دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۵۸

فیض کاشانی
از سر کویت ای نگار میروم و نمیروم از بر و بوم این دیار میروم و نمیروم
زد بجگر ز غمزه نیش راند مرا ز نزد خویش خسته جگر ز بزم یار میروم و نمیروم
جان و دلم شکار کرد دورم از این دیار کرد بی دل و جان از این دیار میروم و نمیروم
گر قدمی نهی به پیش باز کشم بسوی خویش نیست بدستم اختیار میروم و نمیروم
روی دلم بزجر خست پای دلم بزلف بست خسته و بسته دلفکار میروم و نمیروم
سوی من از حیا نظر میکند و نمیکند من ز ادای او زکار میروم و نمیروم
گه بلقاش جان و دل میدهم و نمیدهم گاه ز خویش فیض وار میروم و نمیروم