دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۶۶

فیض کاشانی
دل میکنمت فدا و جان هم از تست اگر چه این و آن هم
دل را بر تو چه قدر باشد یا جان کسی و یا جهان هم
بر روی زمین ندیده چشمی ماهی چو زتو بر آسمان هم
در ملک و ملک نظیر تو نیست در هشت بهشت جاودان هم
جائی که نهی تو پای آنجا ما سر بنهیم و قدسیان هم
مهمان شوی ار شبی مارا تو دل پیش کشم ترا و جان هم
تا بر سر خوان بجز تو نبود مهمان باشی و میزبان هم
گم گشتهٔ وادی غمت را بی نام بمان و بی نشان هم
فیض از تو و جان و دل هم از تو این باد فنای تو و آن هم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه سروده‌ای‌ست در ستایش مقامِ بی‌همتای معشوق که عاشق در برابر او، سراسر وجود خویش را ناچیز می‌شمارد. شاعر در فضایی آکنده از شور و تسلیم، با بهره‌گیری از مفاهیمِ عرفانی، اعلام می‌دارد که جان و دل و هستی، همگی امانت‌هایی از جانب دوست هستند و تنها راه رهایی، فدا کردن این تعلقات در پای اوست.

درونمایه اصلی شعر، توحید و وحدت وجود است؛ آنجا که میانِ عاشق و معشوق، میزبان و مهمان، تفاوتی نمی‌ماند و همه‌چیز در تجلیِ جمالِ بی‌مثالِ یار محو می‌شود. نگاهِ شاعر فراتر از جهانِ مادی و حتی بهشتِ موعود است و معشوق را فراتر از هر توصیف و مکان و زمانی می‌بیند.

معنای روان

دل میکنمت فدا و جان هم از تست اگر چه این و آن هم

دل و جانم را فدای تو می‌کنم، هرچند که همین دل و جان نیز از همان ابتدا متعلق به تو بوده است.

نکته ادبی: اشاره به امانت بودنِ هستی و وجود انسان در نزد پروردگار.

دل را بر تو چه قدر باشد یا جان کسی و یا جهان هم

در پیشگاهِ عظمتِ تو، ارزشِ جان و دلِ آدمی یا کلِ جهانِ هستی چیست؟ در حقیقت هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: پرسش انکاری جهت تأکید بر بی‌مقدار بودنِ ماسوی‌الله در برابر عظمتِ یار.

بر روی زمین ندیده چشمی ماهی چو زتو بر آسمان هم

در تمام روی زمین و حتی در پهنه آسمان‌ها، چشمی ماهِ زیبایی چون تو را به خود ندیده است.

نکته ادبی: استفاده از استعاره ماه برای توصیف زیباییِ بی‌بدیل.

در ملک و ملک نظیر تو نیست در هشت بهشت جاودان هم

تو نه در عالمِ ملک (دنیا) و نه در عالمِ ملکوت و نه حتی در میانِ هشت باغِ بهشتِ جاویدان، هیچ همتایی نداری.

نکته ادبی: اشاره به عدد هشت در فرهنگ اسلامی برای طبقات بهشت که نشانه کمال و وسعت است.

جائی که نهی تو پای آنجا ما سر بنهیم و قدسیان هم

هرکجا که تو قدم بگذاری، ما (عاشقان) و حتی فرشتگانِ مقدس، از سرِ فروتنی و ستایش، سر بر قدمگاهت می‌ساییم.

نکته ادبی: قدسیان به معنای موجوداتِ پاک و فرشتگان است که در برابر عظمتِ معشوق سر تعظیم فرود می‌آورند.

مهمان شوی ار شبی مارا تو دل پیش کشم ترا و جان هم

اگر شبی افتخارِ میزبانیِ تو نصیبم شود، جان و دلم را به عنوانِ پیشکش، نثارِ قدم‌هایت می‌کنم.

نکته ادبی: توصیف کمالِ ایثار و جان‌فشانی برای دیدارِ محبوب.

تا بر سر خوان بجز تو نبود مهمان باشی و میزبان هم

وقتی بر سفره‌ی هستی جز تو کسی و چیزی نیست، پس تو خود هم مهمانِ خلوتِ منی و هم میزبانِ وجودِ من.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ وجود و یگانگیِ حقیقت که در آن تمایزِ فاعل و مفعول از میان می‌رود.

گم گشتهٔ وادی غمت را بی نام بمان و بی نشان هم

کسی که در وادیِ عشق و غمِ تو گم شده است، از خود رها شده و دیگر نام و نشانی از منیّت برایش باقی نمانده است.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم فنا که در آن عاشق از هویتِ فردی خود تهی می‌شود.

فیض از تو و جان و دل هم از تو این باد فنای تو و آن هم

فیضِ وجود و جان و دل، همه از تو سرچشمه می‌گیرد؛ و این نیرویی که مرا به فنا و نیستی می‌کشاند، باز هم از جانبِ توست.

نکته ادبی: بادِ فنا کنایه از تجلیِ عشق است که باعث زوالِ خودپرستی می‌شود.

آرایه‌های ادبی

مبالغه ماهی چو زتو بر آسمان هم

اغراق در بی‌همتا بودن زیبایی معشوق که فراتر از زمین و آسمان است.

تناقض (پارادوکس) مهمان باشی و میزبان هم

هم‌زمانیِ دو نقش متضاد که نشان‌دهنده یگانگیِ عاشق و معشوق است.

تلمیح هشت بهشت

اشاره به باورهای دینی و کلامی درباره طبقات بهشت.

استعاره خوان

استعاره از سفره هستی و نعمات الهی.