دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۶۷

فیض کاشانی
کو عشق کو سودای عشق تا در جهان غوغا نهم کو مستیی تا غلغلی در گنبد مینا نهم
کو سوزشی تا شورشی اندر ملایک افکنم فرپاد لا علم لنا در عالم بالا نهم
ساقی بده تا تر کنم از می دماغ پختهٔ مشتی از این خامان خشک در بوتهٔ سودا نهم
سر مست از مقراض لا سازم دو عالم از فنا و آنگاه نقد هر دو کون در مخزن الا نهم
آتش زنم در انس و جان شور افکنم در کن فکان بیرون روم از آسمان بر سقف عالم پا نهم
زین تنگنا بیرون روم تا عالم بیچون روم از لیت قومی یعلمون در ملک جان غوغا نهم
یا رب ز فیضت وامگیر یکدم شراب عشق خود تا هستی موهوم را در ماء من افنا نهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از اشتیاق عرفانی عمیق و شوریدگیِ جان برای فراتر رفتن از مرزهای مادی و رسیدن به حقیقت مطلق است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم توحیدی، در پیِ آن است که از قید و بندهای هستی ظاهری رها شده و به مقامی از کمال برسد که در آن، منیّت از میان برود.

این متن فضایی حماسی و در عین حال عارفانه دارد که در آن، سالک با بیانی جسورانه، اراده می‌کند تا نظمِ معمولِ عالم را برهم زند و با تکیه بر جذبه الهی، از سقفِ آسمان‌ها و محدودیت‌های بشری عبور کند تا در آستانِ بی‌چون و چرایِ حضرت دوست، به فنایِ فی‌الله برسد.

معنای روان

کو عشق کو سودای عشق تا در جهان غوغا نهم کو مستیی تا غلغلی در گنبد مینا نهم

آیا آن عشق و شوریدگیِ واقعی کجاست تا بتوانم در این جهان هیاهویی به پا کنم؟ کجاست آن حالِ مستی و بیخودی که بتوانم در آسمان‌ها نیز غوغایی برانگیزم؟

نکته ادبی: گنبد مینا استعاره‌ای از آسمان نیلگون است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

کو سوزشی تا شورشی اندر ملایک افکنم فرپاد لا علم لنا در عالم بالا نهم

کجاست آن سوز و گداز عاشقی تا بتوانم حتی در میان فرشتگان نیز شور و التهابی ایجاد کنم و ادعای حقیقت و معرفتِ برتر را در عالم بالا مطرح سازم؟

نکته ادبی: اشاره به عبارت قرآنی 'لا علم لنا' که فرشتگان در پاسخ به پرسش پروردگار گفتند، در اینجا شاعر با تضاد، قصدِ عبور از آن مرتبه از معرفت را دارد.

ساقی بده تا تر کنم از می دماغ پختهٔ مشتی از این خامان خشک در بوتهٔ سودا نهم

ای ساقی! از شراب عشق به من بنوشان تا ذهنم صیقل یابد و پخته شود؛ چرا که قصد دارم گروهی از این افراد خام‌طبع و خشک‌مغز را در کوره‌ی آتشینِ عشق قرار دهم تا به کمال برسند.

نکته ادبی: بوته در اینجا به معنای بوته‌ی زرگری است که محل تصفیه و پختگی فلزات است.

سر مست از مقراض لا سازم دو عالم از فنا و آنگاه نقد هر دو کون در مخزن الا نهم

با استفاده از قیچیِ 'لا' (نفی)، هستیِ دو عالم را به نابودی می‌کشم و سپس ارزش حقیقی و نابِ هر دو جهان را در گنجینه‌ی 'الا' (اثباتِ حضرت حق) قرار می‌دهم.

نکته ادبی: ایهامِ عرفانی میانِ حروفِ 'لا اله الا الله' که شاعر با آن بازیِ معناییِ دقیقی کرده است.

آتش زنم در انس و جان شور افکنم در کن فکان بیرون روم از آسمان بر سقف عالم پا نهم

در تمام هستی و موجودات آتش می‌افکنم و در کلِ عالمِ آفرینش شور و آشوب به پا می‌کنم تا از محدودیت‌های آسمانی فراتر روم و قدم بر فرازِ سقفِ عالم بگذارم.

نکته ادبی: کن‌فکان اشاره به لحظه آفرینش (کُن: باش و فکان: شد) است.

زین تنگنا بیرون روم تا عالم بیچون روم از لیت قومی یعلمون در ملک جان غوغا نهم

از این زندانِ تنگِ مادی بیرون می‌روم تا به عالمِ بی‌چون و صفتِ مطلق برسم؛ آنجا که با ناله‌ای از سرِ حقیقت‌جویی، در ملکوتِ جانم غوغایی به پا خواهم کرد.

نکته ادبی: عالمِ بیچون اشاره به مقامِ ذاتِ پروردگار است که هیچ صفت و تعریفی بر آن بار نیست.

یا رب ز فیضت وامگیر یکدم شراب عشق خود تا هستی موهوم را در ماء من افنا نهم

پروردگارا! لحظه‌ای شرابِ عشقِ خود را از من دریغ مکن، تا بتوانم این هستیِ خیالی و موهومِ خود را در دریایِ نیستی و فنایِ در تو، از میان ببرم.

نکته ادبی: ماء من افنا (آبِ نیستیِ من) استعاره‌ای است که فنایِ عارف در ذاتِ حق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنبد مینا

اشاره به آسمان که به دلیل رنگ آبی، به گنبدِ ساخته شده از سنگ مینا تشبیه شده است.

تلمیح لا علم لنا

اشاره به آیه ۳۲ سوره بقره که فرشتگان گفتند ما علمی جز آنچه تو آموختی نداریم.

ایهام و مراعات نظیر مقراض لا

مقراض (قیچی) به کار رفته برای بریدن و نفیِ هستی، که با حروفِ نفی و اثبات (لا و الا) هماهنگ شده است.

تمثیل بوتهٔ سودا

تشبیه ریاضتِ عارفانه به کوره‌ی زرگری برای پخته و خالص شدنِ جان.