دیوان اشعار - غزلیات

فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۴۷

فیض کاشانی
باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم مست خدا شوم نخست پس بنماز رو کنم
کوزه گران چو عاقبت از سر من سبو کنند بهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم
بوئی از آنشراب اگر وقت نماز بشنوم رو چو بقبله آورم عطر بهشت بو کنم
چیست بهشت و عطر آن بوی خدا رسد از آن مست خدای چون شوم کار خدا نکو کنم
گر نرسد بجام دست یا بسبو رسد شکست باده زخم بدم کشم در دهن و گلو کنم
باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مرا غوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم
سر چو ز می تهی شود نیست بجز کدوی خشک من بیکی کدوی می چارهٔ این کدو کنم
گر نکشم شراب او پس بچه خوشدلی زیم گر نکنم حدیث او پس بچه گفتگو کنم
کفتر مست او منم بر سر دست او منم زان بنشاط بیخودی بقر بقو بقو کنم
در ازلم شراب داد جام الست ناب داد باز کشم از آن شراب مستی کهنه نو کنم
گر ز طبیب عاشقان مرهم لطفی آیدم زخم هزار ساله را در نفسی رفو کنم
سر نکشم ز همرهان پا بکشم ز گمرهان پشت کنم بدشمنان جانب دوست رو کنم
چند بهر جهه دوم سخره این و آن شوم سوی حبیب خود روم روی بروی او کنم
بس که مرا ز خویش راند بس که بسینه ریش ماند فیض بیاز قهر او روی بلطف او کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه سرشار از مضامین عرفانی است که در آن «شراب» نمادی از عشق بی‌کران الهی و «باده‌نوشی» استعاره‌ای از غرق‌شدن در وحدتِ حق‌تعالی است. شاعر با رویکردی رندانه، طهارت و نماز ظاهری را بدون مستی از عشقِ حقیقی، بی‌اثر می‌داند و حقیقتِ عبودیت را در گروِ فنایِ در معشوق می‌بیند.

نگاهِ شاعر به هستی، نگاهی عاشقانه است که در آن حتی مرگ نیز جلوه‌ای از تبدیل‌شدنِ انسان به ظرفِ عشقِ حق است. در این مسیر، او تمامیِ تعلقات دنیوی و سرگشتگی‌های فکری را رها می‌کند تا تنها با نوشیدنِ جامِ الست و پیوند با محبوبِ ازلی، به آرامش و حقیقتی دست یابد که مرهمِ تمامیِ زخم‌های دیرینه‌ی جان اوست.

معنای روان

باده بیار ساقیا تا که بمی وضو کنم مست خدا شوم نخست پس بنماز رو کنم

ساقی، شرابی از عشق الهی به من بده تا با آن به طهارتِ روحانی برسم؛ چرا که می‌خواهم ابتدا با مستیِ از عشقِ خداوند به مقامِ نیستی برسم و سپس با حالتی آکنده از حضورِ او، به نماز بایستم.

نکته ادبی: ترکیب «باده‌وضو» پارادوکس زیبایی است که نشان‌دهنده‌ی برتری عشق بر شریعت ظاهری نزد عارف است.

کوزه گران چو عاقبت از سر من سبو کنند بهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم

وقتی کوزه‌گران در نهایتِ عمر، کاسه‌ی سرِ مرا به سبو تبدیل می‌کنند (کنایه از مرگ و فنا)، می‌خواهم که آن کوزه لبریز از شرابِ عشقِ حق باشد تا در آن قالبِ جدید نیز ظرفِ عشقِ او باشم.

نکته ادبی: در ادبیات عرفانی، سرِ انسان نمادِ ادراک و آگاهی است که پس از مرگ به ظرفی برای تجلیات تبدیل می‌شود.

بوئی از آنشراب اگر وقت نماز بشنوم رو چو بقبله آورم عطر بهشت بو کنم

اگر در هنگامِ نماز، رایحه‌ای از آن شرابِ عشق به مشامم برسد، چنان مست می‌شوم که گویی عطرِ بهشت را استشمام می‌کنم و رو به قبله‌ی حقیقی می‌آورم.

نکته ادبی: منظور از قبله در اینجا، جهت‌گیریِ قلبی به سوی حقیقت است که از طریق عشق حاصل می‌شود.

چیست بهشت و عطر آن بوی خدا رسد از آن مست خدای چون شوم کار خدا نکو کنم

بهشتِ واقعی چیست؟ بهشت همان تجلیِ خداوند است که بوی خوشش از آن برمی‌خیزد. وقتی از یادِ او مست شوم، تمامیِ رفتارهایم به سببِ آن مستی، به نیکی و درستی گرایش می‌یابد.

نکته ادبی: مستی در اینجا کنایه از غلبه‌ی حضورِ حق بر اراده‌ی بشری است.

گر نرسد بجام دست یا بسبو رسد شکست باده زخم بدم کشم در دهن و گلو کنم

اگر دستم به جامِ شراب نرسید و ظرفِ معمول شکست، از همان زخمِ دل و دردِ فراق، شرابِ عشق را به جان می‌نوشم و گلویم را با آن تر می‌کنم.

نکته ادبی: شاعر رنج و درد را جایگزینِ ابزارِ معمولِ وصال می‌کند که نشان از اشتیاقِ شدید دارد.

باده بود چو جان مرا گر نرسد روان مرا غوطه زنم درون خم تن بروان فرو کنم

عشق، جانِ من است؛ اگر این جان (شراب) به من نرسد، دیگر زندگی برایم معنا ندارد. چنان غرقِ در دریایِ حقیقت (خمِ شراب) می‌شوم که میانِ تنِ من و روانم دیگر جدایی باقی نماند.

نکته ادبی: تعبیر «تن بروان فرو کنم» استعاره‌ای برای اتحاد و یگانگیِ وجودی است.

سر چو ز می تهی شود نیست بجز کدوی خشک من بیکی کدوی می چارهٔ این کدو کنم

وقتی سَر از یادِ دوست خالی باشد، مانند کُدویی (کوزه‌ای) خشک و بی‌ارزش است. من برای اینکه این سرِ پوچ را پر کنم، تنها راهش این است که آن را با شرابِ معرفت و عشق پُر کنم.

نکته ادبی: کدو استعاره از جمجمه و نمادِ تهی‌بودنِ از حقیقت است.

گر نکشم شراب او پس بچه خوشدلی زیم گر نکنم حدیث او پس بچه گفتگو کنم

اگر قرار نباشد شرابِ عشقِ او را بنوشم، پس برای چه باید زنده بمانم؟ و اگر قرار نیست از او سخن بگویم، دیگر گفت‌وگو در این جهان چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌ی انحصارِ معنایِ زندگی در وجودِ محبوب است.

کفتر مست او منم بر سر دست او منم زان بنشاط بیخودی بقر بقو بقو کنم

من همچون کبوترِ مستی هستم که در دستِ قدرتِ او اسیرم و از همین اسارت، چنان نشاطی دارم که بی‌اختیار و با لذتِ تمام نغمه‌سرایی می‌کنم.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به کبوتر، بیانگرِ تسلیم و بی‌آلایشی در برابرِ اراده‌ی معشوق است.

در ازلم شراب داد جام الست ناب داد باز کشم از آن شراب مستی کهنه نو کنم

در ازل (پیش از خلقتِ جهان) پیمانی با خدا بستم و جامی از عشق گرفتم. اکنون باز هم آن عشقِ دیرینه را تازه می‌کنم تا دوباره در همان مستیِ نخستین قرار بگیرم.

نکته ادبی: اشاره به «الست» که ناظر به عهدِ الست در قرآن است.

گر ز طبیب عاشقان مرهم لطفی آیدم زخم هزار ساله را در نفسی رفو کنم

اگر پزشکِ دل‌هایِ عاشق (خداوند) با نگاهی از سرِ لطف به سویم بیاید، تمامیِ دردهایِ کهنه‌ای که هزار سال بر جانم مانده، در یک لحظه التیام می‌یابد.

نکته ادبی: رفو کردن در اینجا کنایه از ترمیم و پیوندِ دوباره‌ی روح با عالمِ معناست.

سر نکشم ز همرهان پا بکشم ز گمرهان پشت کنم بدشمنان جانب دوست رو کنم

دیگر با گمراهان همراه نمی‌شوم و از دایره‌ی آنان پا پس می‌کشم. پشت به دشمنانِ حقیقت می‌کنم و تمامِ وجودم را به سویِ دوست می‌چرخانم.

نکته ادبی: «روی کردن» در اینجا به معنای توجهِ کاملِ قلبی و سلوکِ عرفانی است.

چند بهر جهه دوم سخره این و آن شوم سوی حبیب خود روم روی بروی او کنم

چقدر به دنبالِ این و آن بدوم و بازیچه‌یِ دستِ مردمانِ دنیادار باشم؟ باید این بساط را جمع کنم و مستقیم به سویِ محبوبِ حقیقی بروم و با او روبه‌رو شوم.

نکته ادبی: «سخره» به معنای مسخر بودن و بازیچه بودن است که نشان از رهایی از تعلقاتِ اجتماعی دارد.

بس که مرا ز خویش راند بس که بسینه ریش ماند فیض بیاز قهر او روی بلطف او کنم

با وجودِ اینکه مرا از درگاهش راند و سینه‌ام را زخمی کرد، اما از قهرِ او ناامید نمی‌شوم و باز هم به امیدِ لطف و فیضِ او، به سویش بازمی‌گردم.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ تضادِ ظاهری میانِ جلال (قهر) و جمال (لطف) در تجربیاتِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد قهر و لطف

تضاد میان خشمِ ظاهریِ معشوق و مهرِ باطنیِ او برای بیانِ عمقِ ارادتِ عاشق.

استعاره کوزه و سبو

استعاره از کالبدِ انسان که باید ظرفِ شرابِ عشقِ الهی باشد.

تلمیح الست

اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» و پیمانِ ازلیِ میانِ عاشق و معشوق.

نمادگرایی شراب

نمادِ آگاهی، عشقِ الهی و سرمستیِ عارفانه که عقلِ جزوی را زایل می‌کند.