دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۹۶

فیض کاشانی
ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم ترک یک جان کرده خود را منبع صد جان کنیم
اختیار خود به پیش اختیار او نهیم هرچه او میخواهد از ما از دل و جان آن کنیم
خدمت سلطان عشق حق شهنشاهی بود همتی تا خویشتن را وقف این سلطان کنیم
در طلسم ماست پنهان گنج سر معرفت تا شود این گنج پیدا خویش را ویران کنیم
همتی کوتا چو ابراهیم بر آتش زنیم آتش عشق خدا بر خویشتن بستان کنیم
یا چو اسمعیل در اره رضایش سر نهیم خویش را در عیدگاه وصل او قربان کنیم
یا چو نوح اول بسنک دشمنان تن در دهیم بعد از آن از آب چشم آفاقرا طوفان کنیم
یا بحبل الله آویزیم دست اعتصمام همچون عیسی بر فراز آسمان جولان کنیم
یا چو احمد بگسلیم از غیر حق یکبارگی هر دو عالم را بنور خویش آبادان کنیم
میکند بر موسی جان بغی فرعون هوا کو عصای عشق حق تا در دمش ثعبان کنیم
دست خار کفر در دل از فراقش وصل کو خار را بستان کنیم و کفر را ایمان کنیم
گر چنین روزی شود روزی خدایا فیض را دردهای جمله عالم را بخود درمان کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از اشتیاقِ سالکِ راهِ حقیقت برای رسیدن به مقام فنا و وصالِ حضرت حق است. شاعر در این اثر، با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و تلمیحاتِ رواییِ مربوط به پیامبران، مسیرِ دشوارِ گذشتن از 'خود' (نفس اماره) و پیوستن به 'او' را ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی-عرفانی است که در آن، عاشق برای رسیدن به معشوق از هیچ فداکاری و ایثاری دریغ نمی‌ورزد و مرگِ نفس را آغازِ حیاتِ ابدی می‌داند.

در نهایت، شاعر به دنبالِ مقامِ تسلیمِ محض است؛ جایگاهی که در آن، اراده سالک در اراده الهی مستحیل شده و رنج‌ها و دردهای عالم، نه تنها مایه‌ی انفعال نیست، بلکه به واسطه‌ی اتصال به منبعِ لایزالِ فیض الهی، به درمانی برای جهانیان بدل می‌شود.

معنای روان

ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم ترک یک جان کرده خود را منبع صد جان کنیم

چه خوش و مبارک است آن روزی که ما جانِ فانیِ خود را در راهِ معشوقِ ازلی فدا کنیم؛ با ترک کردن این یک جان، به صدها جانِ جاودان دست یابیم.

نکته ادبی: ترک یک جان کردن کنایه از رها کردن تعلقات دنیوی و ایثار جان است.

اختیار خود به پیش اختیار او نهیم هرچه او میخواهد از ما از دل و جان آن کنیم

ما اختیار و اراده خویش را به دست اراده او می‌سپاریم و هر چه او از ما بخواهد، با کمال میل و از صمیم قلب انجام می‌دهیم.

نکته ادبی: تکرار واژه اختیار در دو معنای قدرت تصمیم‌گیری انسان و خواستِ پروردگار، آرایه اشتقاق و تناسب دارد.

خدمت سلطان عشق حق شهنشاهی بود همتی تا خویشتن را وقف این سلطان کنیم

خدمت کردن به سلطانِ عشق، همان پادشاهیِ حقیقی است؛ پس باید همت کنیم و تمام وجود خود را وقفِ این سلطانِ الهی نماییم.

نکته ادبی: سلطان عشق استعاره از خداوند یا مقام عشقِ الهی است.

در طلسم ماست پنهان گنج سر معرفت تا شود این گنج پیدا خویش را ویران کنیم

گنجِ معرفت و حقیقت در وجودِ ما (که مانند طلسمی کالبد را در خود گرفته) پنهان است و برای یافتن این گنج، باید این کالبدِ مادی و خودخواهی را ویران کنیم.

نکته ادبی: طلسم در اینجا استعاره از جسم و خودِ دروغین است که مانع ظهورِ حقیقت شده است.

همتی کوتا چو ابراهیم بر آتش زنیم آتش عشق خدا بر خویشتن بستان کنیم

باید همت کنیم و همچون ابراهیم به دلِ آتش بزنیم و آن آتشِ عشقِ الهی را برای خود به گلستانی پر از آرامش تبدیل کنیم.

نکته ادبی: اشاره به داستان گلستان شدن آتش بر ابراهیم (ع).

یا چو اسمعیل در اره رضایش سر نهیم خویش را در عیدگاه وصل او قربان کنیم

یا همچون اسماعیل، سرِ تسلیم بر آستانِ رضایت او بنهیم و در روزِ عیدِ وصال، خویشتنِ خود را قربانی کنیم.

نکته ادبی: اشاره به داستان ذبح اسماعیل (ع) و تسلیم مطلق در برابر امر حق.

یا چو نوح اول بسنک دشمنان تن در دهیم بعد از آن از آب چشم آفاقرا طوفان کنیم

یا مانند نوح، ابتدا در برابر سختی‌ها و جفای دشمنان صبوری کنیم و پس از آن، از اشکِ چشمانمان طوفانی برای شستنِ آلودگی‌ها به پا کنیم.

نکته ادبی: اشاره به صبر نوح (ع) در برابر قومش و ماجرای طوفان.

یا بحبل الله آویزیم دست اعتصمام همچون عیسی بر فراز آسمان جولان کنیم

یا به ریسمانِ الهی چنگ بزنیم و با دستِ اعتصام (پناه جستن به خدا)، همچون عیسی مسیح به آسمان‌های بالا عروج کنیم و سیر نماییم.

نکته ادبی: اشاره به عروج عیسی (ع) به آسمان.

یا چو احمد بگسلیم از غیر حق یکبارگی هر دو عالم را بنور خویش آبادان کنیم

یا همچون پیامبر اسلام، تمام وابستگی‌ها به غیر از حق را یکباره ببریم و با نورِ معرفتِ خود، هر دو عالم را آباد و روشن سازیم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ پیامبر و انقطاع الی الله.

میکند بر موسی جان بغی فرعون هوا کو عصای عشق حق تا در دمش ثعبان کنیم

نفسِ اماره (فرعون) بر عقل و جانِ ما (موسی) ستم می‌کند؛ کجاست عصایِ عشقِ حق تا آن را به مار (ثعبان) تبدیل کرده و شرِّ نفس را دفع کنیم؟

نکته ادبی: تشبیه نفس به فرعون و جان به موسی (ع) که از آرایه‌های تمثیلی است.

دست خار کفر در دل از فراقش وصل کو خار را بستان کنیم و کفر را ایمان کنیم

در اثرِ دوری از محبوب، خارِ کفر و بی‌ایمانی در دلِ ما ریشه دوانده؛ پس وصال کجاست؟ تا خار را به گلستان و کفر را به ایمان بدل کنیم.

نکته ادبی: تقابل خار و گلستان و کفر و ایمان در جهت تضاد و طباق معنایی.

گر چنین روزی شود روزی خدایا فیض را دردهای جمله عالم را بخود درمان کنیم

خداوندا، اگر چنین روزی نصیبِ 'فیض' شود، تمام دردهای عالمِ هستی را با جان و دل درمان خواهیم کرد.

نکته ادبی: فیض در اینجا تخلص شاعر است که ایهامی با واژه 'فیض و بخشش الهی' نیز دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ابراهیم، اسمعیل، نوح، عیسی، احمد، موسی، فرعون

ارجاع به داستان‌های پیامبران و اسطوره‌های دینی برای تبیین مراتب سلوک و عرفان.

تناقض (پارادوکس) خویش را ویران کنیم

اشاره به مفهوم عرفانی که برای دستیابی به گنجِ هستیِ حقیقی، باید کالبدِ مادی و خودخواهی را از میان برد.

ایهام فیض

نام تخلص شاعر که هم به معنای بخشش و لطفِ الهی و هم نام گوینده است.

استعاره فرعون هوا

نفسِ سرکشِ انسان به فرعون تشبیه شده که بر جانِ سالک ستم می‌ورزد.