دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۸۸

فیض کاشانی
بیائید یاران بهم دوست باشیم همه مغز ایمان بی پوست باشیم
نداریم پنهان ز هم عیب هم را که تا صاف و بیغش بهم دوست باشیم
بود عیب ما و شهادت برابر قفا هم بطوری که در روست باشیم
بود دوستی مغز و اظهار آن پوست چه حیفست ما حامل پوست باشیم
مکافات بد را نکوئی بیاریم اگر بد کنیم آنچنان کوست باشیم
بکوشیم تا دوستی خوی گردد بهر کو کند دشمنی دوست باشیم
نداریم کاری به پنهانی هم همین ناظر آنچه در روست باشیم
ز اخلاق مذمومه دل پاک سازیم بر اطوار یاری که خوشخوست باشیم
بود سینها صاف و دلها منور چو آئینه کان مظهر روست باشیم
گریزیم ز اهل شقاق و شقاوت طلبکار یاری که نیکوست باشیم
نداریم از دامن یار حق دست بکوشیم تا آنچنان کوست باشیم
اگر خود سک کوی جانان نباشیم سک کوی آن کو در آن کوست باشیم
خدا را اگر دوست داریم باید کجا در حقیقت خدا دوست باشیم
نباشیم تا با خدا دوستان دوست کجا درحقیقت خدا دوست باشیم
بیائید تا ناظر روی حق بین از آنرو که آئینهٔ اوست باشیم
بیائید خود را بدریا رسانیم چرا پستهٔ آنچه در جوست باشیم
بر آئید چون فیض از پوست یاران که تا جمکی مغز بی پوست باشیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، دعوتی است عارفانه و اخلاقی به سوی صداقت، یکرنگی و خلوص در روابط انسانی و پیوند با حضرت حق. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ «مغز» و «پوست»، بر این نکته تأکید می‌ورزد که ظاهرپرستی و رعایت آدابِ خشکِ بیرونی، بدونِ داشتنِ حقیقتِ دوستی و صفای باطن، بی‌فایده است و انسان باید با پالایشِ دل و زدودنِ زنگارِ اخلاقِ ناپسند، به مقامِ یگانگی و حقیقتِ ایمان دست یابد.

در لایه‌های عمیق‌تر، این متن بازتاب‌دهنده نگاهی عرفانی است که در آن، دوستیِ حقیقی با خلق، مقدمه‌ای برای رسیدن به عشقِ الهی دانسته شده است. شاعرِ نیک‌اندیش، مخاطب را تشویق می‌کند که با کنار زدنِ منیّت و خودبینی و با پیوستن به قافله‌ی پاکان، آیینه قلب خود را چنان صیقل دهد که جلوه‌گاهِ انوارِ الهی شود و از محدودیت‌های دنیوی فراتر رود.

معنای روان

بیائید یاران بهم دوست باشیم همه مغز ایمان بی پوست باشیم

ای یاران، بیایید همگی با یکدیگر دوست و همدل باشیم و سعی کنیم به حقیقت و عصاره ایمان دست یابیم و از پوسته و ظاهرِ خالی از معنا رها شویم.

نداریم پنهان ز هم عیب هم را که تا صاف و بیغش بهم دوست باشیم

هیچ عیب و ایرادی را از یکدیگر پنهان نکنیم تا رابطه‌مان صاف و بی‌آلایش باقی بماند و با صداقتِ کامل با هم دوستی کنیم.

بود عیب ما و شهادت برابر قفا هم بطوری که در روست باشیم

باید عیب‌ها و خوبی‌های ما در پنهان و آشکار یکسان باشد، همان‌طور که در یک روستا همه از حال هم باخبرند، ما نیز باید در دوستی شفاف باشیم.

بود دوستی مغز و اظهار آن پوست چه حیفست ما حامل پوست باشیم

دوستی، حقیقت و مغز ماجراست و اظهارِ آن، تنها پوسته‌ای برای آن است؛ چقدر مایه تأسف است که ما فقط به ظاهر و پوسته بچسبیم و از حقیقتِ دوستی غافل بمانیم.

مکافات بد را نکوئی بیاریم اگر بد کنیم آنچنان کوست باشیم

در برابر بدی دیگران، پاسخِ نیکی بدهیم و اگر کسی با ما بد کرد، ما باز هم همان‌گونه رفتار کنیم که خداوندِ حقیقت از ما خواسته است.

بکوشیم تا دوستی خوی گردد بهر کو کند دشمنی دوست باشیم

باید آن‌قدر تلاش کنیم تا دوستی به خوی و خصلت همیشگی ما تبدیل شود و حتی با کسی که با ما دشمنی می‌کند، همچون یک دوست رفتار کنیم.

نداریم کاری به پنهانی هم همین ناظر آنچه در روست باشیم

ما نباید در روابطمان پنهان‌کاری داشته باشیم؛ تنها چیزی که باید اهمیت داشته باشد، همان حقیقتِ پاکی است که در باطن و درون ما جاری است.

ز اخلاق مذمومه دل پاک سازیم بر اطوار یاری که خوشخوست باشیم

دل‌هایمان را از اخلاقِ زشت پاک کنیم و به رفتارهای پسندیده آن دوستی که دارای خوی نیکو و پسندیده است، آراسته شویم.

بود سینها صاف و دلها منور چو آئینه کان مظهر روست باشیم

سینه‌های ما باید صاف و دل‌هایمان روشن باشد، درست مانند آینه‌ای که مظهر و نمایان‌گرِ حقیقتِ مطلق است.

گریزیم ز اهل شقاق و شقاوت طلبکار یاری که نیکوست باشیم

از افراد فتنه‌گر و کسانی که بویی از انسانیت نبرده‌اند دوری کنیم و در پیِ دوستی با کسی باشیم که دارای خوی نیکو و الهی است.

نداریم از دامن یار حق دست بکوشیم تا آنچنان کوست باشیم

هرگز از دامنِ دوستِ حقیقی (خداوند یا مرشد راه) دست نکشیم و با تمام وجود تلاش کنیم تا دقیقاً همان‌گونه باشیم که او می‌پسندد.

اگر خود سک کوی جانان نباشیم سک کوی آن کو در آن کوست باشیم

اگر خودمان لیاقتِ این را نداریم که سگِ کوی محبوب باشیم، حداقل باید سگِ درِ خانه کسی باشیم که او در آن کوی و محله ساکن است (یعنی ارادت به اولیای الهی).

خدا را اگر دوست داریم باید کجا در حقیقت خدا دوست باشیم

اگر مدعی هستیم که خدا را دوست داریم، پس باید آدابِ دوستی را بدانیم؛ مگر می‌شود کسی خدا را دوست داشته باشد اما نیت و عملش با حقیقتِ دوستی بیگانه باشد؟

نباشیم تا با خدا دوستان دوست کجا درحقیقت خدا دوست باشیم

تا زمانی که با دوستانِ واقعیِ خدا همراه و هم‌قدم نشویم، چگونه می‌توانیم ادعای دوستیِ حقیقی با خداوند را داشته باشیم؟

بیائید تا ناظر روی حق بین از آنرو که آئینهٔ اوست باشیم

بیایید همگی ناظر و بیننده‌ی رویِ حق باشیم، چرا که ما همچون آینه‌ای هستیم که جمالِ او را بازتاب می‌دهد.

بیائید خود را بدریا رسانیم چرا پستهٔ آنچه در جوست باشیم

بیایید از این جویبارِ کوچکِ دنیوی عبور کرده و خود را به دریای بی‌کرانِ حقیقت برسانیم؛ چرا باید به پسته یا خوراکیِ ناچیزی که در جوی افتاده دل‌خوش باشیم؟

بر آئید چون فیض از پوست یاران که تا جمکی مغز بی پوست باشیم

همچون فیض و بخششی از پوسته‌ی وجودِ یاران فراتر روید، تا از تمامِ قیدها رها شده و به مغز و حقیقتِ بی‌واسطه برسیم.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (استعاره) مغز و پوست

مغز نماد حقیقت و باطن است و پوست نماد ظاهر و صورت؛ شاعر تأکید دارد که باید از ظاهر به باطن رسید.

تشبیه چو آئینه کان مظهر روست باشیم

تشبیه دل به آینه برای نشان دادنِ لزومِ پاکی و صیقلی بودنِ قلب برای بازتابِ انوارِ الهی.

تضاد دشمنی / دوست

به کارگیری تضاد برای تأکید بر لزومِ مهربانی حتی در برابر دشمنان.

کنایه سک کوی جانان

کنایه از اوجِ فروتنی، وفاداری و تسلیم در برابرِ محبوب.