دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۰۷

فیض کاشانی
رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من گفتا ز پیشم دور شو دیگر بگرد من متن
از ما شکایت می کنی سر را حکایت می کنی ما را سعایت میکنی از عشق ما خود دم مزن
تو مرد عشق ما نهٔ جور و جفا را خانهٔ تو قابل اینها نهٔ دعوی مکن عشق چو من
ز اندوه و غم دم میزنی بر زخم مرهم مینهی دل میکنی از غم تهی دل از وصال ما بکن
کردند مشتاقان ما در راه ما جانها فدا تو میگریزی از بلا آسوده شو جانی مکن
گفتم سرت گردم بگو از هرچه من کردم بگو ای چارهٔ دردم بگو دل کن تهی ز اندوه من
بد کردم و شرمنده ام پیش تو سرافکنده ام خوی ترا من بنده ام تیغ جفا بر من مزن
ازتوچسان بتوان گسیخت وزتوچه سان بتوان گریخت خون مرا باید چو ریخت اینک سرم گردن بزن
از فیض دامن در مکش از چاکر خود سر مکش بر لوح جرمش خط بکش بر آتش دل آب زن
گر نگذری از جرم من جان من آن تست و تن تیغی بکش بر من بزن منت بنه بر جان من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، ترسیم‌گرِ گفتگوی عاشقِ پشیمان و معشوقی سنگدل و بی‌اعتنا است که در فضایی آکنده از حسرت، استیصال و تسلیم شکل می‌گیرد. شاعر در بسترِ تضادِ میانِ عجزِ عاشق و استغنای معشوق، وضعیتِ کسی را روایت می‌کند که با وجودِ آگاهی از رنجِ بی‌کرانِ عشق، راهی جز جان‌سپاری در برابرِ معشوق نمی‌بیند و در نهایت، مرگ را به عنوانِ آخرین راهِ پیوند با محبوب و تطهیرِ خویش از گناهان، آرزو می‌کند.

مضمونِ محوری این ابیات، نقدِ مدعیانِ دروغینِ عشق و تبیینِ جایگاهِ والایِ فداکاری در آیینِ عاشقی است. معشوق با تحقیرِ عاشق، او را از شأنِ حقیقیِ عشق به دور می‌داند و عاشق با پذیرشِ این تحقیر و اقرار به کاستی‌ها، تنها راهِ رهایی از این تضادِ رنج‌آلود را تسلیمِ کامل و فدایِ جان می‌داند.

معنای روان

رنجیده از من میگذشت گفتم چه کردم جان من گفتا ز پیشم دور شو دیگر بگرد من متن

محبوب در حالی که از دست من رنجیده بود، از کنارم گذشت. از او پرسیدم ای جان من، چه خطایی از من سر زده است؟ او پاسخ داد از برابرم دور شو و دیگر به گرد من نگرد.

نکته ادبی: جان من در اینجا به عنوان تعبیرِ مهرآمیز و تکرارِ 'بگرد' در انتها برای تأکید بر دوریِ معشوق به کار رفته است.

از ما شکایت می کنی سر را حکایت می کنی ما را سعایت میکنی از عشق ما خود دم مزن

تو از ما شکایت می‌کنی و داستانِ رنج‌هایت را باز می‌گویی؛ نزد دیگران از ما بدگویی می‌کنی، پس دیگر ادعای عاشقیِ ما را نکن.

نکته ادبی: سعایت به معنایِ بدگویی کردن و سخن‌چینی است که در ادبیاتِ کلاسیک برایِ توصیفِ رفتارهایِ ناشایست در حقِ معشوق به کار می‌رود.

تو مرد عشق ما نهٔ جور و جفا را خانهٔ تو قابل اینها نهٔ دعوی مکن عشق چو من

تو مردِ میدانِ عشقِ ما نیستی و تنها جایگاهِ تحملِ سختی و دوری هستی. تو لایقِ این عشق نیستی، پس ادعایِ عشق‌ورزیِ عاشقانه همچون من را نداشته باش.

نکته ادبی: مردِ عشق کنایه از کسی است که توانایی و استقامتِ لازم برای سیر در مسیرِ دشوارِ عشق را دارد.

ز اندوه و غم دم میزنی بر زخم مرهم مینهی دل میکنی از غم تهی دل از وصال ما بکن

از اندوه و غم سخن می‌گویی و سعی داری بر زخمِ دل مرهم بگذاری و آن را از غم خالی کنی، اما بدان که باید فکرِ رسیدن به ما را از سر بیرون کنی.

نکته ادبی: دم زدن در اینجا به معنایِ سخن گفتن و ادعا کردن است.

کردند مشتاقان ما در راه ما جانها فدا تو میگریزی از بلا آسوده شو جانی مکن

مشتاقانِ حقیقیِ ما در این راه جان خود را فدا کردند، اما تو از بلا و سختی می‌گریزی؛ پس آرام باش و تظاهر به عاشقی مکن.

نکته ادبی: بلا در عرفان به معنایِ آزمایش و دشواری‌هایی است که عاشق در طریقِ کمال باید پذیرا باشد.

گفتم سرت گردم بگو از هرچه من کردم بگو ای چارهٔ دردم بگو دل کن تهی ز اندوه من

گفتم فدایِ تو شوم، بگو چه کرده‌ام؟ ای که درمانِ دردِ منی، بگو چگونه دلم را از اندوهِ تو خالی کنم؟

نکته ادبی: سر فدا کردن (سرت گردم) از تعابیرِ رایجِ ابرازِ ارادت و نهایتِ فروتنی در برابرِ معشوق است.

بد کردم و شرمنده ام پیش تو سرافکنده ام خوی ترا من بنده ام تیغ جفا بر من مزن

خطا کردم و اکنون پیشِ تو شرمنده‌ام و سرافکنده‌ام. من بنده و خوی‌گرفته‌یِ اخلاقِ تو هستم، پس تیغِ جفا بر من فرود میاور.

نکته ادبی: تیغِ جفا استعاره از رفتارهایِ خشونت‌آمیز و بی‌مهری‌هایِ معشوق است.

ازتوچسان بتوان گسیخت وزتوچه سان بتوان گریخت خون مرا باید چو ریخت اینک سرم گردن بزن

چگونه می‌توان از تو جدا شد و چگونه می‌توان از تو گریخت؟ اگر خونِ مرا باید ریخت، پس اکنون آماده‌ام، گردنم را بزن.

نکته ادبی: گسیختن در اینجا به معنایِ بریدن و رهایی از بندِ عشقِ معشوق است.

از فیض دامن در مکش از چاکر خود سر مکش بر لوح جرمش خط بکش بر آتش دل آب زن

از سرِ لطف دامن از من مگیر و از چاکرِ خود رو برنگردان؛ بر پرونده‌یِ گناهانم خطِ عفو بکش و آتشِ دلِ مرا با آبِ رحمتت خاموش کن.

نکته ادبی: لوحِ جرم کنایه از ثبتِ اعمالِ بد در پرونده‌یِ تقدیر است.

گر نگذری از جرم من جان من آن تست و تن تیغی بکش بر من بزن منت بنه بر جان من

اگر از گناهِ من نمی‌گذری، جان و تنِ من در اختیارِ توست؛ شمشیری بکش و مرا بکش تا با کشتنِ من، منت بزرگی بر جانِ من بگذاری.

نکته ادبی: منت نهادن در اینجا به معنایِ انجامِ لطفی است که عاشقِ دل‌باخته برایِ بخشش یا پایانِ رنجِ خویش از معشوق می‌طلبد.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغ جفا

تشبیه ستم و بی‌مهری معشوق به شمشیری برنده که عاشق را از پا درمی‌آورد.

کنایه دامن در مکش

کنایه از بی‌اعتنایی، دوری جستن و روی گرداندنِ معشوق از عاشق.

تلمیح و نماد لوح جرم

اشاره به لوحِ تقدیر و ثبتِ اعمال که در اینجا به عنوانِ استعاره‌ای برایِ پرونده‌یِ گناهانِ عاشق استفاده شده است.

مراعات نظیر تیغ، خون، گردن، زدن

واژگانِ مرتبط با صحنه‌یِ اعدام و قتل که برایِ نشان دادنِ اوجِ تسلیمِ عاشق در برابر معشوق به کار رفته است.