دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۰۲

فیض کاشانی
خیز تازین خاکدان بیرون رویم زین سرای مردگان بیرون رویم
زنده گردیم از حیات جاودان زینجهان جان ستان بیرون رویم
راست از هم صحبتیهای کجان همچو تیری از کمان بیرون رویم
تا شویم الا بما شاء را محیط زین محیط آسمان بیرون رویم
گوهر بحر یقین آید بکف گر ز صحرای گمان بیرون رویم
بی نشان از بی نشان آگه شویم بی نشان گر از نشان بیرون رویم
خیز تا بر موطن اصلی رسیم از مقام سالکان بیرون رویم
خیز تا از مغز جان روغن کشیم پس ز روغن شعله سان بیرون رویم
در بلا و در ولا قربان شویم از تن و جان و جهان بیرون رویم
فیض تا چند از مکان و لامکان از مکان و لامکان بیرون رویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه برای رهایی از بندهای دنیای مادی و فانی. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم عرفانی، مخاطب را به عبور از خودِ خویش و رها کردنِ دلبستگی‌های دنیوی فرا می‌خواند تا با ترکِ این «خاکدان» که سرایی برای خفتگانِ غافل است، به حیاتِ جاودانِ حقیقی دست یابد.

در این نگاه، رسیدن به حقیقت، نیازمندِ گذشتن از «منِ» مجازی، شک و تردیدها و حتی گذشتن از مقاماتِ سلوک است. هدف نهایی، فنا شدن در اراده الهی و رسیدن به «موطن اصلی» است؛ جایی که دیگر نه مکان معنا دارد و نه زمان، و سالک به یگانگی با بی‌نشانِ مطلق می‌رسد.

معنای روان

خیز تازین خاکدان بیرون رویم زین سرای مردگان بیرون رویم

برخیز تا از این دنیای خاکی و حقیر کوچ کنیم و از این خانه‌ای که در آن مردگان (غافلان) سکونت دارند، بیرون برویم.

نکته ادبی: «خاکدان» استعاره از عالم خاکی و مادی است که در برابر جهان معنا، پست و ناچیز شمرده می‌شود.

زنده گردیم از حیات جاودان زینجهان جان ستان بیرون رویم

اگر از این دنیایی که جان و روح آدمی را می‌ستاند و او را به خود مشغول می‌دارد خارج شویم، به زندگی ابدی و واقعی دست خواهیم یافت.

نکته ادبی: «جهانِ جان‌ستان» کنایه از دنیای مادی است که باعث غفلت از حقیقتِ حیات می‌شود.

راست از هم صحبتیهای کجان همچو تیری از کمان بیرون رویم

باید به سرعت و بدون درنگ، همچون تیری که از کمان رها می‌شود، از هم‌نشینی و همراهی با آدم‌های کج‌اندیش و منحرف دوری گزینیم.

نکته ادبی: «کجان» به معنای منحرفان از راه راست و کج‌روان است که تشبیه به تیر و کمان بر سرعتِ دوری از آن‌ها دلالت دارد.

تا شویم الا بما شاء را محیط زین محیط آسمان بیرون رویم

برای اینکه وجود ما به تمامی تحتِ شمولِ اراده و مشیتِ الهی قرار گیرد، لازم است از دایره و محدودیت‌های این آسمان و عالمِ مادی فراتر رویم.

نکته ادبی: «محیط» در اینجا به معنای دربرگیرنده و شامل است که در تقابل با «محیط آسمان» قرار گرفته است.

گوهر بحر یقین آید بکف گر ز صحرای گمان بیرون رویم

اگر از بیابانِ شک و تردیدهای ذهن عبور کنیم، مروارید گران‌بهای یقین و باور قلبی را به دست خواهیم آورد.

نکته ادبی: «گوهر بحر یقین» استعاره از باور قلبی و شهودی است که در دل دریای معرفت نهفته است.

بی نشان از بی نشان آگه شویم بی نشان گر از نشان بیرون رویم

هنگامی که از قیدِ نشانه‌ها و تعاریفِ ظاهریِ این جهان رها شویم، آنگاه می‌توانیم به حقیقتِ آن ذاتِ بی‌نشان و غیرقابل‌توصیف آگاه شویم.

نکته ادبی: «بی‌نشان» صفتی برای خداوند است که از هرگونه صفتِ بشری و زمینی منزه است.

خیز تا بر موطن اصلی رسیم از مقام سالکان بیرون رویم

برخیز تا به وطنِ حقیقی و اصلی خود که همان جایگاهِ وصل است بازگردیم، حتی اگر این کار به معنای پشت سر گذاشتنِ مقاماتِ سلوک باشد.

نکته ادبی: «مقام سالکان» به منزلگاه‌های طی‌شده در مسیرِ عرفان اشاره دارد که غایتِ آن وصال است.

خیز تا از مغز جان روغن کشیم پس ز روغن شعله سان بیرون رویم

باید عصاره و مغزِ جان خود را خالص کنیم و سپس، همانند شعله‌ای که از روغن برمی‌خیزد، از قیدِ این پیکر و جسمِ خود فراتر برویم.

نکته ادبی: تمثیلِ شعله و روغن برای نشان دادنِ تعالیِ روح از کالبدِ خاکی استفاده شده است.

در بلا و در ولا قربان شویم از تن و جان و جهان بیرون رویم

باید در مسیرِ بلاها (آزمون‌ها) و ولاها (عشق و دوستی الهی) جان‌فشانی کنیم و از بندِ تن و دلبستگی به جان و این جهان رهایی یابیم.

نکته ادبی: «بلا و ولا» تقابلی است که سختی‌های راه و شیرینی‌های عشق را هم‌زمان در بر دارد.

فیض تا چند از مکان و لامکان از مکان و لامکان بیرون رویم

ای فیض، تا کی می‌خواهی از مکان و لامکان سخن بگویی؟ بیا تا از همه این مقولاتِ ذهنی و مرزهای مکانی نیز عبور کنیم و به حقیقتِ مطلق برسیم.

نکته ادبی: «مکان و لامکان» دو مفهوم متقابل در عرفان است که اشاره به عالمِ جسمانی و عالمِ روحانی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاکدان

استعاره از دنیای مادی و فانی که در نظر عارف چون زندانی خاکی است.

تشبیه همچو تیری از کمان

تشبیه برای نشان دادنِ سرعت و قاطعیت در ترکِ همنشینی با جاهلان.

تضاد مکان و لامکان

به کار بردن مفاهیم متضاد برای نشان دادنِ گستردگیِ حقیقتِ وجودیِ خداوند.

کنایه جهان جان‌ستان

کنایه از مادیاتی که حیاتِ معنوی انسان را از او می‌گیرد.

تمثیل مغز جان و روغن و شعله

تمثیلی برای نشان دادنِ استخراجِ حقیقتِ روح و تعالی آن از کالبد مادی.