دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۸۲

فیض کاشانی
بس جور کشیدیم در این ره که بریدیم المنة لله که بمقصود رسیدیم
طی شد الم فرقت و برخواست غم از دل با دوست نشستیم و می وصل چشیدیم
از علم یقین آمد و از کوش بآغوش دیدیم عنان آنچه بگفتار شنیدیم
تا صاف شود عیش ز آلایش عصیان با دوست یکی گشته سر مرگ بریدیم
بس عقده مشکل که در این راه گشودیم بس گم شدگانرا که بفریاد رسیدیم
با پای برفتند گروهی ره جنت ما با پر عرفان بره قدس پریدیم
بر وحدت حق فاش و نهان داده شهادت تا ساغری از باده توحید چشیدیم
عرفان ولی را ز ره وحی گرفتیم فرمان نبی را بدل و جان گرویدیم
با پای دوم راه سفر رفت محبش ما سر به تبرهای تبراش بریدیم
قومی سپر خویش نمودند سوم را ما تیغ براءت بسر هر شه کشیدیم
چون فیض رسیدیم بسر چشمه حیوان از مرگ رهیدیم و ز آفات جهیدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، روایتی عرفانی و شورمندانه از سلوکِ معنوی است که در آن، شاعر از عبورِ دشوار از وادی‌های پرخطرِ نفس تا رسیدن به مقامِ وصال و چشیدنِ شهدِ توحید سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی اثر، پیوندِ ناگسستنی میانِ طریقتِ عرفانی و شریعتِ نبوی است که با تأکید بر ولایتِ اهل‌بیت و برائت از دشمنان ایشان، به اوج می‌رسد. شاعر فضای شعر را از یک گزارشِ ساده از رسیدن به مقصد، به عرصه‌ای برای نمایشِ اعتقاداتِ کلامی خود بدل کرده است.

در این اشعار، شاعر با استعانت از نمادهای کهن عرفانی نظیر «آب حیات»، «ساغر باده» و «پرواز»، از تغییرِ ماهیتِ وجودی خود سخن می‌گوید. او معتقد است که عرفانِ حقیقی نه از طریقِ پیمودنِ راه‌های متعارف، بلکه با پیروی از فرمانِ پیامبر و تمسک به ولایت محقق می‌شود و در این مسیر، «تبرا» یا بیزاری جستن از کسانی که به زعم او مسیرِ حق را منحرف کردند، لازمه‌ی رسیدن به کمال و جاودانگی است.

معنای روان

بس جور کشیدیم در این ره که بریدیم المنة لله که بمقصود رسیدیم

در این مسیرِ دشوارِ عرفانی که پیمودیم، سختی‌های فراوانی را متحمل شدیم، اما خداوند را سپاس که سرانجام به مقصودِ اصلی و مقصدِ نهایی دست یافتیم.

نکته ادبی: «المنة لله» عبارتی عربی به معنای شکر و سپاس برای خداوند است که در ادبیات فارسی برای تأکید بر موهبت‌های الهی استفاده می‌شود.

طی شد الم فرقت و برخواست غم از دل با دوست نشستیم و می وصل چشیدیم

درد و رنجِ دوری از یار به پایان رسید و اندوه از دلم رخت بربست؛ اکنون در محضر دوست نشسته‌ایم و شهدِ شیرینِ وصال را می‌چشیم.

نکته ادبی: «فرقت» به معنای جدایی است و تقابل آن با «وصال» از کهن‌الگوهای اصلی در اشعار عرفانی است.

از علم یقین آمد و از کوش بآغوش دیدیم عنان آنچه بگفتار شنیدیم

ما از مرتبه‌ی «علم‌الیقین» (دانستن از روی شنیده‌ها) به مرتبه‌ی «عین‌الیقین» (دیدن با چشم دل) رسیدیم؛ آنچه را قبلاً فقط به صورتِ سخن شنیده بودیم، اکنون با دیدگانِ جان مشاهده کردیم.

نکته ادبی: اشاره به مراتب سه‌گانه یقین (علم، عین، حق) دارد که در عرفان برای توصیفِ کمالِ معرفت استفاده می‌شود.

تا صاف شود عیش ز آلایش عصیان با دوست یکی گشته سر مرگ بریدیم

برای اینکه زندگی‌مان از آلودگی گناه پاک شود، با حقیقتِ هستی یکی شدیم و از جان و نفسِ خویش گذشتیم (سرِ نفس را بریدیم).

نکته ادبی: «سر مرگ بریدن» کنایه از نابودی خودخواهی و نفس اماره است تا زمینه برای تولد دوباره معنوی فراهم شود.

بس عقده مشکل که در این راه گشودیم بس گم شدگانرا که بفریاد رسیدیم

در این مسیرِ کمال، گره‌های کور و مشکلاتِ بزرگی را با تدبیر و عنایت گشودیم و به فریادِ بسیاری از گم‌گشتگانِ این راه رسیدیم و دستشان را گرفتیم.

نکته ادبی: «عقده» در ادبیات عرفانی به معنای موانعِ روحی و ذهنی است که سالک را در راهِ رسیدن به حق باز می‌دارد.

با پای برفتند گروهی ره جنت ما با پر عرفان بره قدس پریدیم

عده‌ای با پایِ پیاده و مشقتِ فراوان راهِ بهشت را طی کردند، اما ما با بهره‌گیری از نیروی عرفان و معرفت، پرواز کردیم و به ملکوتِ قدس رسیدیم.

نکته ادبی: تقابلِ «پا» (نمادِ حرکتِ ظاهری و کند) و «پر» (نمادِ حرکتِ درونی و سریع) برای نشان دادنِ برتریِ طریقِ معرفت بر طریقِ زهدِ خشک است.

بر وحدت حق فاش و نهان داده شهادت تا ساغری از باده توحید چشیدیم

پس از آنکه از شرابِ نابِ توحید نوشیدیم، چه در ظاهر و چه در باطن، به یگانگیِ خداوند شهادت دادیم.

نکته ادبی: «باده توحید» استعاره‌ای است از معرفتِ عمیق و مستی‌آور به ذاتِ پروردگار که سالک را از خود بیخود می‌کند.

عرفان ولی را ز ره وحی گرفتیم فرمان نبی را بدل و جان گرویدیم

ما عرفانِ ولایت را از طریقِ وحی الهی دریافتیم و با تمامِ وجود به دستوراتِ پیامبر ایمان آوردیم و سر سپردیم.

نکته ادبی: «گرویدن» به معنای ایمان آوردن و پذیرفتنِ قلبی است که در اینجا بر پیوندِ ناگسستنیِ وحی و ولایت تأکید دارد.

با پای دوم راه سفر رفت محبش ما سر به تبرهای تبراش بریدیم

محبوبِ این گروه (دشمنان) راهِ دومین خلیفه را رفتند، اما ما با تیغِ برانِ بیزاری (تبرا) پیوندِ خود را با آن‌ها قطع کردیم.

نکته ادبی: اشاره به «دوم» کنایه‌ای تاریخی-کلامی است که شاعر برای بیانِ موضعِ اعتقادی خود از آن استفاده کرده است.

قومی سپر خویش نمودند سوم را ما تیغ براءت بسر هر شه کشیدیم

گروهی سومی را تکیه‌گاه و سپرِ خود قرار دادند، اما ما شمشیرِ برائت و بیزاری را بر سرِ هر یک از این حاکمان فرود آوردیم.

نکته ادبی: در اینجا «سپر» استعاره از پناه بردن به جایگاهِ غصبی است که شاعر در مقامِ تضاد، آن را با «تیغِ برائت» پاسخ می‌دهد.

چون فیض رسیدیم بسر چشمه حیوان از مرگ رهیدیم و ز آفات جهیدیم

از آنجا که من (فیض) به سرچشمه‌ی حیاتِ ابدی رسیدم، از مرگِ روحانی رهایی یافتم و از آسیب‌های این مسیر جستن کردم.

نکته ادبی: «سرچشمه حیوان» اشاره به داستانِ خضر نبی دارد که به آبِ حیات دست یافت. «فیض» تخلصِ شاعر است که در اینجا به زیبایی با مفهومِ رسیدن به فیضِ الهی پیوند خورده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پر عرفان

معرفت و عرفان به بال‌هایی تشبیه شده که سالک را از قیدِ زمین می‌رهاند.

تلمیح سرچشمه حیوان

اشاره به داستانِ حضرت خضر و دست یافتن او به آبِ حیات و جاودانگی.

تضاد پای برفتند / پر پریدیم

تقابلِ حرکتِ کندِ زاهدان با حرکتِ سریع و متعالیِ عارفان.

کنایه سر مرگ بریدن

کنایه از گذشتن از نفس و فنای در حق.