دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۹۹

فیض کاشانی
روزها در طلبت می پویم در فراقت همه شب می مویم
قصه شوق تو از خود با خود دم بدم میشنوم میگویم
در سرا پای بتان حسن ترا تو بتو موی بمو میجویم
رنگ و بویت ز خیالم نرود چون شوم گل همه گل میرویم
در غمت بهر وضو وقت نماز زاب دیده رخ خود میشویم
در تمنای لقایت چون فیض کو بکو بیسر و پا می پویم
سر سودای تو دارم چکنم میروم میطلبم میجویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات نمایانگر اشتیاق بی‌وقفه و حیرانی عاشقی است که در جست‌وجوی معشوق، لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد. شاعر در این سروده، فراق را به شب‌های تیره و جست‌وجو را به روزهای روشن پیوند می‌زند و تمام هستی خود را وقف این تکاپوی روحانی کرده است.

درون‌مایه اصلی اثر، وحدت میان عاشق و معشوق است؛ به‌گونه‌ای که عاشق در هر چهره و هر گل، نشان از روی دلبر می‌بیند. این سرگشتگی که با بی‌پروایی و رها کردنِ عقل همراه است، نشان از رسیدن به مقامی دارد که در آن، تنها راهِ نجات، پیوستن به دریایِ وجودِ محبوب است.

معنای روان

روزها در طلبت می پویم در فراقت همه شب می مویم

روزهایم را در جست‌وجوی تو سپری می‌کنم و شب‌هایم را در دوری و هجران تو با ناله و زاری به صبح می‌رسانم.

نکته ادبی: تضاد میان روز و شب و نیز تقابلِ پوییدن به معنای تلاش و موییدن به معنای ناله، رنجِ مداومِ عاشق را به تصویر می‌کشد.

قصه شوق تو از خود با خود دم بدم میشنوم میگویم

داستان اشتیاق به تو را مدام از جانب خودم با خودم واگویه می‌کنم و دم‌به‌دم آن را در درونم می‌شنوم و تکرار می‌کنم.

نکته ادبی: عبارت «از خود با خود» نشان‌دهنده درگیریِ درونیِ شاعر است که معشوق را در باطن خویش یافته است.

در سرا پای بتان حسن ترا تو بتو موی بمو میجویم

در سراپای تمام زیبارویان، زیباییِ تو را می‌بینم و لایه به لایه و مو به مو، در پیِ یافتنِ حقیقتِ تو هستم.

نکته ادبی: «بتان» در ادبیات عرفانی نمادِ مظاهرِ زیباییِ معشوق در عالم خلقت است که عاشق در آن‌ها به دنبال حقیقت می‌گردد.

رنگ و بویت ز خیالم نرود چون شوم گل همه گل میرویم

یادِ رنگ و بوی تو هرگز از خیالم بیرون نمی‌رود؛ آن‌چنان‌که وقتی گل می‌شوم، در تمامِ هستی همچون گل می‌رویم و خودنمایی می‌کنم.

نکته ادبی: استعاره‌ای از وحدت وجود؛ عاشق چنان در معشوق غرق شده که ماهیتِ خود را از دست داده و در تمامِ مظاهرِ او جاری است.

در غمت بهر وضو وقت نماز زاب دیده رخ خود میشویم

در اندوهِ دوری تو، برای آنکه برای نماز وضو بگیرم، صورتم را با اشک‌های چشمانم شست‌وشو می‌دهم.

نکته ادبی: استفاده از اشک به جای آبِ وضو، کنایه‌ای از تقدسِ رنج و غمِ عشق برای تطهیرِ روح است.

در تمنای لقایت چون فیض کو بکو بیسر و پا می پویم

در آرزوی دیدار تو، من (فیض) همچون عاشقی سرگشته، بی‌اختیار و بی‌قرار در کوی و برزن پرسه می‌زنم.

نکته ادبی: «فیض» تخلص شاعر است و «بی‌سر و پا» کنایه از بی‌پروایی و رها کردنِ عقل و تدبیر است.

سر سودای تو دارم چکنم میروم میطلبم میجویم

سودای عشقِ تو در سرم غوغا می‌کند؛ پس چه می‌توانم کرد؟ جز اینکه مدام در راهِ تو باشم و پیوسته تو را جست‌وجو کنم.

نکته ادبی: «سودا» به معنای مالیخولیا و عشقِ شدید است که بر عاشق چیره شده و او را چاره‌ناپذیر کرده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) روزها و شب‌ها

تقابل میان روز (زمان جست‌وجو) و شب (زمان ناله و فراق) برای نشان دادنِ استمرارِ رنجِ عاشق.

تکرار می‌جویم، می‌پویم، می‌گویم

تکرار افعال در پایان ابیات که نشان‌دهنده تکاپوی پایان‌ناپذیر و دایره‌وارِ عاشق است.

تلمیح/کنایه آب دیده و وضو

این ترکیب کنایه از تقدسِ اشک‌های عاشق است که جایگزینِ آبِ وضو برای تطهیرِ روح شده است.

تخلص فیض

اشاره به نام شاعر در بیت ششم که هویتِ اثر را مشخص می‌کند.