دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۸۶

فیض کاشانی
ما دیدهٔ اشکبار داریم در سینه دلی فکار داریم
دستی بجفا اگر گشائی آهسته که شیشه بار داریم
بر آتش عشق او کبابیم رو سرخ و درون زار داریم
چون شعلهٔ آتشیم در رقص مستیم و هوای یار داریم
بوئی چو ز شهر یار آمد ما روی بدان دیار داریم
ما را با شهر نیست کاری ما کار بشهر یار داریم
ز آنروز که وعدهٔ لقا کرد ما چشم در انتظار داریم
بر مقدم یار لعل و گوهر از دیده و دل نثار داریم
زاهد ار عشق ننگ داند ما نیز از زهد عار داریم
تو رطل گران سبک بما ده با خشک گران چه کار داریم
پر کن جامی که این سر ما چون گشت تهی خمار داریم
گرمی اینست ساقی امسال ما دعوی غبن پار داریم
ما را تو غلام خویش مشمر در خیل سگان شمار داریم
بر درگه تو برای عزت خود را چون فیض خوار داریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر احوالِ عاشقِ شوریده‌ای است که در فضای پرمخاطره و در عین حال دل‌انگیزِ عشق، با قلبی مجروح و چشمی گریان، تمامیِ هستیِ خود را به پای معشوق نثار می‌کند. شاعر با پرهیز از زهدِ خشک و ظاهرپرستانه، کمالِ عزتِ خود را در اوجِ افتادگی و خاکساری در درگاهِ محبوب می‌جوید و در این مسیر، از هیچ دردی بیم ندارد.

درونمایه‌ی اثر، تقابلِ میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش (زهد) و عشقِ بی‌پروای عارفانه است. فضای حاکم بر اشعار، فضایی است که در آن، عاشق برای رسیدن به وصال و آرامشِ جان، چاره‌ای جز نوشیدنِ جامِ معرفت و رها کردنِ تعلقاتِ دنیوی و حتی ادعاهایِ غلامی ندارد و تنها راهِ عزت را در 'خواریِ عاشقانه' نزدِ معشوق می‌بیند.

معنای روان

ما دیدهٔ اشکبار داریم در سینه دلی فکار داریم

ما چشمانمان همیشه اشک‌بار است و در سینه‌مان قلبی مجروح و پردرد داریم.

نکته ادبی: فکار به معنای مجروح و خسته است و دلالت بر حالِ درونیِ عاشق دارد.

دستی بجفا اگر گشائی آهسته که شیشه بار داریم

اگر قصد داری با بی‌رحمی با ما رفتار کنی، احتیاط کن؛ چرا که ما مانند ظرفِ شیشه‌ای بسیار شکننده و آسیب‌پذیریم.

نکته ادبی: استعاره از شیشه برای نشان دادن اوج حساسیت و آسیب‌پذیریِ عاشق در برابر جفای معشوق.

بر آتش عشق او کبابیم رو سرخ و درون زار داریم

ما در آتشِ عشقِ او می‌سوزیم و کباب می‌شویم؛ ظاهری شاداب و سرخ‌گون داریم اما در باطن، دردی عمیق و زار داریم.

نکته ادبی: تضاد میان 'روی سرخ' (ظاهر) و 'درون زار' (باطن) بازتاب‌دهنده‌ی حالِ عاشقانی است که دردِ خود را پنهان می‌کنند.

چون شعلهٔ آتشیم در رقص مستیم و هوای یار داریم

مانند شعله‌ی آتش در حال رقص و جنب‌وجوش هستیم؛ از شرابِ عشق مستیم و تنها هوایِ رسیدن به یار را در سر داریم.

نکته ادبی: تشبیه به شعله آتش بیانگر بی‌قراری و حرارتِ درونِ عاشق است.

بوئی چو ز شهر یار آمد ما روی بدان دیار داریم

هرگاه نشانی از شهرِ یار و فضایِ حضورِ او به مشاممان می‌رسد، ما بی‌درنگ رو به سوی آن دیار می‌کنیم.

نکته ادبی: بویِ یار کنایه از تجلیِ حضور و لطفِ معشوق است.

ما را با شهر نیست کاری ما کار بشهر یار داریم

ما کاری به خودِ شهر و ظواهرِ آن نداریم، بلکه دغدغه‌ی اصلی ما تنها آنجایی است که یار در آن حضور دارد.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه مقصدِ نهایی، خودِ یار است نه مکانِ اقامتِ او.

ز آنروز که وعدهٔ لقا کرد ما چشم در انتظار داریم

از همان روزی که وعده‌ی دیدارِ خویش را به ما دادی، ما پیوسته چشم‌به‌راه و منتظر مانده‌ایم.

نکته ادبی: لقا در ادبیات عرفانی به معنای دیدار و مشاهده‌ی جمالِ معشوق است.

بر مقدم یار لعل و گوهر از دیده و دل نثار داریم

برای استقبال از آمدنِ یار، ما اشک‌هایِ خود (لعل) و دلِ خویش (گوهر) را به عنوان نثار و پیشکش آماده کرده‌ایم.

نکته ادبی: لعل و گوهر استعاره از ارزشمندترین دارایی‌های عاشق یعنی جان و دل است.

زاهد ار عشق ننگ داند ما نیز از زهد عار داریم

اگر زاهدِ ریاکار، عشق را مایه ننگ می‌داند، ما نیز زهدِ خشک و خالیِ او را مایه ننگ و عار می‌دانیم.

نکته ادبی: تقابلِ ارزشی میانِ زاهد و عاشق که یکی زهد را فضیلت و دیگری عشق را فضیلت می‌داند.

تو رطل گران سبک بما ده با خشک گران چه کار داریم

ای ساقی! جامِ سنگینِ عشق را به‌آسانی به ما بده، چرا که ما با زهدِ خشک و سنگینِ بی‌حاصل، کاری نداریم.

نکته ادبی: رطل گران کنایه از شرابِ معرفت و باده‌ی عرفانی است که بر دلِ عاشق سنگینیِ مطبوعی دارد.

پر کن جامی که این سر ما چون گشت تهی خمار داریم

جامِ ما را پر از شراب کن، زیرا وقتی فکر و ذهنِ ما از عشق خالی شود، دچارِ خماری و افسردگی می‌شویم.

نکته ادبی: خمار در اینجا به معنایِ دوری از فیضِ عشق و در نتیجه بی‌حوصلگیِ عرفانی است.

گرمی اینست ساقی امسال ما دعوی غبن پار داریم

اگر گرمایِ امسالِ عشق، همین‌قدر است که می‌بینیم، ما نسبت به گرمایِ سال‌هایِ گذشته احساسِ ضرر و حسرت داریم.

نکته ادبی: غبن به معنای ضرر و زیان است و شاعر به کمالِ گرمایِ عشق در گذشته اشاره دارد.

ما را تو غلام خویش مشمر در خیل سگان شمار داریم

ما را در شمارِ غلامانِ خود قرار مده، بلکه ما را در میانِ سگانِ درگاهت به حساب بیاور.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، 'سگِ درگاه' نماد نهایتِ فروتنی و وفاداری است که بر غلامی ترجیح داده می‌شود.

بر درگه تو برای عزت خود را چون فیض خوار داریم

من که 'فیض' هستم، برای رسیدن به عزتِ واقعی در درگاهِ تو، خود را خوار و بی‌مقدار می‌شمارم.

نکته ادبی: فیض تخلصِ شاعر است و در اینجا از تکنیکِ تخلص برای بیانِ نهاییِ تواضع استفاده کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیشه بار

تشبیه غیرمستقیم دل و جانِ عاشق به شیشه برای نشان دادن ظرافت و شکنندگی آن در برابر جفای یار.

تضاد رو سرخ و درون زار

قرار گرفتن دو حالتِ ظاهری (شادی) و باطنی (غم) در کنار یکدیگر برای عمق بخشیدن به رنجِ عاشق.

نمادگرایی رطل گران

استفاده از رطل (ظرف بزرگ شراب) به عنوان نمادِ معرفت و عشقی که سنگین و ارزشمند است.

ایهام شهر

اشاره به مکان جغرافیایی در معنای ظاهری و مقامِ قرب و وصال در معنای عرفانی.

تلمیح/کنایه خیل سگان

اشاره به ادبِ حضور در درگاهِ پادشاهان که عارفان آن را برای اظهارِ فروتنی مطلق در برابر خداوند به کار می‌برند.