دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۵۷

فیض کاشانی
زین جهان پست بالا میروم تا محل قدس اعلا میروم
از مکان و لامکان خواهم گذشت تا فراز جا و بیجا میروم
میروم تا موطن اصلی خویش از کجاها تا کجاها میروم
نقی باطل کردم و اثبات حق از لم و لا سوی الا میروم
مرغ جان را رسته بال معرفت تا نه پنداری که با پا میروم
این دوتائی خرقهٔ پر عار را خرق کردم عور و یکتا میروم
رفته رفته در تنم جان شد بزرگ تنگ شد جا سوی بیجا میروم
من نمی گنجم درین عالم دگر بر من اینجا تنگ شد جا میروم
میروم تا منبع هر هستیی جای فیض آنجاست آنجا میروم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، توصیف‌گرِ سیر و سلوک عرفانیِ جانِ سالک از عالم ماده به سمتِ حقیقتِ مطلق است. شاعر با زبانی شورمند، از ترکِ تعلقات دنیوی و عبور از مرزهای محدودِ مکان و زمان سخن می‌گوید تا به مبدأ اصلی و جایگاهِ قدسیِ هستی بازگردد.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، رهایی از هویتِ کاذب و کثرت‌گرایی (دوگانگی) است. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های عرفانی، از بزرگ شدنِ روح و ناتوانیِ این جهان برای گنجاندنِ جانِ متعالی سخن می‌گوید و این سفر را نه یک حرکتِ فیزیکی، بلکه عروجی آگاهانه با بال‌های معرفت تصویر می‌کند.

معنای روان

زین جهان پست بالا میروم تا محل قدس اعلا میروم

از این دنیای فرودین و حقیر، به سوی آن مقامِ مقدس و بلندِ الهی در حالِ عروج هستم.

نکته ادبی: ترکیبِ 'جهانِ پست' در برابر 'قدس اعلا' برای نشان دادنِ تقابلِ عالم ماده و معنا به کار رفته است.

از مکان و لامکان خواهم گذشت تا فراز جا و بیجا میروم

از قلمروِ مکان و حتی عالمِ ورایِ مکان عبور خواهم کرد تا به ساحتِ بی‌کران و فراتر از تمامِ جاها برسم.

نکته ادبی: استفاده از تضادِ مکان و لامکان برای تاکید بر فراروی از قیودِ فیزیکی.

میروم تا موطن اصلی خویش از کجاها تا کجاها میروم

در راهِ بازگشت به وطنِ اصلیِ جانِ خویش هستم و از مسیرهای دور و درازِ عرفانی می‌گذرم.

نکته ادبی: موطن اصلی کنایه از عالم ملکوت و منشأ پیدایش روح انسان است.

نقی باطل کردم و اثبات حق از لم و لا سوی الا میروم

من با نفیِ هرآنچه غیرِ خداست، حقیقتِ مطلق را اثبات کردم؛ در واقع از مرحله‌ی نفی (لا) به سوی مرحله‌ی اثبات (الا) در حرکت هستم.

نکته ادبی: اشاره‌ی کنایی به عبارتِ توحیدی 'لا اله الا الله' و مرحله‌ی سلوک.

مرغ جان را رسته بال معرفت تا نه پنداری که با پا میروم

مرغِ جانِ من با بال‌های معرفت و دانشِ شهودی پرواز می‌کند؛ گمان مبر که این سفر با پای جسم انجام می‌شود.

نکته ادبی: مرغِ جان استعاره از روحِ آدمی است که برای پرواز به بالِ معرفت نیاز دارد.

این دوتائی خرقهٔ پر عار را خرق کردم عور و یکتا میروم

این لباسِ دوگانگی و تعلقاتِ نفسانی که سراسر ننگ و عار است را پاره کردم و با رهایی از آن، به صورتِ یگانه و عریان به سوی حق می‌روم.

نکته ادبی: خرقه در ادبیات عرفانی نمادِ تعلقات دنیوی و ظاهر‌گرایی است.

رفته رفته در تنم جان شد بزرگ تنگ شد جا سوی بیجا میروم

به مرورِ زمان، روحِ من در این کالبد بزرگ و قدرتمند شد و دیگر این جسم و این جهان برای من تنگ شده است، پس به سوی بی‌کران می‌روم.

نکته ادبی: اشاره به بزرگ شدنِ جان بر اثرِ کسبِ معرفت که ظرفِ وجودیِ انسان را گسترش می‌دهد.

من نمی گنجم درین عالم دگر بر من اینجا تنگ شد جا میروم

من دیگر در محدوده‌ی این عالم جای نمی‌گیرم؛ چون این دنیا برای روحِ من بسیار تنگ شده است، ناگزیر به سوی مقصدِ اصلی رهسپارم.

نکته ادبی: تکرارِ مفهومِ تنگیِ دنیا برای جانِ متعالی در ادامه بیت قبلی است.

میروم تا منبع هر هستیی جای فیض آنجاست آنجا میروم

من به سوی سرچشمه‌ی هستی در حرکت هستم؛ چون جایگاهِ فیض و بخششِ الهی آنجاست، به همان سو می‌روم.

نکته ادبی: مصدر و منبعِ هستی اشاره به ذاتِ حق‌تعالی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ جان

جانِ انسان به پرنده‌ای تشبیه شده که برای پرواز به عالمِ بالا به بالِ معرفت نیاز دارد.

تضاد و پارادوکس مکان و لامکان، جا و بیجا

به کارگیریِ مفاهیمِ متضاد برای نشان دادنِ فراروی از محدودیت‌های فیزیکی و عالمِ ماده.

تلمیح لم و لا سوی الا

اشاره به شعارِ توحیدی 'لا اله الا الله' که مراحلِ نفیِ غیر و اثباتِ حق را بیان می‌کند.

نماد خرقه

نمادی برای لباسِ نفسانیات، دوگانگی و تعلقاتی که مانعِ رسیدن به حقیقت می‌شوند.