دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۸۰

فیض کاشانی
فخر دو عالمیم و گدای تو آمدیم بر درگه تو بهر عطای تو آمدیم
در گوش ما فتاد بنا گه ندای کن جستیم از عدم بندای تو آمدیم
ما را نبود هیچ مهمی در آب و خاک در آتش بلا بهوای تو آمدیم
ما از کجا و خون جگر خوردن از کجا بر خوان اینجهان بصلای تو آمدیم
این آمدن برای تو بود و برای تو بهر تو آمدیم و برای تو آمدیم
هم راه را بما تو نمودی ز ابتدا هم گام گام را بهدای تو آمدیم
با پای سعی خود بکجا میتوان رسید این راهرا تمام بپای تو آمدیم
این راه پرنشیب و فراز خطیر را در آرزوی وصل و لقای تو آمدیم
ما را تو میسری و توئی آب روی ما ما خاکیان ولی نه سزای تو آمدیم
امر امر تست هرچه تو گوئی چنان کنیم در دایره قدر بقضای تو آمدیم
کاری برای خود نکنیم و هوای خود فرمان بران رای و هوای تو آمدیم
هرجا که رفته ایم ز بهر تو رفته ایم هرجا که آمدیم برای تو آمدیم
تو آن خویش باشی و ما نیز آن تو ما مای خود نه ایم که مای تو آمدیم
بی فیض تو ز فیض نیاید نفس زدن در فن شاعری برضای تو آمدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی ژرف از حال و هوای بندگی، تسلیم و عشق‌ورزی سالک به درگاه حضرت حق است. شاعر در این سروده، خاستگاه انسان را از عدم و ورود او به پهنه هستی را نه ناشی از اراده شخصی، بلکه تنها به سبب ندای الهی و کشش جذبه‌های حق می‌داند. در این نگاه، هستیِ سالک در پرتو اراده‌ی معشوق معنا می‌یابد و هرگونه «منیت» در برابر عظمت او رنگ می‌بازد.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، نفی خودخواهی و تأکید بر محوریت اراده‌ی الهی در تمامی مراحل زندگی است. شاعر معتقد است که حضور در جهان، رنج‌های زیستن و حتی گام‌های سلوک، جملگی برای وصال به حقیقت مطلق بوده و انسان تنها زمانی به کمال می‌رسد که آگاهانه تمام هستی و خواسته‌ی خود را به فرمان و مشیت الهی بسپارد.

معنای روان

فخر دو عالمیم و گدای تو آمدیم بر درگه تو بهر عطای تو آمدیم

اگرچه ما به واسطه مقام والای انسانی، فخر دو عالم هستیم، اما با این وجود به درگاه تو به عنوان گدایانی آمده‌ایم که چشم‌انتظار بخشش و عنایت تو هستیم.

در گوش ما فتاد بنا گه ندای کن جستیم از عدم بندای تو آمدیم

ناگهان فرمان «موجود شو» (کُن) در عالم عدم به گوش جان ما رسید و ما از دل نیستی برآمدیم و با شنیدن آن ندا، به سوی تو شتافتیم.

ما را نبود هیچ مهمی در آب و خاک در آتش بلا بهوای تو آمدیم

ما در این دنیای مادی و فانی هیچ دلبستگی و مشغله‌ای نداشتیم، اما به شوق رسیدن به تو، خود را به آتش بلا و سختی‌های راه افکندیم.

ما از کجا و خون جگر خوردن از کجا بر خوان اینجهان بصلای تو آمدیم

ما کجا و این همه رنج و غم خوردن کجا؟ ما تنها به دعوت و فراخوان تو بود که بر سر سفره‌ی این جهان حاضر شدیم.

این آمدن برای تو بود و برای تو بهر تو آمدیم و برای تو آمدیم

این آمدن ما به جهان تنها برای تو و به خاطر تو بود؛ ما برای رضای تو و به قصد تو قدم به هستی گذاشتیم.

هم راه را بما تو نمودی ز ابتدا هم گام گام را بهدای تو آمدیم

از همان آغاز، تو راه را به ما نشان دادی و در تمام مسیر، هر قدمی که برداشتیم با هدایت و رهبری تو بود.

با پای سعی خود بکجا میتوان رسید این راهرا تمام بپای تو آمدیم

با تکیه بر سعی و تلاش ناچیز خود، به کجا می‌توان رسید؟ ما تمام این راه طولانی را با یاری و قدرت تو پیمودیم.

این راه پرنشیب و فراز خطیر را در آرزوی وصل و لقای تو آمدیم

ما این مسیر دشوار و پر فراز و نشیبِ پرخطر را تنها به امید رسیدن به وصال و دیدار تو در پیش گرفتیم.

ما را تو میسری و توئی آب روی ما ما خاکیان ولی نه سزای تو آمدیم

تو تمام دارایی و آبروی ما هستی؛ اگرچه ما انسان‌های خاکی در شأن و درخور مقام تو نیستیم، اما به امید عنایتت به این درگاه آمده‌ایم.

امر امر تست هرچه تو گوئی چنان کنیم در دایره قدر بقضای تو آمدیم

هر دستوری که تو بدهی، بی چون و چرا انجام می‌دهیم؛ ما در دایره تقدیر و سرنوشت، تسلیم محض قضا و قدر تو هستیم.

کاری برای خود نکنیم و هوای خود فرمان بران رای و هوای تو آمدیم

ما برای خود کاری نمی‌کنیم و تابع هوای نفس خویش نیستیم؛ تنها فرمان‌بردارِ خواست و اراده‌ی تو هستیم.

هرجا که رفته ایم ز بهر تو رفته ایم هرجا که آمدیم برای تو آمدیم

به هر جا که سفر کرده‌ایم، به قصد تو بوده است و در هر مکانی که حضور یافته‌ایم، برای رسیدن به تو بوده است.

تو آن خویش باشی و ما نیز آن تو ما مای خود نه ایم که مای تو آمدیم

تو صاحب اختیار خویش هستی و ما نیز متعلق به تو هستیم؛ ما دیگر «من»ِ مستقلی نداریم، چرا که تمام وجود ما، وجودِ توست.

بی فیض تو ز فیض نیاید نفس زدن در فن شاعری برضای تو آمدیم

بدون فیض و لطف تو، حتی نفسی کشیدن نیز ممکن نیست؛ ما در این هنرِ شاعری نیز تنها برای جلب رضایت تو قدم برداشته‌ایم.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ندای کُن

اشاره به آیه «اِنَّما قَوْلُنا لِشَیْ‏ءٍ اِذا اَرَدْناهُ اَنْ نَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» که بیانگر خلقت جهان از عدم به اراده خداوند است.

استعاره آتش بلا

سختی‌های زندگی و دشواری‌های مسیر سلوک که همانند آتش، وجود سالک را صیقل می‌دهد.

مجاز خوان اینجهان

دنیا به نعمتی گسترده تشبیه شده که آدمی به ضیافت آن دعوت شده است.

ایهام تضاد عدم و وجود

تقابل میان نیستیِ آغازین و هستیِ کنونی برای نشان دادن وابستگی مطلق انسان به خالق.

تکرار برای تو

تکرار هدفمند جهت تأکید بر اخلاص و نفی اراده‌ی شخصی در برابر اراده‌ی الهی.