دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۶۶

فیض کاشانی
دل میکنمت فدا و جان هم از تست اگر چه این و آن هم
دل را بر تو چه قدر باشد یا جان کسی و یا جهان هم
بر روی زمین ندیده چشمی ماهی چو زتو بر آسمان هم
در ملک و ملک نظیر تو نیست در هشت بهشت جاودان هم
جائی که نهی تو پای آنجا ما سر بنهیم و قدسیان هم
مهمان شوی ار شبی مارا تو دل پیش کشم ترا و جان هم
تا بر سر خوان بجز تو نبود مهمان باشی و میزبان هم
گم گشتهٔ وادی غمت را بی نام بمان و بی نشان هم
فیض از تو و جان و دل هم از تو این باد فنای تو و آن هم