دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۷۸

فیض کاشانی
هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم هر جمالی که شنیدیم گرفتار شدیم
پیش هر لاله رخی ناله و زاری کردیم چون بدیدیم ترا از همه بیزار شدیم
خار اغیار بسر پنجه غیرت کندیم تا ز عکس رخ گلزار تو رخسار شدیم
بیخیر بر در میخانهٔ عشق افتادیم قدح باده کشیدیم و خبردار شدیم
مست بودیم و سر از پای نمیدانستیم از الست تو سراپا همه هشیار شدیم
خفته بودیم در اقلیم عدم آسوده از سماع کن بیحرف تو بیدار شدیم
شربت لعل لبت بود شفای دل ما هر گه از چشم خوشت خسته و بیمار شدیم
چه سعادت که در ایام غمت دست نداد خنک آندم که بعشق تو گرفتار شدیم
فیضها از پی عشقت بدل و جان بردیم زانسبب معتکف خانهٔ خمار شدیم
دم بدم نفخهٔ از غیب بجان می آید تاز گلبانگ اشارات تو در کار شدیم
تا امانت بسپاریم کرم کن مددی بامید مددت حامل این بار شدیم
هر کسی در همه کار از تو مدد میجوید فیض هم از تو مدد یافت که هشیار شدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی سفرِ روحانیِ سالکی است که از بندِ تعلقاتِ دنیوی و دلبستگی‌های مجازی رهایی یافته و به سوی حقیقتِ مطلق گام برداشته است. در این مسیر، شاعر با اعتراف به ناپختگی و بی‌خبریِ دورانِ آغازین، تحولِ درونی خود را در سایه‌یِ عشقِ الهی توصیف می‌کند و بر این باور است که هر چه پیش‌تر می‌رود، دریافت‌های معنویِ او از جهانِ غیب شفاف‌تر می‌شود.

درونمایه‌ی اصلی، «عشق» به عنوان تنها عاملِ رهایی از جهل و «یادآوریِ عهدِ الست» به عنوانِ بیدارکننده‌ی روح از خوابِ غفلت است. شاعر در این قطعات، ضمنِ اعتراف به ناتوانیِ بشر در پیمودنِ راهِ حق بدونِ مددِ الهی، بر پذیرشِ بارِ امانتِ سنگینِ عشق تأکید دارد و همه‌ی هستی را نیازمندِ فیضِ بی‌پایانِ حضرتِ حق می‌داند.

معنای روان

هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم هر جمالی که شنیدیم گرفتار شدیم

هر زیباییِ ظاهری که دیدیم، شیفته‌اش شدیم و هر خبر و سخنی از زیبایی‌ها که شنیدیم، اسیرِ آن گشتیم.

نکته ادبی: واژه‌ی «جمیل» و «جمال» هر دو به معنای زیبایی است، اما در اینجا «جمیل» به موجودِ زیبا (شخص) و «جمال» به کیفیتِ زیبایی اشاره دارد.

پیش هر لاله رخی ناله و زاری کردیم چون بدیدیم ترا از همه بیزار شدیم

در برابرِ هر چهره‌ی زیبایی، با زاری و نیاز تضرع کردیم، اما هنگامی که حقیقتِ تو را دریافتیم، از همه‌ی آن زیبایی‌های ظاهری بیزار شدیم.

نکته ادبی: «لاله رخ» کنایه از چهره‌ای زیبا و سرخ‌گون است.

خار اغیار بسر پنجه غیرت کندیم تا ز عکس رخ گلزار تو رخسار شدیم

خارهای مانع (دلبستگی‌های رقیب) را با قدرتِ غیرت از سرِ راه برداشتیم تا به آراستگی و گلگونیِ چهره‌یِ تو دست یابیم.

نکته ادبی: «غیرت» در متونِ عرفانی به معنای حمیتِ عاشق در حفظِ حریمِ دل برای محبوب است.

بیخیر بر در میخانهٔ عشق افتادیم قدح باده کشیدیم و خبردار شدیم

در حالی که از حقیقت بی‌خبر بودیم، به آستانه‌ی میکده‌ی عشق رسیدیم؛ اما با نوشیدنِ جامِ معرفت، به آگاهی و هشیاری دست یافتیم.

نکته ادبی: «میخانه» یا «میکده» در ادبیاتِ عرفانی، نمادِ مکانِ حصولِ معرفت و جذبه‌های الهی است.

مست بودیم و سر از پای نمیدانستیم از الست تو سراپا همه هشیار شدیم

پیش‌تر، در مستیِ غفلت بودیم و خود را نمی‌شناختیم، اما با یادآوریِ عهدِ الست (پیمانِ ازلیِ بندگی)، به هشیاریِ معنوی رسیدیم.

نکته ادبی: «الست» اشاره به آیه ۱۷۲ سوره اعراف و پیمانِ ازلیِ خداوند با بندگان است.

خفته بودیم در اقلیم عدم آسوده از سماع کن بیحرف تو بیدار شدیم

در جهانِ نیستی، در آسودگیِ خواب بودیم، اما با ندایِ آفرینش‌گرِ تو (کُن)، به عالمِ بیداری و هستیِ حقیقی راه یافتیم.

نکته ادبی: «اقلیمِ عدم» به معنای عالمی است که پیش از خلقتِ انسان در آن بوده و «سماع کن» اشاره به آیه «کُن فَیَکُون» دارد.

شربت لعل لبت بود شفای دل ما هر گه از چشم خوشت خسته و بیمار شدیم

شربتِ لعلِ لب‌های تو دارویِ دردِ ما بود؛ هر زمان که از تیرِ نگاهِ زیبای تو (که سببِ اشتیاق است) زخمی و بیمار می‌شدیم، تو شفا می‌دادی.

نکته ادبی: «لعل لب» استعاره از شیرینی و حیات‌بخشیِ کلام یا فیضِ الهی است.

چه سعادت که در ایام غمت دست نداد خنک آندم که بعشق تو گرفتار شدیم

چه سعادتی بالاتر از اینکه در ایامِ فراقِ تو، هیچ راهِ نجاتی نیافتیم و چه مبارک لحظه‌ای بود آن لحظه که گرفتارِ عشقِ تو شدیم.

نکته ادبی: «خنک» در اینجا به معنای خوشا و مبارک باد است.

فیضها از پی عشقت بدل و جان بردیم زانسبب معتکف خانهٔ خمار شدیم

از راهِ عشقِ تو، برکاتِ فراوانی به دل و جانِ ما رسید و به همین دلیل، گوشه‌نشینِ میکده‌ی عشق شدیم.

نکته ادبی: «اعتکاف» در اینجا به معنایِ ماندگاری و انقطاعِ کامل به سویِ یک هدف (عشق) است.

دم بدم نفخهٔ از غیب بجان می آید تاز گلبانگ اشارات تو در کار شدیم

لحظه به لحظه نسیمی از عالمِ غیب بر جان می‌وزد؛ زیرا ما به لطفِ اشاراتِ تو، در مسیرِ بندگی قرار گرفتیم.

نکته ادبی: «نفخه» اشاره به روحِ الهی است که در انسان دمیده شده است.

تا امانت بسپاریم کرم کن مددی بامید مددت حامل این بار شدیم

برای اینکه بتوانیم بارِ سنگینِ امانتِ الهی را به سلامت به مقصد برسانیم، به یاری‌ات نیازمندیم؛ ما به امیدِ همین مدد، این بار را پذیرفتیم.

نکته ادبی: «امانت» اشاره به آیه ۷۲ سوره احزاب است که انسان بارِ امانتِ الهی را بر دوش کشید.

هر کسی در همه کار از تو مدد میجوید فیض هم از تو مدد یافت که هشیار شدیم

همه‌ی موجودات در تمامیِ کارها از تو کمک می‌جویند؛ فیض (تخلص شاعر) نیز به مددِ تو توانست به هوشیاری و معرفت برسد.

نکته ادبی: «فیض» در اینجا تخلصِ شاعر است که در عین حال به معنایِ بخششِ الهی نیز به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح الست، امانت، کن

اشاره به مفاهیم و آیاتِ قرآنی درباره عهدِ ازلی، بارِ امانتِ الهی و فرمانِ خلقت.

استعاره میخانه، شراب، لعل لب

واژگانِ مربوط به باده‌نوشی در این متن، همگی نمادهایی برای جذبه‌های عرفانی، فیضِ الهی و شیرینیِ وصال هستند.

تضاد (طباق) خفته و بیدار، مست و هشیار

شاعر برای نشان دادنِ تحولِ روحی، از تقابلِ این واژگان استفاده کرده تا گذار از جهل به معرفت را ترسیم کند.