دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۹۰

فیض کاشانی
طرفی نبستم زینجهان استغفرالله العظیم خسبیدم و شد کاروان استغفرالله العظیم
عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف کاری نکردم بهر جان استغفرالله العظیم
زین پس مگر سودی کنم تدبیر بهبودی کنم بگذشتها خود شد زیان استغفرالله العظیم
بیحد گناهان کرده ام بس جور و طغیان کرده ام زین جرمهای بیکران استغفرالله العظیم
با این و آن گشتم بسی بردم بسر با هر کسی طرفی نبستم زین و آن استغفرالله العظیم
هرچند جویم من کنار زین عالم ناپایدار تقدیرم آرد در میان استغفرالله العظیم
هی هی نمیدانم چرا افتادم اندر این بلا این نکته شد بر من نهان استغفرالله العظیم
جان میرود سوی علا تن میرود سوی بلا از امتزاج این و آن استغفرالله العظیم
گاهی رهم دنیی زند گه سدرهٔ عقبی شود هم زینجهان هم زآنجهان استغفرالله العظیم
هر دم شوم نا دم دگر گیرم گناهانرا زسر یا رب انت المستعان استغفرالله العظیم
از بس زدم بر توبه سنگ شد توبه من عار و ننگ از اصل جرم و جبر آن استغفرالله العظیم
از بس زدم بر توبه راه شد توبه بدتر از گناه هر دم هم از این هم ز آن استغفرالله العظیم
زین عقدهای سست و مست زین توبهای نادرست لحظه بلحظه آن به آن استغفرالله العظیم
ده بار و صد بار و هزار ای فیض کم باشد بیار هر دم جهان اندر جهان استغفرالله العظیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی است از حیرت و اندوه ژرف شاعر از گذر شتابان عمر و ناتوانی در بهره‌گیری از فرصت‌های معنوی برای تعالی روح. شاعر در فضایی آکنده از حسرت، به نقدِ خویشتن می‌پردازد و از چرخه‌ بی‌پایان گناه و پشیمانیِ سطحی که چون بندهایی بر پای جان اوست، گلایه دارد.

درونمایه اصلی شعر، کشاکشِ مداوم میانِ تمایلاتِ زمینی (تن) و آرزوهای آسمانی (جان) است که شاعر را در برزخی میان توبه و گناه گرفتار کرده و او را به اعترافی صادقانه و استمداد از درگاه الهی وامی‌دارد.

معنای روان

طرفی نبستم زینجهان استغفرالله العظیم خسبیدم و شد کاروان استغفرالله العظیم

از این دنیا هیچ بهره‌ای نبردم و سودی برای آخرتم کسب نکردم، پناه می‌برم به خدا. عمر به غفلت سپری شد و فرصت‌ها همچون کاروانی که از خواب‌مانده‌ای دور می‌شود، گذشت.

نکته ادبی: طرف بستن کنایه از سود و بهره بردن است؛ استغفرالله العظیم ردیف شعر و بیانگر توبه و ندامت است.

عمر عزیزم شد تلف اندر پی آب و علف کاری نکردم بهر جان استغفرالله العظیم

عمر گران‌بهایم صرفِ تأمین نیازهای پیش‌پاافتاده مادی (آب و نان) شد و برای تکاملِ جان و روحم کاری نکردم، پناه بر خدا.

نکته ادبی: آب و علف استعاره از نیازهای مادی و حیوانی است که در تضاد با ارزش وجودی جان قرار دارد.

زین پس مگر سودی کنم تدبیر بهبودی کنم بگذشتها خود شد زیان استغفرالله العظیم

از این پس باید با تدبیر و برنامه‌ریزی به اصلاح خود بپردازم، چرا که آنچه از عمر رفته، دیگر قابل جبران نیست و تنها خسران بوده است، پناه بر خدا.

نکته ادبی: تدبیر بهبودی به معنای اندیشیدن چاره‌ای برای اصلاح خویش است.

بیحد گناهان کرده ام بس جور و طغیان کرده ام زین جرمهای بیکران استغفرالله العظیم

گناهانِ بی‌شماری مرتکب شده‌ام و در نافرمانی و ستم بر خود زیاده‌روی کرده‌ام؛ از این همه جرم‌های بیکران، پناه می‌برم به خدا.

نکته ادبی: جور و طغیان بیانگر سرکشی نفس و ستم بر روح خویش است.

با این و آن گشتم بسی بردم بسر با هر کسی طرفی نبستم زین و آن استغفرالله العظیم

با افراد بسیاری معاشرت کردم و با هر کسی همنشین شدم، اما هیچ سودِ معنوی از این آمد و شدها به دست نیاوردم، پناه بر خدا.

نکته ادبی: این و آن اشاره به اطرافیان و خلایق دارد که همنشینی با آنان بدون ره توشه آخرت، بی‌حاصل است.

هرچند جویم من کنار زین عالم ناپایدار تقدیرم آرد در میان استغفرالله العظیم

اگرچه می‌کوشم از این جهان ناپایدار کناره‌گیری کنم و در خلوت خود باشم، اما تقدیر و سرنوشت، ناخواسته مرا دوباره در میان هیاهوی آن می‌کشاند، پناه بر خدا.

نکته ادبی: کنار گرفتن به معنای انزوا و گوشه‌گیری برای کسب آرامش معنوی است.

هی هی نمیدانم چرا افتادم اندر این بلا این نکته شد بر من نهان استغفرالله العظیم

نمی‌دانم چرا مدام در این بلا و گرفتاری گرفتار می‌شوم؛ این نکته برایم پوشیده و حیرت‌برانگیز است که چرا از بندِ نفس رهایی نمی‌یابم، پناه بر خدا.

نکته ادبی: هی هی در اینجا شبه‌جمله‌ای برای نشان دادن تحیر و افسوس است.

جان میرود سوی علا تن میرود سوی بلا از امتزاج این و آن استغفرالله العظیم

جانم به سوی ملکوت و عالم بالا می‌رود اما تنی که دارم مرا به سوی فساد و زمین می‌کشاند؛ این درگیریِ میان روح و جسم، منشأ این بلاست، پناه بر خدا.

نکته ادبی: علا به معنای بلندی و جایگاه رفیع معنوی است و بلا استعاره از سقوط به حضیض مادی‌گرایی.

گاهی رهم دنیی زند گه سدرهٔ عقبی شود هم زینجهان هم زآنجهان استغفرالله العظیم

گاهی اسیرِ دنیای فانی می‌شوم و گاهی شوقِ بهشت و عالم باقی مرا می‌گیرد؛ من میان این جهان و آن جهان سرگردانم، پناه بر خدا.

نکته ادبی: سدره اشاره به سدرةالمنتهی و نمادی از عالم بالاست؛ عقبی به معنای آخرت است.

هر دم شوم نا دم دگر گیرم گناهانرا زسر یا رب انت المستعان استغفرالله العظیم

هر لحظه توبه می‌کنم و لحظه‌ای دیگر آن را می‌شکنم و گناه را از نو آغاز می‌کنم؛ پروردگارا، تویی که تنها یاری‌رسان منی، پناه بر خدا.

نکته ادبی: انت المستعان برگرفته از آیه «والله المستعان» و به معنای «خداوند یاری‌رسان است» می‌باشد.

از بس زدم بر توبه سنگ شد توبه من عار و ننگ از اصل جرم و جبر آن استغفرالله العظیم

آن‌قدر توبه‌ام را شکستم که دیگر توبه کردن برایم ننگ و عار شده است؛ از این تکرارِ گناه و جبرِ نفس سرکش، پناه بر خدا.

نکته ادبی: زدم بر توبه سنگ، کنایه از بی‌توجهی به عهد و پیمان توبه و شکستن آن است.

از بس زدم بر توبه راه شد توبه بدتر از گناه هر دم هم از این هم ز آن استغفرالله العظیم

بس که توبه‌ام را شکستم، توبه کردن برایم به گناهی بدتر تبدیل شده است (توبه‌ی بی‌حقیقت)؛ در هر دم میان این توبه و آن گناه دست‌وپایم بسته است، پناه بر خدا.

نکته ادبی: راه زدن بر توبه استعاره از بی‌اثر کردنِ پیمانِ توبه است.

زین عقدهای سست و مست زین توبهای نادرست لحظه بلحظه آن به آن استغفرالله العظیم

از این پیمان‌های سست و ریاکارانه و از این توبه‌های ناپایدار و غلط، هر لحظه در عذابم، پناه بر خدا.

نکته ادبی: عقدهای سست اشاره به عهدهای بی‌بنیاد و ناپایدار با خداوند دارد.

ده بار و صد بار و هزار ای فیض کم باشد بیار هر دم جهان اندر جهان استغفرالله العظیم

ای فیض! ده‌بار، صدبار و هزاران بار توبه کردی و شکستی؛ این جهان در پیِ دنیای دیگر، تکراری پایان‌ناپذیر است، پناه بر خدا.

نکته ادبی: فیض تخلص شاعر (فیض کاشانی) است؛ جهان اندر جهان تکرار مکررات و غفلت‌هاست.

آرایه‌های ادبی

ردیف استغفرالله العظیم

تکرار این عبارت در پایان تمامی ابیات، علاوه بر ایجاد موسیقی، بر فضای ندامت و طلب آمرزشِ مداوم تأکید دارد.

تضاد (طباق) جان و تن / دنیا و آخرت

شاعر برای نشان دادن کشمکش درونی خود، از تضاد میان ارزش‌های روحانی و تمایلات جسمانی استفاده کرده است.

کنایه طرفی نبستم

کنایه از به دست نیاوردن سود و نتیجه مطلوب از عمر.

اغراق ده بار و صد بار و هزار

برای نشان دادن کثرت توبه‌های شکسته شده و بی‌نتیجه بودن آن‌ها به کار رفته است.