دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۹۴

فیض کاشانی
ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم وین درد خویش را ز در او روا کنیم
امید بگسلیم ز بیگانگان تمام زین پس دگر معامله با آشنا کنیم
سر در نهیم در ره او هرچه باد باد تن در دهیم و هر چه رسد مر جفا کنیم
چون دوست دوست دارد و ما خون دل خوریم از دشمن حسود شکایت چرا کنیم
او هرچه میکند چه صوابست و محض خیر پس ما چرا حدیث ز چون و چرا کنیم
چون امر و نهی او همه نهی صلاح ماست فاسد شویم گر ز اطاعت ابا کنیم
فرمانبریم گفتهٔ حق را ز جان و دل هرچه آن نکرده ایم ازین پس قضا کنیم
آنرا که حق نکرده قضا چون نمیشود هیچست ما ز هیچ دل بسته وا کنیم
بیهوده است خوردن غم بهر قوه هیچ شادی بیا ز دل گره غصه وا کنیم
تغییر حکم چون سخط ما نمیکند کوشیم تا بسعی سخط را رضا کنیم
راضی شویم حکم قضای قدیم را چون عاجزیم از آنکه خلاف قضا کنیم
بر کارها چو بند مشیت نهاد حق ما نیز کار خود بمشیت رها کنیم
از خویش میکشیم جفائی که میکشیم بر خویش میکنیم چو بر کس جفا کنیم
ای فیض گفتهٔ تو همه محض حکمت است کوشیم تا به پند تو دردی دوا کنیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، به تبیین گوهرِ تسلیم و رضا در برابر مشیت الهی می‌پردازد. شاعر در این قطعه، جانِ انسان را به سوی رهایی از بند تعلقات دنیوی و قطع امید از غیرِ خدا دعوت می‌کند تا با تکیه بر حکمتِ ازلی، آرامشِ حقیقی را در آغوش گیرد.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی عرفانی و تعلیمی است که در آن، شکوه و گلایه از روزگار، جای خود را به پذیرشِ عالمانه و عاشقانه می‌دهد. کلام شاعر، دعوتی است به خردورزی در عینِ بندگی، تا انسان با آگاهی از ناتوانیِ خود در برابرِ تقدیر، به جای ستیز، سر به فرمانِ حضرت دوست بسپارد.

معنای روان

ای دل بیا که تا بخدا التجا کنیم وین درد خویش را ز در او روا کنیم

ای دل، برخیز و به سوی خداوند پناه ببر تا از او بخواهیم که این درد و رنج‌های ما را درمان کند.

نکته ادبی: التجا به معنای پناه جستن است. این بیت آغازگر مسیر سلوک است که با روی‌گردانی از غیر و رو آوردن به خالق شروع می‌شود.

امید بگسلیم ز بیگانگان تمام زین پس دگر معامله با آشنا کنیم

از این پس، امید بستن به بیگانگان و غیر خدا را به کلی قطع می‌کنیم و از این پس، تنها با حضرت دوست معامله و داد و ستد می‌کنیم.

نکته ادبی: معامله در اینجا استعاره از تعاملاتِ وجودی و دلبستگی‌های روح است، نه داد و ستد مالی.

سر در نهیم در ره او هرچه باد باد تن در دهیم و هر چه رسد مر جفا کنیم

در راهِ رسیدن به او، سر می‌سپاریم و دیگر هر چه پیش آید، خوش آید؛ و سختی‌ها و جفاها را با جان و دل می‌پذیریم.

نکته ادبی: سر در نهادن کنایه از تسلیم محض شدن و تبعیتِ کامل از اراده معشوق است.

چون دوست دوست دارد و ما خون دل خوریم از دشمن حسود شکایت چرا کنیم

وقتی محبوبِ واقعی، این رنج را برای ما خواسته است، چرا باید نزد دشمنِ حسود شکایت کنیم؟

نکته ادبی: خون دل خوردن کنایه از تحملِ رنجِ پنهانی و درونی است.

او هرچه میکند چه صوابست و محض خیر پس ما چرا حدیث ز چون و چرا کنیم

هر کاری که او انجام می‌دهد، از روی حکمت و خیر محض است؛ پس چرا ما باید در کارِ او چون و چرا کنیم؟

نکته ادبی: چون و چرا کنایه از اعتراض و پرسشِ نابجاست که ناشی از جهلِ بنده نسبت به حکمتِ الهی است.

چون امر و نهی او همه نهی صلاح ماست فاسد شویم گر ز اطاعت ابا کنیم

چون امر و نهی او همگی برای صلاح و مصلحت ماست، اگر از اطاعتِ او سرباز زنیم، در واقع خود را به تباهی کشانده‌ایم.

نکته ادبی: فساد در اینجا به معنای دوری از کمال و تباهیِ معنوی است که در اثرِ نافرمانی رخ می‌دهد.

فرمانبریم گفتهٔ حق را ز جان و دل هرچه آن نکرده ایم ازین پس قضا کنیم

فرمانِ حق را با جان و دل اطاعت می‌کنیم و هر تکلیفی را که تا کنون انجام نداده‌ایم، از این پس ادا می‌کنیم.

نکته ادبی: قضا در این بیت به معنای به‌جای آوردن و جبرانِ وظایفِ فراموش‌گشته است.

آنرا که حق نکرده قضا چون نمیشود هیچست ما ز هیچ دل بسته وا کنیم

آن چیزی که خداوند تقدیر نکرده است، محال است رخ دهد؛ پس وقتی که آن چیز هیچ و پوچ است، چرا دلِ خود را به آن وابسته می‌کنیم؟

نکته ادبی: تکیه بر مفهومِ قضا و قدر است که در اندیشه عرفانی به معنای نفیِ اختیارِ ظاهری در برابرِ اراده‌ی کل است.

بیهوده است خوردن غم بهر قوه هیچ شادی بیا ز دل گره غصه وا کنیم

غم خوردن برای هیچ و پوچ، بیهوده است؛ پس بیا شادی را در دل راه دهیم و گره‌های غصه را باز کنیم.

نکته ادبی: باز کردن گره کنایه از رفعِ نگرانی و گشودنِ دریچه‌های امید است.

تغییر حکم چون سخط ما نمیکند کوشیم تا بسعی سخط را رضا کنیم

از آنجا که خشم و نارضایتیِ ما، حکمِ تقدیر را تغییر نمی‌دهد، پس تلاش می‌کنیم تا با کوششِ قلبی، خشمِ خود را به رضایت تبدیل کنیم.

نکته ادبی: سخط به معنای خشم و نارضایتی است و تضادِ آن با رضا، محور اصلی این بیت است.

راضی شویم حکم قضای قدیم را چون عاجزیم از آنکه خلاف قضا کنیم

ما در برابرِ حکمِ قضای الهی راضی می‌شویم؛ چرا که ناتوان‌تر از آن هستیم که بتوانیم با تقدیرِ او مقابله کنیم.

نکته ادبی: عجز در اینجا به معنای پذیرشِ محدودیتِ بشری در برابرِ عظمتِ اراده‌ی الهی است.

بر کارها چو بند مشیت نهاد حق ما نیز کار خود بمشیت رها کنیم

وقتی خداوند تمامی کارها را به مشیت و اراده‌ی خود وابسته کرده است، ما نیز کارِ خود را به اراده‌ی او می‌سپاریم.

نکته ادبی: مشیت به معنای خواست و اراده‌ی پروردگار است که بر جهان حاکم است.

از خویش میکشیم جفائی که میکشیم بر خویش میکنیم چو بر کس جفا کنیم

رنجی که می‌کشیم، در واقع حاصلِ کارِ خودِ ماست؛ زیرا وقتی به کسی ستم می‌کنیم، در حقیقت بر خویشتن ستم کرده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ بازتاب و عدالتِ الهی در جهان که هر عملی به سوی فاعلِ آن بازمی‌گردد.

ای فیض گفتهٔ تو همه محض حکمت است کوشیم تا به پند تو دردی دوا کنیم

ای فیض! گفتارِ تو همگی عینِ حکمت و دانش است؛ تلاش می‌کنیم تا با استفاده از پندهای تو، دردهای جانمان را درمان کنیم.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیتِ آخر آمده است و وی با خودگویی، سعی در اثربخشیِ پندهای خود دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد سخط و رضا

قرار گرفتن دو مفهوم متضاد برای نشان دادنِ تغییرِ حالتی که شاعر به دنبالِ آن است.

تخلص ای فیض

نام بردن از خود در انتهای شعر برای امضای اثر و تثبیتِ هویت گوینده.

کنایه خون دل خوردن

کنایه از تحمل رنجِ بسیار و اندوهِ پنهانی.

استعاره گره غصه

غصه به ریسمانی تشبیه شده که گره خورده است و نیاز به گشودن دارد.