دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۶۴

فیض کاشانی
دردم ز حد فزون شد و غم بیشمار هم آه از فلک برون شد اشک از کنار هم
با ما ببین که عشق چها کرد و میکند از دل ببرد طاقت و از جان قرار هم
دل پا کشید از دو جهان بر امید و صل جان داشت دست از خود و دل شد نزار هم
پا باز ماند از روش و دست از عمل ز اندیشه ماند عقل و سرا پا ز کار هم
آهم ز درد و آتش و اشکم ز غصه خون بخت از فراق تیره و ایام تار هم
نی ره بکوی او بودم نی قبول او نه کس نشان دهد نه دهد یار بار هم
افتاده ام غریب و حزین مستمند و زار نی بر سرم طبیبی و نی غمگسار هم
یا رب بگیر دست من زار از کرم بازم رهان ز خویش و ازین گیر و دار هم
ای فیض غم مخور که بمقصود میرسی بختت مساعدت کند و روزگار هم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌گر احوال عاشقی است که در چنبره‌ی دردهای فراق و تنهایی گرفتار آمده و شکوه‌ی او از فلک و روزگار، نشان‌دهنده‌ی اوج استیصال و بی‌قراری اوست. شاعر در این قطعه، گستره‌ی تأثیر عشق را بر تمام وجود خود، از جسم تا جان و از عقل تا روان به تصویر می‌کشد و ناتوانی خود را در برابر این نیروی عظیم ابراز می‌دارد.

در بخش‌های پایانی، لحن شکوه‌آمیز شاعر به نیایش و امید بدل می‌شود. او با درک ناتوانی مطلق خویش، به درگاه حضرت حق پناه می‌برد و در بیت تخلص، خود را به صبر و امیدواری فرامی‌خواند؛ گویی این مسیر پردرد، ناگزیر به گشایش و وصال ختم خواهد شد.

معنای روان

دردم ز حد فزون شد و غم بیشمار هم آه از فلک برون شد اشک از کنار هم

درد و رنج من از حد و اندازه گذشت و اندوهم بی‌شمار شد؛ آه و ناله‌ام از سقف آسمان فراتر رفت و اشک‌هایم بی‌وقفه از چشمانم سرازیر است.

نکته ادبی: ترکیب 'از کنار هم' در اینجا کنایه از استمرار و پیوستگی ریزش اشک است.

با ما ببین که عشق چها کرد و میکند از دل ببرد طاقت و از جان قرار هم

بنگر که عشق با من چه کرد و همچنان چه می‌کند؛ عشق توان را از دلم و آرامش را از جانم سلب کرده است.

نکته ادبی: فعل 'ببرد' در اینجا به معنای سلب کردن و گرفتن به کار رفته است.

دل پا کشید از دو جهان بر امید و صل جان داشت دست از خود و دل شد نزار هم

به امید رسیدن به وصال دوست، از هر دو جهان دل بریدم؛ جانم از خودِ خویش دست شست و دلم در این راه نزار و ضعیف گشت.

نکته ادبی: واژه 'نزار' به معنای لاغر، ضعیف و رنجور است که نشان‌دهنده‌ی فرسودگیِ ناشی از عشق است.

پا باز ماند از روش و دست از عمل ز اندیشه ماند عقل و سرا پا ز کار هم

توانِ راه رفتن از پاهایم و قدرتِ انجام کار از دستانم گرفته شد؛ عقلم از تفکر بازماند و تمام وجودم از کار افتاد.

نکته ادبی: استفاده از 'سرا پا' برای تأکید بر فراگیر بودن ناتوانی و فلج شدن تمام اعضای بدن است.

آهم ز درد و آتش و اشکم ز غصه خون بخت از فراق تیره و ایام تار هم

آهم از درد و آتش است و اشکم از غصه‌ی فراق به خون بدل شده؛ بختم در اثر جدایی تیره گشته و روزگارم تار و سیاه است.

نکته ادبی: تضاد میان 'آتش' و 'خون' برای ترسیم وضعیت بحرانی روحی و جسمی شاعر است.

نی ره بکوی او بودم نی قبول او نه کس نشان دهد نه دهد یار بار هم

نه راهی به کوی او دارم و نه او مرا به درگاهش می‌پذیرد؛ نه کسی نشانی از او به من می‌دهد و نه خودِ یار اجازه ورود به حریمش را به من می‌دهد.

نکته ادبی: واژه 'بار' در اینجا به معنی اجازه ورود، ملاقات و حضور است.

افتاده ام غریب و حزین مستمند و زار نی بر سرم طبیبی و نی غمگسار هم

در تنهایی و غربت، غمگین و ناتوان افتاده‌ام؛ نه طبیبی بر بالینم می‌آید و نه غم‌خواری برای تسلی من وجود دارد.

نکته ادبی: واژه 'مستمند' در اینجا به معنای کسی است که از روی نیاز و فقرِ عاطفی، دست تمنا دراز کرده است.

یا رب بگیر دست من زار از کرم بازم رهان ز خویش و ازین گیر و دار هم

پروردگارا، از روی لطف و کرمت دستِ این بنده ناتوان را بگیر؛ مرا از شرِ نفسِ خویش و این کشمکش‌های دنیا رها ساز.

نکته ادبی: واژه 'گیر و دار' استعاره از درگیری‌های دنیوی و آشوب‌های ذهنی و بیرونی است.

ای فیض غم مخور که بمقصود میرسی بختت مساعدت کند و روزگار هم

ای فیض، اندوهگین مباش که به مقصد و مقصود خود خواهی رسید؛ بخت و روزگارِ تو نیز با تو همراهی خواهند کرد.

نکته ادبی: در این بیت، شاعر خود را مخاطب قرار می‌دهد (تخلص) و از ناامیدی پرهیز می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه آه از فلک برون شد

شاعر برای نشان دادن شدت درد، ادعا کرده که ناله‌اش از سقف آسمان گذشته است.

کنایه پا باز ماند از روش

کنایه از عجز و ناتوانی در حرکت و پیشروی در مسیر زندگی یا طریقت.

تناسب (مراعات نظیر) آه، درد، آتش، خون، اشک

این واژگان همگی در حوزه‌ی معنایی غم و سوگ با یکدیگر پیوند دارند.

تخلص ای فیض

شاعر در بیت آخر به نام تخلص خود اشاره کرده تا هویت خود را به عنوان سراینده متن اعلام کند.