دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۷۰۱

فیض کاشانی
گی باشد از جهان بدن سوی جان رویم زان نیز بگذریم ورای جهان رویم
از تن بجان سوی جانان سفر کنیم طی مکان کنیم و سوی لامکان رویم
شور و شغب کنیم پس پردهٔ صور وین راه را ز چشم خلایق نهان رویم
کس دید و کس ندید به پریم زین قفس تا کوه قاف جانت عنقا روان رویم
تا چند اوفتیم در این و گل چو خر چون عیسی از زمین بسوی آسمان رویم
تا چند اینچنین گذرانیم روزگار گویند هست طور دگر آنچنان رویم
سوزیم در جحیم خودیفیض تا بکی خود واکنیم از خود و سوی جنان رویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بازتابی از اشتیاق عرفانی برای رهایی از بندهای مادی و پیوستن به ساحتِ قدسیِ حقیقت است. شاعر با زبانی دعوت‌گر، خواننده را به ترکِ علایق جسمانی و گذشتن از جهانِ ظاهری فرا می‌خواند تا با عبور از قفسِ تن، به حقیقتی ورای مکان و زمان دست یابد.

مضمون اصلی، تقابل میان زندانِ تن و آزادیِ روح است. در این منظومه، دنیا به مثابۀ گلی بدبو یا قفسی تنگ تصویر شده که انسانِ آگاه باید از آن به سوی اوج‌های معنوی و عالمِ بی‌نشان پرواز کند. تأکید بر نفی 'خودی' یا همان منیت، کلیدِ رسیدن به بهشتِ وصالِ معشوق است.

معنای روان

گی باشد از جهان بدن سوی جان رویم زان نیز بگذریم ورای جهان رویم

از دنیای جسمانی و مادی دست بکشیم و به سوی عالمِ معنا و روح پرواز کنیم؛ حتی از آن‌جا هم فراتر برویم و به مرتبه‌ای برسیم که فراتر از عالمِ هستی است.

نکته ادبی: گی در اینجا به معنای عالم و گیتی است؛ تکرار 'جهان' در دو مصراع برای تأکید بر خروج از مرزهای مادی است.

از تن بجان سوی جانان سفر کنیم طی مکان کنیم و سوی لامکان رویم

سفری را آغاز کنیم که مقصدش از تن به جان و از جان به سوی معشوق حقیقی است؛ مرزهای مکان و بُعد را درنوردیم و به عالمی برسیم که دیگر جای و مکان در آن معنایی ندارد.

نکته ادبی: لامکان اصطلاحی عرفانی است به معنای عالمی که محدود به ابعاد مادی و فیزیکی نیست.

شور و شغب کنیم پس پردهٔ صور وین راه را ز چشم خلایق نهان رویم

در پشتِ پرده‌یِ ظاهرِ این دنیا، چنان شور و حالی به پا کنیم که کسی از آن باخبر نشود؛ و این مسیرِ معنوی را به دور از چشمِ مردمِ ناآگاه طی کنیم.

نکته ادبی: پرده صور به معنای حجابِ جهانِ مادی و اشکالِ ظاهری است که حقیقت را پوشانده است.

کس دید و کس ندید به پریم زین قفس تا کوه قاف جانت عنقا روان رویم

بدون آنکه کسی بفهمد یا درک کند، از این قفسِ تن پرواز می‌کنیم؛ تا همچون سیمرغ که به کوه قاف می‌رود، ما نیز به سویِ اوجِ حقیقتِ جانِ تو حرکت کنیم.

نکته ادبی: کوه قاف و عنقا نمادِ مقصودِ عالی و رسیدن به کمالِ روحانی است.

تا چند اوفتیم در این و گل چو خر چون عیسی از زمین بسوی آسمان رویم

تا کی می‌خواهیم مثل چهارپایان در گل و لایِ دنیا دست‌وپای بزنیم؟ باید مانند حضرت عیسی (ع) از زمینِ آلوده به مادیات، به سوی آسمانِ معنویت پرواز کنیم.

نکته ادبی: تشبیه به خر، کنایه از غرق شدن در لذت‌های حیوانی و پست است؛ تلمیح به صعود حضرت عیسی به آسمان.

تا چند اینچنین گذرانیم روزگار گویند هست طور دگر آنچنان رویم

تا کی می‌خواهیم عمر خود را به بطالت و غفلت سپری کنیم؟ بزرگان و اهلِ معرفت می‌گویند راه و روشِ دیگری برای زیستن وجود دارد؛ پس بیایید ما نیز همان‌گونه عمل کنیم.

نکته ادبی: طور در اینجا به معنای حالت، شیوه و مرتبه وجودی است.

سوزیم در جحیم خودیفیض تا بکی خود واکنیم از خود و سوی جنان رویم

ای فیض، تا کی می‌خواهی در آتشِ دوزخِ منیت و خودخواهی بسوزی؟ بیایید خود را از بندِ 'من' آزاد کنیم و به سوی بهشتِ وصالِ پروردگار پرواز کنیم.

نکته ادبی: جحیم خودی استعاره از رنجی است که انسان بر اثر خودخواهی و جدایی از اصل خویش می‌کشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره قفس

اشاره به بدن که روح را محبوس کرده است.

تلمیح کوه قاف و عنقا

اشاره به داستان‌های اساطیری سیمرغ برای بیانِ رسیدن به اوج کمال.

تلمیح عیسی

اشاره به عروج عیسی مسیح به آسمان برای نمادِ تعالی روح.

متناقض‌نما (پارادوکس) طی مکان کنیم و سوی لامکان رویم

بیان حرکت در عالمی که محدود به ابعادِ مادی نیست.