دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۱۱

فیض کاشانی
آرامت از تن میرود زین شاهدان سیمتن یا رب چو مستیها کنی ز آن ساقی جان پیرهن
زین گلرخان بیوفا دل میرود ار جا ترا گر جور بنماید لقا جانت نگنجد در بدن
از حسن جان لذت بری تا حسن جانت چون کند از حسن جانان خود مگو کز تو نماند ما و من
ای آنکه داری صد طرب از نشاه نبت العنب گر تر کنی ز آن باده لب جانت برقصد در بدن
زین آب تلخ ناگوار گر بگذری روزی سه چار از سلسبیل خوشگوار جان گرددت هر ذره تن
احزای تن چون جان شود جان تاچه سرمستان شود مستغرق جانان شود در عالم بی ما و من
این می چو در تن جا کند جانرا چنین شیدا کند آن می چو با جانها کند چون جان اگر آید بتن
ز الایش تن پاک شو چالاک بر افلاک شو تا جان ز جانان برخورد نزدیک او گیرد وطن
ای فیض در دنیا بچش از جام عشقش جرعهٔ در خاک تا مستی کنی تا عشق بازی در کفن
گر دیدهٔ جانرا جلی سازی بانوار علی نزد حسینت جا دهد بنمایدت روی حسن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در فضای عرفانی و با لحنی توصیه‌آمیز سروده شده است. شاعر در این ابیات، تضاد میان لذت‌های گذرا و مادی با حقیقتِ روحانی و عشق الهی را به تصویر می‌کشد. مضمون اصلی، دعوت سالک به دست شستن از تعلقات دنیوی، توبه از شراب‌های ظاهری و رسیدن به «مستیِ حقیقی» است که از طریق ذکر و قرب به درگاه الهی حاصل می‌شود.

در نگاه شاعر، تنِ انسان با آلودگی‌های مادی و وابستگی به زیبایی‌های ظاهری، زندانی برای روح محسوب می‌شود. او راه رهایی را در تزکیه نفس، فنای در محبوب و روشن‌بینیِ باطنی می‌داند. پیام نهایی غزل، دستیابی به بقای روحانی در سایه ولایت است که حتی پس از مرگ و در عالم قبر نیز، سالک را در مستیِ عشق الهی باقی نگه می‌دارد.

معنای روان

آرامت از تن میرود زین شاهدان سیمتن یا رب چو مستیها کنی ز آن ساقی جان پیرهن

آرامش از وجودت به خاطر دلبستگی به این زیبارویانِ نقره‌فام و ظاهری از دست می‌رود؛ ای بنده خدا، وقتی از دستِ ساقیِ عالمِ جان، شرابِ معرفت بنوشی، روحت چنان اوج می‌گیرد که از قفسِ تن آزاد می‌شود.

نکته ادبی: شاهدان سیم‌تن کنایه از زیبایی‌های دنیوی است. ترکیب سیم‌تن به معنای کسی است که بدنی سفید و درخشان چون نقره دارد.

زین گلرخان بیوفا دل میرود ار جا ترا گر جور بنماید لقا جانت نگنجد در بدن

اگر دلت به خاطر این زیبارویانِ بی‌وفای دنیوی آشفته است و دچار رنج می‌شوی، بدان که اگر محبوبِ حقیقی (خداوند) بر تو سخت‌گیری کند و تجلی‌اش را پنهان کند، جانت از شدتِ بی‌قراری در کالبد تن جای نخواهد گرفت.

نکته ادبی: جور به معنای ستم و بی‌وفایی است. در این بیت تضادِ رنجِ دنیوی با عظمتِ حضورِ محبوبِ الهی ترسیم شده است.

از حسن جان لذت بری تا حسن جانت چون کند از حسن جانان خود مگو کز تو نماند ما و من

تا زمانی که زیباییِ جان و معنویت را درک نکنی، از لذتِ حقیقی بی‌بهره‌ای؛ و وقتی آن زیباییِ مطلقِ الهی بر تو نمایان شود، چنان محو می‌شوی که دیگر از «من» و «ما» (هستیِ خودخواهانه) در تو اثری باقی نخواهد ماند.

نکته ادبی: ما و من کنایه از منیّت، خودخواهی و وجودِ نفسانی است که مانعِ رسیدن به حق است.

ای آنکه داری صد طرب از نشاه نبت العنب گر تر کنی ز آن باده لب جانت برقصد در بدن

ای کسی که از شرابِ انگوری (که لذتی زودگذر است) شادیِ صدچندان می‌کنی؛ اگر ذره‌ای از شرابِ معرفت و عشقِ الهی را بچشی، روحت چنان در شعف و وجد فرو می‌رود که در کالبد تنِ تو نمی‌گنجد.

نکته ادبی: نبت‌العنب به معنای گیاه انگور است که در اینجا اشاره‌ای ادیبانه به شرابِ مست‌کننده مادی دارد.

زین آب تلخ ناگوار گر بگذری روزی سه چار از سلسبیل خوشگوار جان گرددت هر ذره تن

اگر مدتی کوتاه تلخی‌های دنیا و دشواری‌های مسیرِ حق را تحمل کنی، به آن چشمه‌ی گوارای بهشتی (سلسبیل) خواهی رسید و روحت چنان تعالی می‌یابد که تک‌تک اجزای بدنت هم به لطافتِ جان می‌شوند.

نکته ادبی: سلسبیل نام چشمه‌ای در بهشت است که نمادِ گوارایی و پاکیِ معرفت الهی است.

احزای تن چون جان شود جان تاچه سرمستان شود مستغرق جانان شود در عالم بی ما و من

وقتی اجزای بدنِ تو با حقیقتِ روح یکی شود و به مرتبه کمال برسد، جانِ تو چنان مستِ حق می‌شود که در عالمِ غرق شدن در محبوب، دیگر خبری از منیّت و دوگانگی نیست.

نکته ادبی: مستغرق شدن در عرفان به معنای فنای فی‌الله یا از دست دادنِ آگاهیِ فردی در برابرِ عظمتِ الهی است.

این می چو در تن جا کند جانرا چنین شیدا کند آن می چو با جانها کند چون جان اگر آید بتن

شرابِ مادی اگر در بدن جای گیرد، آن را سست می‌کند، اما شرابِ عشقِ الهی جان را چنان شیدا و عاشق می‌کند که حتی اگر جان به تن برگردد (پس از مرگ یا در خلسه)، دیگر همان حالِ گذشته را ندارد و تماماً الهی شده است.

نکته ادبی: ایهام در مصراع دوم: بازگشتِ جان به تن می‌تواند اشاره به حیاتِ دنیوی یا بازگشتِ روح به بدن پس از شهود باشد.

ز الایش تن پاک شو چالاک بر افلاک شو تا جان ز جانان برخورد نزدیک او گیرد وطن

از آلودگی‌های مادی و تن‌پروری پاک شو و با چابکی به سوی آسمانِ معنویت پرواز کن تا جانت از لذتِ حضورِ محبوب بهره‌مند شود و در نزدیکیِ او جایگاهی برای خود بیابد.

نکته ادبی: افلاک در اینجا استعاره از مراتبِ بلندِ معنوی و قربِ الهی است.

ای فیض در دنیا بچش از جام عشقش جرعهٔ در خاک تا مستی کنی تا عشق بازی در کفن

ای فیض (تخلص شاعر)، در همین دنیا جرعه‌ای از شرابِ عشقِ الهی را بنوش تا در عالمِ قبر و پس از مرگ نیز همچنان در حالتِ مستیِ الهی باشی و در آنجا نیز به عشق‌بازی با پروردگار بپردازی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه عملِ صالح و عشقِ الهی در دنیا، ثمره‌اش در عالمِ برزخ و پس از مرگ آشکار می‌شود.

گر دیدهٔ جانرا جلی سازی بانوار علی نزد حسینت جا دهد بنمایدت روی حسن

اگر دیدگانِ جانِ خود را با نورِ ولایتِ علی (ع) جلا و صیقل دهی، آنگاه به تو اجازه می‌دهند که در حضورِ حسین (ع) باشی و چهره‌ی زیبای حسن (ع) را مشاهده کنی.

نکته ادبی: در اینجا واژگانِ خاص (علی، حسین، حسن) به عنوان اسطوره‌های ولایت و هدایت مطرح شده‌اند که وسیله‌ی رسیدن به شهودِ باطنی هستند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) آب تلخ ناگوار / سلسبیل خوشگوار

تقابل میان سختی‌های دنیا (شرابِ مادی یا رنجِ تن) و لذت‌های معنویِ عالمِ بقا.

نمادگرایی نبت‌العنب

اشاره به شرابِ انگوری به عنوان نمادِ خوشی‌هایِ زودگذرِ دنیوی که در برابر شرابِ الهی بی‌ارزش است.

کنایه ما و من

کنایه از منیّت، خودپرستی و حجاب‌هایِ نفسانی که مانعِ رسیدن به حقیقتِ مطلق هستند.

استعاره سیم‌تن

استعاره از زیبایی‌های خیره‌کننده و فریبا که باعث غفلتِ آدمی از یادِ خدا می‌شود.