دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۵۵

فیض کاشانی
در چهرهٔ مهرویان انوار تو می بینم در لعل گهر باران گفتار تو می بینم
در مسجد و میخانه جویای تو می باشم در کعبه و بتخانه انوار تو می بینم
بت خانه روم گر من تا جلوهٔ بت بینم چو نیک نظر گردم دیدار تو می بینم
هرکو ز تو پیدا شد هم در تو شود پنهان پیدا و پنهان گشتن هم کار تو می بینم
از کوی تو می آیم هم سوی تو می آیم در سیر و سلوک خود انوار تو می بینم
هم کشته این عیدم هم زنده جاویدم منصور صفت خود را بردار تو می بینم
گاهی که مرا کاهی گه قیمتم افزائی در سود و زیان خود را بازار تو می بینم
هرکس شده در کاری سرگشته چو پرکاری سرگشتگی جمله در کار تو می بینم
هرجا که روم نالم چون بلبل شوریده سرتاسر عالم را گلزار تو می بینم
خون در جگر لاله از داغ تو می بینم چشم خوش نرگس را بیمار تو می بینم
پروانه بگرد شمع جویای جمال تو بلبل بگلستانها هم زار تو می بینم
از خود نه خبردارم نه عین و اثر دارم در نطق و بیان فیض گفتار تو می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه، تجلی‌گاهِ تفکر عرفانیِ «وحدت وجود» است. شاعر در این ابیات، پرده‌های دوگانگی و تقابل‌های ظاهری را برمی‌دارد و در تمامیِ مظاهر هستی، اعم از مسجد و میخانه یا کعبه و بت‌خانه، تنها جلوه‌گریِ معشوق ازلی را می‌بیند.

درونمایه اصلی اثر، فانی شدنِ «منِ» خویشتن در برابر حق است؛ به‌گونه‌ای که شاعر نه تنها در زیبایی‌ها، بلکه در تمامیِ دگرگونی‌های عالم، دستِ قدرت و حکمتِ الهی را نظاره می‌کند و هستی را آیینه‌ای تمام‌نما از صفاتِ جمال و جلالِ حق می‌یابد.

معنای روان

در چهرهٔ مهرویان انوار تو می بینم در لعل گهر باران گفتار تو می بینم

در چهره زیبایی‌ها و در کلام گوهرین محبوبان، بازتابی از انوار الهی را مشاهده می‌کنم.

نکته ادبی: واژه مهرویان اشاره به مظاهر جمال الهی است که در صورت‌های دنیوی تجلی یافته است.

در مسجد و میخانه جویای تو می باشم در کعبه و بتخانه انوار تو می بینم

من در جستجوی تو، هم به مسجد می‌روم و هم به میخانه؛ چرا که در کعبه و بت‌خانه، یکسان انوار تو را می‌بینم.

نکته ادبی: تقابل مسجد و میخانه، و کعبه و بت‌خانه برای نفیِ دوگانگی و تأکید بر حضور حق در همه مکان‌هاست.

بت خانه روم گر من تا جلوهٔ بت بینم چو نیک نظر گردم دیدار تو می بینم

اگر به بت‌خانه می‌روم تا جلوه بت را تماشا کنم، هنگامی که با دقت و بصیرت می‌نگرم، در آنجا نیز تنها دیدار تو را می‌یابم.

نکته ادبی: این بیت بیانگر مقام «توحید افعالی» است که عاشق در هر ظاهری، باطنِ حق را می‌بیند.

هرکو ز تو پیدا شد هم در تو شود پنهان پیدا و پنهان گشتن هم کار تو می بینم

هرکس که از جانب تو پدید آمده، سرانجام نیز در وجودِ تو نهان می‌شود؛ من این آشکار شدن و پنهان گشتن را نیز بخشی از حکمتِ کار تو می‌دانم.

نکته ادبی: اشاره به آیه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) و چرخه هستی در عرفان اسلامی.

از کوی تو می آیم هم سوی تو می آیم در سیر و سلوک خود انوار تو می بینم

من از کوی تو می‌آیم و به سوی تو بازمی‌گردم؛ در تمامیِ مراحلِ سیر و سلوک روحانی‌ام، تنها انوار تو را درک می‌کنم.

نکته ادبی: اشاره به فنای عاشق و بازگشت تمام موجودات به اصل خویش (مبدأ و معاد).

هم کشته این عیدم هم زنده جاویدم منصور صفت خود را بردار تو می بینم

من هم در برابر هوای نفس خود کشته شده‌ام و هم به حیاتی ابدی دست یافته‌ام؛ در این راه، خود را با شهامت و سرنوشتی همچون منصور حلاج بر بالای دار می‌بینم.

نکته ادبی: تلمیح به منصور حلاج و ادعای «انا الحق» که نشان‌دهنده اتحاد عاشق با معشوق و فنای کامل است.

گاهی که مرا کاهی گه قیمتم افزائی در سود و زیان خود را بازار تو می بینم

گاه مرا حقیر می‌شماری و گاه ارزشم افزون می‌شود؛ من این سود و زیان‌های ظاهری را نیز در بازار عشقِ تو می‌بینم.

نکته ادبی: تشبیه حالات روحی سالک به بازار تجارت، نشان‌دهنده قبض و بسط در سلوک است.

هرکس شده در کاری سرگشته چو پرکاری سرگشتگی جمله در کار تو می بینم

هرکسی در دنیا به کاری مشغول و سرگشته است، اما من این تکاپوی همگان را در حقیقت، جلوه‌ای از کار و قدرت تو می‌بینم.

نکته ادبی: پرکار در اینجا به معنای فردِ پرمشغله و سرگشته است؛ تشبیه به پرکار (فرفره) استعاره از بیقراری در عین چرخش است.

هرجا که روم نالم چون بلبل شوریده سرتاسر عالم را گلزار تو می بینم

هر جا که می‌روم، همچون بلبلِ شیدا ناله سر می‌دهم، زیرا سراسرِ این عالم را گلزاری می‌بینم که متعلق به توست.

نکته ادبی: تشبیه جهان به گلزار و عاشق به بلبل، از مضامین کلاسیک برای توصیف زیبایی آفرینش است.

خون در جگر لاله از داغ تو می بینم چشم خوش نرگس را بیمار تو می بینم

خونی که در دل لاله است، از داغِ عشقِ توست و چشمِ زیبای نرگس را به خاطر بیماریِ اشتیاق و انتظار تو می‌بینم.

نکته ادبی: لاله نماد داغداری و نرگس نماد چشمِ خمار و بیمارگونه در ادبیات کلاسیک است.

پروانه بگرد شمع جویای جمال تو بلبل بگلستانها هم زار تو می بینم

پروانه گرد شمعِ وجود تو می‌چرخد تا به جمالت برسد، و من هم در گلستان‌ها، بلبلان را سرگشته و زارِ تو می‌بینم.

نکته ادبی: تضمینِ نمادهای عرفانی پروانه و بلبل برای نشان دادن اشتیاقِ تمامِ موجودات به حق.

از خود نه خبردارم نه عین و اثر دارم در نطق و بیان فیض گفتار تو می بینم

نه از خود خبر دارم و نه نشانه‌ای از «منیت» در من باقی مانده است؛ در هر سخن و بیانی که از من صادر می‌شود، فیضِ گفتار تو را می‌بینم.

نکته ادبی: این بیت اوج مقام فناست؛ که شاعر زبانِ خود را مترجمِ اراده الهی می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناقض (پارادوکس) مسجد و میخانه، کعبه و بت‌خانه

شاعر با کنار هم قرار دادن مکان‌های مقدس و غیرمقدس، سعی دارد نشان دهد که حقیقتِ الهی محدود به مکان‌های خاص نیست.

تلمیح منصور صفت

اشاره به حسین بن منصور حلاج، عارف نامدار که به دلیل بیانِ اتحاد با حق، بر سرِ دار رفت.

تشبیه سرگشته چو پرکاری

تشبیهِ انسان‌های درگیرِ دنیا به پرکار (فرفره) که در عینِ چرخش، سرگشته و حیران‌اند.

نمادپردازی عرفانی پروانه، بلبل، نرگس، لاله

هر یک از این عناصر، نمادِ حالات مختلفِ سالک در برابر جمال و جلال الهی هستند (اشتیاق، بی‌قراری، بیماریِ عشق).