمان‌بخش است و لبانِ پرآبت، گویی چشمه‌ی آبِ حیاتِ جاویدان هستند.

نکته ادبی: 'چشمه حیوان' اشاره به افسانه‌ی آب حیات در ظلمات است که به لبان معشوق نسبت داده شده.

عقد دندانت رشک مروارید وان لب لعل غیرت مرجان

رشته‌ی دندان‌هایت مروارید را به حسادت وامی‌دارد و آن لبانِ سرخِ یاقوتی‌ات، مرجانِ دریایی را شرمنده می‌کند.

نکته ادبی: 'عقد' به معنای رشته و گردنبند است؛ شاعر دندان‌ها را به دلیل سپیدی و نظم به مروارید تشبیه کرده است.

زلف بر چاه غبغبت ظلمات و اندرو آب زندگی پنهان

گیسوانِ تو در اطرافِ گودیِ چانه‌ات همچون تاریکیِ شب است که آبِ زندگانی در دلِ آن نهان گشته است.

نکته ادبی: 'ظلمات' نماد تاریکی است که طبق افسانه‌ها آب حیات در آن پنهان است؛ غبغب کنایه از زیبایی است.

جمع در گیسوی پریشانت جمع دلهای بیسر و سامان

در پیچ و تابِ گیسوانِ آشفته‌یِ تو، تمامِ دل‌هایِ سرگشته و بی‌قرار گرد هم آمده‌اند.

نکته ادبی: 'پریشان' هم به معنای آشفته و هم به معنای درهم‌تنیده است؛ گیسو محلِ تجمعِ دل‌های عاشق است.

تا به بیند صبای هر جائیش خال در زیر زلف شد پنهان

خالِ صورتت را در زیرِ زلفِ خود پنهان کرده‌ای تا بادِ صبا که هر کجا سرک می‌کشد، آن را نبیند و نرباید.

نکته ادبی: 'صبای هر جایی' استعاره از بادِ صباست که در ادبیات کلاسیک پیام‌رسان است و به همه جا سر می‌کشد.

در کمال تو عقلها واله در جمال تو دیدها حیران

خِرَدها در برابرِ کمالِ تو سرگردان و واله مانده‌اند و دیدگان در تماشایِ زیبایی‌ات حیرت‌زده‌اند.

نکته ادبی: 'واله' به معنای شیدا و سرگشته است که در اینجا نشان‌دهنده‌ی ناتوانیِ عقل در درکِ حقیقتِ زیبایی است.

داغ عشق تو زخم را مرهم یاد روی تو درد را درمان

داغِ عشقِ تو برایِ زخمِ دلم مرهم است و یادآوریِ چهره‌ات، درمانِ تمامِ دردهایِ من است.

نکته ادبی: ترکیبِ 'داغ و زخم' و 'درد و درمان' آرایه‌ی مراعات‌نظیر و تضادِ معنایی ایجاد کرده است.

چون دل فیضیافت آبادی هر دلی کو ز عشق شد ویران

هر دلی که از عشقِ تو ویران گشته باشد، با فیضی که از تو می‌یابد، به آبادانی و حیاتِ دوباره می‌رسد.

نکته ادبی: 'فیض‌یافت' کنایه از رسیدنِ لطف و بخششِ معشوق به عاشق است که ویرانیِ عشق را به آبادانیِ عرفانی بدل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد روضه رضوان و مالک نیران

تقابل بهشت و جهنم برای بیان شدت و حدت زیبایی و سوزناکی عشق.

تلمیح چشمه حیوان

اشاره به افسانه‌ی اسکندر و آب حیات که در تاریکی پنهان بود.

مراعات نظیر درد و درمان و مرهم

استفاده از واژگانِ مرتبط با حوزه‌ی پزشکی برای توصیف تأثیر عشق.

تشبیه عقد دندانت رشک مروارید

تشبیه دندان به مروارید و برتری دادن آن بر مروارید حقیقی.