دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۰۹

فیض کاشانی
در حریم قدس جانرا نیست بار از ننگ تن ننگ تن یا رب بیفکن از روان پاک من
بخیه تا کی بر تن بر حیف خود خواهیم زد کی بود کز دوش جان افتاده باشد بار تن
نی غلط کردم که بی تن جان نمییابد کمال چند روزی بهر جان باید کشیدن رنج تن
گر نبودی تن چسان جان علم و فصل اندوختی گر نبودی تن چسان جان در جنان کردی وطن
آلتی جانرا بود ناچار در کسب و کمال آلت کسب کمال جانست سر تا پای تن
مرکب جانست تن در راه صعب آخرت در سفر ناچار باشد پاس مرکب داشتن
گرچه جان آسوده بود از جور تن پیش از سفر لیک در وی بود پنهان عجب ولاف ما و من
خاکساری دید و عجز و محنت و رنج و شکیب شد تمام و پخته و دانا و بینا ممتحن
باز در جای قدیم خویش می گیرد قرار رسته از آزار تن خالص زلاف ما و من
میشود قربان جان ما تن ما عاقبت فیض چندی صبر کن بر رنج تن ای جان من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در پی تبیین رابطه پیچیده میان روح و جسم است؛ در نگاه نخست، شاعر جسم را چون غل و زنجیری می‌بیند که مانع عروج جان به بارگاه قدس الهی است و آرزوی رهایی از آن را دارد.

در ادامه، نگرش شاعر تغییر می‌کند و جسم را نه یک مانع، بلکه ابزاری ناگزیر و مرکبی برای تکامل جان در مسیر زندگی دنیوی می‌داند. در این دیدگاه، جان برای رسیدن به دانش، کمال و سکونت در عالم معنا، نیازمند تحمل سختی‌های تن است.

در نهایت، نتیجه گرفته می‌شود که این همراهی موقت برای آزمودن روح و پختگی آن ضروری است تا سرانجام با تحمل رنج‌ها و کسب فضایل، روح از بند منیت و خودخواهی آزاد گشته و به جایگاه اصلی خود بازگردد.

معنای روان

در حریم قدس جانرا نیست بار از ننگ تن ننگ تن یا رب بیفکن از روان پاک من

در حریم پاک الهی، به دلیل آلودگی‌ها و وابستگی‌های جسمانی، جایی برای روح وجود ندارد؛ خدایا! این ننگ و سنگینی جسم را از روان پاک من دور کن.

نکته ادبی: حریم قدس استعاره از عالم ملکوت است و ننگ تن کنایه از تعلقات مادی و سنگینی جسم است که مانع عروج است.

بخیه تا کی بر تن بر حیف خود خواهیم زد کی بود کز دوش جان افتاده باشد بار تن

تا چه زمانی می‌خواهیم با کارهای بیهوده برای حفظ و نگهداری این جسم تلاش کنیم؟ چه زمانی می‌شود که این بار سنگین جسم از دوش روح برداشته شود؟

نکته ادبی: بخیه زدن بر تن کنایه از تلاش‌های بیهوده و مکرر برای طولانی کردن عمر و حفظ ظواهر جسمانی است.

نی غلط کردم که بی تن جان نمییابد کمال چند روزی بهر جان باید کشیدن رنج تن

نه، اشتباه کردم؛ حقیقت این است که روح بدون جسم به کمال نمی‌رسد. پس لازم است برای مدتی کوتاه، رنج‌های جسمانی را تحمل کرد.

نکته ادبی: تغییر لحن شاعر از شکوه به پذیرش ضرورت تن، نقطه چرخش منطقی در این بیت است که نشان از بازنگری در دیدگاه قبلی دارد.

گر نبودی تن چسان جان علم و فصل اندوختی گر نبودی تن چسان جان در جنان کردی وطن

اگر جسمی نبود، روح چگونه می‌توانست دانش و قدرت تشخیص را به دست آورد؟ و اگر جسم نبود، روح چگونه می‌توانست لیاقت سکونت در بهشت را پیدا کند؟

نکته ادبی: علم و فصل در اینجا به معنای دانش و توانایی تمیز میان حق و باطل است که از طریق تجربه‌های جسمانی حاصل می‌شود.

آلتی جانرا بود ناچار در کسب و کمال آلت کسب کمال جانست سر تا پای تن

جان برای رسیدن به پیشرفت و کمال، ناچار به داشتن یک وسیله است و تمام اجزای جسم انسان، ابزاری برای رسیدن روح به این کمال هستند.

نکته ادبی: آلت در اینجا به معنای ابزار و وسیله است و کاربردی فلسفی در جهت اثبات ضرورت جسم برای روح دارد.

مرکب جانست تن در راه صعب آخرت در سفر ناچار باشد پاس مرکب داشتن

جسم مانند مرکبی برای سوار شدن روح در مسیر دشوار آخرت است؛ در هر سفری، مراقبت از مرکب برای رسیدن به مقصد الزامی است.

نکته ادبی: مرکب استعاره از وسیله نقلیه و تن است که در سفر حیات به کار می‌آید و باید تا پایان مسیر سالم بماند.

گرچه جان آسوده بود از جور تن پیش از سفر لیک در وی بود پنهان عجب ولاف ما و من

اگرچه روح پیش از مرگ از ستم‌های جسم آسوده است، اما تا زمانی که در جسم است، غرور و منیّت ممکن است در اعماق آن پنهان باشد.

نکته ادبی: لاف ما و من کنایه از خودخواهی، تکبر و انانیت است که مانع اخلاص و کمال مطلق روح است.

خاکساری دید و عجز و محنت و رنج و شکیب شد تمام و پخته و دانا و بینا ممتحن

روح پس از دیدن و تحمل سختی‌ها، شکست‌ناپذیری، ناتوانی و رنج‌های تن، به انسانی پخته، آگاه و بصیر تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: ممتحن به معنای کسی است که در بوته آزمایش قرار گرفته و به پختگی رسیده و آزموده شده است.

باز در جای قدیم خویش می گیرد قرار رسته از آزار تن خالص زلاف ما و من

سپس روح به جایگاه اصلی خود باز می‌گردد و آرام می‌گیرد، در حالی که از آزارهای جسم و غرورهای خودخواهانه کاملاً رهایی یافته است.

نکته ادبی: جای قدیم اشاره به عالم ملکوت و بازگشت به مبدأ خلقت است.

میشود قربان جان ما تن ما عاقبت فیض چندی صبر کن بر رنج تن ای جان من

عاقبتِ کار این است که جسم ما فدای روح خواهد شد؛ پس ای جان من، مدتی در برابر سختی‌های جسم صبوری کن.

نکته ادبی: قربان شدن در اینجا به معنای فدا شدن جسم در مسیر مرگ برای تعالی و رهایی روح است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرکب جان

تشبیه جسم به مرکب و وسیله‌ای که روح بر آن سوار است تا به مقصد نهایی برسد.

کنایه لاف ما و من

کنایه از خودخواهی، غرور و منیّت که همواره روح را در قید و بند دنیوی گرفتار می‌کند.

تضاد تن و جان

تقابل میان جسم مادی و روح متعالی که در سراسر شعر محور اصلی بحث و گفتگوست.

پرسش انکاری بخیه تا کی...

استفاده از پرسش برای تاکید بر بیهوده بودن تلاش‌های بیش از حد برای حفظ و بقای جسم دنیوی.