دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۰۸

فیض کاشانی
نوش من نیش مکن دورم از خویش من جگرم ریش مکن دورم از خویش مکن
آرزوی دل من حل همه مشکل من مقصد حاصل من دورم از خویش مکن
بتو من زنده شدم جان پاینده شدم شمع پاینده شدم دورم از خویش من
بیتو ای جان کسی بر نیارم نفسی چون زید بیتو کسی دورم از خویش مکن
ای روان دو جهان آشکارا و نهان از تو دوری نتوان دورم از خویش مکن
تاج من افسر من سر من سرور من هادی و رهبر من دورم از خویش مکن
راه من منزل من بحر من ساحل من آشنای دل من دورم از خویش مکن
یار من یاور من دل من دلبر من مونس و غمخور من دورم از خویش مکن
گرچه هستند بسی نیست از بهر کسی جز تو فریاد رسی دورم از خویش مکن
از رخت هستی فیض و ز لبت مستی فیض وز قدرت پستی فیض دورم از خویش مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نجوایی عمیق و عاشقانه است که در آن، شاعر با زبانی ملتمسانه و پرشور، پیوند ناگسستنی خویش را با معشوقِ هستی‌بخش به تصویر می‌کشد. مضمون اصلی این اثر، اعلام وابستگی مطلقِ عاشق به معشوق است؛ چنان‌که وجود، هویت، آرامش و حتی نفس کشیدنِ شاعر، تماماً در گرو حضور و توجهِ آن محبوبِ ازلی و ابدی تعریف می‌شود.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از شیفتگی و هراس از جدایی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلات و استعارات گوناگون، محبوب را در جایگاهِ کمالِ مطلق، راهنما و پناهِ جان قرار می‌دهد و با تکرارِ مصرانه‌ی تقاضای «دورم از خویش مکن»، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که دوری از معشوق، به معنایِ فنا و بی‌معناییِ هستیِ اوست.

معنای روان

نوش من نیش مکن دورم از خویش من جگرم ریش مکن دورم از خویش مکن

ای معشوق، درمانِ من را به درد و زهر تبدیل مکن و قلب مرا مجروح مساز؛ مرا از خودت دور مگردان.

نکته ادبی: تقابل میان «نوش» و «نیش» برای بیان تضاد میان امید و ناامیدی به کار رفته است.

آرزوی دل من حل همه مشکل من مقصد حاصل من دورم از خویش مکن

تو تنها آرزوی دلِ من و راه‌حلِ تمامِ دشواری‌هایِ زندگیِ منی؛ تو مقصد و مقصودِ نهاییِ من هستی، پس مرا از خویش دور مکن.

نکته ادبی: ساختار جملات با تکیه بر واژگان «آرزو» و «مقصد» نشان‌دهنده مرکزیت معشوق در جهانِ ذهنیِ عاشق است.

بتو من زنده شدم جان پاینده شدم شمع پاینده شدم دورم از خویش من

من با تو جان گرفتم و به زندگیِ جاویدان رسیدم؛ تو برای من همچون شمعی همیشگی و نورانی هستی، پس مرا از خود دور مکن.

نکته ادبی: «شمع پاینده» استعاره‌ای از هدایتگری و نوربخشیِ مداومِ معشوق است.

بیتو ای جان کسی بر نیارم نفسی چون زید بیتو کسی دورم از خویش مکن

بدون حضورِ تو، ای جانِ من، حتی نمی‌توانم نفسی بکشم؛ کسی که عاشق است، چگونه می‌تواند بدون جانش زندگی کند؟ پس مرا از خود دور مکن.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ «جانِ جان» و ضرورتِ حضورِ معشوق برای بقایِ حیات.

ای روان دو جهان آشکارا و نهان از تو دوری نتوان دورم از خویش مکن

ای کسی که جان و روحِ دو عالمِ ظاهر و باطن هستی، دوری از تو برای من ممکن نیست؛ پس مرا از خود دور مگردان.

نکته ادبی: «روانِ دو جهان» لقبی است که در متون عرفانی برای توصیف گستردگیِ وجودِ معشوق به کار می‌رود.

تاج من افسر من سر من سرور من هادی و رهبر من دورم از خویش مکن

تو تاجِ سر، مایه افتخار، سرور و پیشوایِ منی؛ تو راهنما و رهبرِ منی، پس مرا از خود دور مکن.

نکته ادبی: استفاده از القابِ تشریفی برای نشان دادنِ جایگاهِ رفیعِ معشوق در دیدگاهِ عاشق.

راه من منزل من بحر من ساحل من آشنای دل من دورم از خویش مکن

تو راهِ من، مقصدِ من، دریایِ بی‌کرانِ من و ساحلِ آرامشِ منی؛ تو محرمِ راز و آشنایِ دلِ منی، پس مرا از خود دور مکن.

نکته ادبی: استفاده از متضادهای «بحر» و «ساحل» برای نشان دادنِ جامعیتِ وجودیِ معشوق.

یار من یاور من دل من دلبر من مونس و غمخور من دورم از خویش مکن

تو یار و یاور، دل و دلبر، مونس و غم‌خوارِ منی؛ پس مرا از خود دور مگردان.

نکته ادبی: تکرارِ واژگانِ هم‌نشین با «من» برای تأکید بر مالکیتِ عاطفی و پیوندِ عمیق.

گرچه هستند بسی نیست از بهر کسی جز تو فریاد رسی دورم از خویش مکن

هرچند افراد بسیاری در این جهان وجود دارند، اما برای هیچ‌کس جز تو پناه و فریادرسِ واقعی وجود ندارد؛ پس مرا از خود دور مکن.

نکته ادبی: تأکید بر انحصارِ فریادرسی به معشوق در تقابل با دیگران.

از رخت هستی فیض و ز لبت مستی فیض وز قدرت پستی فیض دورم از خویش مکن

از چهره‌ی تو فیضِ هستی سرازیر می‌شود و از لب‌هایت مستیِ عشق به دست می‌آید، و در برابرِ قدرتِ تو، همه چیز کوچک و پست است؛ پس مرا از خود دور مکن.

نکته ادبی: «فیض» در متون ادبی به معنای بخشش و نعمتی است که از منبعِ وجود (معشوق) بر عاشق می‌تابد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) دورم از خویش مکن

تکرارِ پی‌درپیِ این جمله در انتهای ابیات، آهنگِ ملتمسانه‌ی شعر را تقویت کرده و بر عجزِ عاشق در برابر فراق تأکید می‌کند.

تضاد (طباق) نوش و نیش

بهره‌گیری از این دو واژه برای ترسیم دو وضعیتِ کاملاً متفاوتِ خوشبختی و رنج.

استعاره تاج، شمع، بحر، ساحل

استفاده از این واژگان برایِ تبیینِ جایگاهِ والایِ معشوق به عنوان منبعِ نور، راهنمایی و آرامش.

مبالغه حل همه مشکل من

اغراقِ عاطفی در توصیفِ توانمندیِ معشوق برای حلِ تمامیِ گره‌هایِ زندگیِ عاشق.